هدف آفرینش
تحقیق ارائه شده از طرف خانم زهرا عماری، دانشجوی دانشکدۀ مجازی علوم حدیث
هدف خداوند از آفرینش انسان چیست؟
یکى از اسماى الهى که در قرآن بر آن تکیه شده, حکیم است. اقتضاى این صفت آن است که تمام افعال خدا حکیمانه باشد; بر این اساس, خلقت انسان نیز هدف خاصى را دنبال مى کند. البته هدف افعال الهى با هدف افعال بشرى متفاوت است. ما کارى مى کنیم تا از آن نتیجه اى عاید خودمان شود و به عبارت دیگر در تمام موارد, هدف اصلى, تأمین مصالح شخصى است; اما خداوند متعال نیاز به چیزى ندارد تا براى تأمین آن کارى انجام دهد. او کمال مطلق است و هیچ کارى را براى خود انجام نمى دهد, بلکه براى نفع رساندن به مردم انجام مى دهد.
نکردم خلق تا سودى کنم
بلکه تا بر بندگان جودى کنم
بنابراین باید گفت هدف نهایى از آفرینش انسان, خود ذات پروردگار است; یعنى فیاض بودن خدا ایجاب مى کند که موجودى به نام انسان خلق شود. اقتضاى ذات خدا این است که بیش تر رحمتش را به بندگانش افاضه کند. پروردگار به حکم بخشنده بودن باید جهانى زیبا و کامل بیافریند. از این رو آسمان و زمین و آن چه را که در میان آن ها قرار دارد آفریده و موجودى به نام انسان را که مجهز به نیروى عقل و خرد است, پدید آورده است. اقتضاى وجود خدا, نفع رساندن به دیگران است. به زبان فلسفى, هدف از افعال الهى خود ذات است و به زبان عرفانى, خدا دوست دارد صفاتش تجلى کند.۱ صرف نظر از علت نهایى که خود ذات است, علل متوسطه اى در خارج از ذات مى توان قائل شد. این علل در واقع علل غایى مخلوقات است نه غایات خدا. قرآن مجید در این باره مى فرماید:
۱٫(وما خلقت الجن والانس الاّ لیعبدون; ما جن و انس را جز براى عبادت و پرستش نیافریدیم)
.۲ البته در این عبادت و پرستش, سودى عاید خدا نمى شود. اگر انسان نافرمانى کند, بر دامن کبریایى او گردى نخواهد نشست. از این رو قرآن مجید مى فرماید:
(ان تکفروا انتم ومن فى الارض جمیعاً فان الله لغنیّ حمید; اگر تمام جهان با دین خدا مخالفت کنند, ضررى به خدا نمى رسد, چون خدا بى نیاز و شایسته ستایش است.)
۳ .البته خلقت انسان ها براى عبادات ظاهرى نبوده است, بلکه مراد, حقیقت عبادت است. علامه طباطبائى(ره) مى فرماید:
(حقیقت عبادت آن است که بنده خود را در تمام ذلت و عبودیت واداشته, رو به سوى مقام رب خود آورد. همین, منظور آن مفسّرى است که عبادت را به معرفت تفسیر کرده مى خواهد بگوید: حقیقتش آن معرفتى است که از عبادت ظاهرى به دست مى آید, پس غرض نهایى از خلقت, همان حقیقت عبادت است; یعنى بنده از خود و از هر چیز دیگر بریده به یاد پروردگار خود باشد و ذکر او بگوید.)۴
این تفسیر, سخن گهربار حضرت سیدالشهدا(ع) است که امام صادق(ع) از آن حضرت نقل فرموده اند, آن جا که مى فرماید: (خداوند بزرگ, بندگان را نیافریده مگر به خاطر این که او را بشناسند, هنگامى که او را بشناسند عبادتش مى کنند و هنگامى که بندگى او کنند از بندگى غیر او بى نیاز مى شوند.)۵
استاد شهید مطهرى(ره) نیز مى گوید: (این که قرآن گفته ما جن و انس را جز براى عبادت خلق نکردیم و از طرفى عبادت مراتبى دارد, معلوم است که هدف اصلى, مرتبه پایین نیست; بلکه مرتبه عالى است… هدف, همان حقیقت است; یعنى خدا هدف است. در منطق اسلام, هدف فقط یک چیز است و آن خدا است. اصولاً توحید اسلام جز این اقتضا نمى کند. توحید اسلام اگر هم هدف دیگرى معرفى مى کند; مانند بهشت و یا فرار از جهنم, هدف هاى درجه دوم است, براى انسان هایى که از هدف هاى خیلى پست جهنمى باید رهایى پیدا کنند.)۶
در آیه دیگر غرض از خلقت انسان, امتحان و آزمایش او ذکر شده است, آن جا که مى فرماید: (الذى خلق الموت والحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً; خدا مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید.)۷
شکى نیست که آزمایش الهى براى رفع جهل نیست, چون خداوند از همه چیز خبر دارد; بلکه هدف, فراهم کردن زمینه اى است تا افراد با اختیار خود, آن چه را که پنهان دارند آشکار کنند و استعدادهاى نهفته خویش را به فعلیت برسانند.
با توجه به مطالب گذشته مى توان گفت هدف از آفرینش انسان, امتحان او است تا از این راه او بندگى را برگزیند و به کمال نهایى که قرب به پروردگار است, نایل گردد. ممکن است گفته شود که چرا خداوند انسان ها را از همان نخست کامل نکرد؟ در پاسخ باید گفت: اگر انسان از نخست کامل خلق مى شد, دیگر انسان نبود. موجوداتى که کمالات خود را از اول دارند, مجردند۸ و خدا چنین موجوداتى را قبل از انسان خلق کرده است که نمونه آن ملائکه مى باشند که در یک حالت ثابت قرار دارند و تغییرى نمى کنند.
در پاسخ این شبهه که اگر مطلوب حقیقى انسان مقام قرب الهى است, چگونه اکثر مردم در صدد یافتن آن نیستند؟ مى گوییم: تلاش انسان براى رسیدن به کمال و سعادت حقیقى, منوط به شناخت و تصدیق به لذیذ بودن آن است و چون اکثر انسان ها هدف اصلى آفرینش و کمال حقیقى خویش را نمى شناسند و لذت رسیدن به آن را نچشیده اند, در صدد یافتن و رسیدن به آن برنمى آیند.
یک وقت، هدف از خلقت، فعل است; غایت فعل این است که هر کارى را در نظر بگیریم به سوى هدف و کمال است و براى آن کمال آفریده شده است این فعل آفریده شده که به آن کمال برسد نه فاعل این کار را کرده که خود به کمال برسد. در این صورت خلقت غایتدار، و بطور کلى ناموس این عالم چنین است که هر چیزى وجودش از نقص شروع مىشود و مسیرش مسیر کمال است. مسئله این که غایت در خلقت انسان چیستبر مىگردد به این که ماهیت انسان چیست و در انسان چه استعدادهایى نهفته است و براى آن چه کمالاتى امکان دارد. هر کمالى که در امکان انسان باشد انسان براى آن کمالات آفریده شده است. ما غالبا به صورت مفهومى کلى که درست هم هست مىگوییم انسان براى رسیدن به سعادت آفریده شده است و خداوند هم از خلقت انسان هدفى ندارد و سودى نمىخواهد بلکه انسان را آفریده که به سعادت برسد. اما هدف در قرآن به صورت جزئىتر آمده است: «ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون».
اگر بازگشتبه خدا نباشد خلقت عبث است ، قرآن در آیات مکرر مسئله قیامت را با مسئله حق بودن و باطل نبودن خلقت و لغو و بازى نبودن خلقت توام کرده و در واقع استدلال کرده است. و در حقیقت این قیامت و بازگشتبه خدا است که توجیه کننده خلقت این عالم است. و در جاى دیگر تصریح دارد: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». در این آیه، قرآن عبادت را به عنوان غایتخلقت ذکر نموده است. باز در مورد دیگر تصریح مىکند که هدف از خلقت چه مىباشد، مىفرماید: «هو انشاءکم من الارض و استعمرکم فیها فاستغفروه». در اینجا اولا نفرموده «انشاکم فى الارض» یعنى نفرمود شما را در زمین آفرید فرمود: «انشاکم من الارض»یعنى شما را از زمین بیرون آورد، مثل این که اشاره استبه همان معنى که زمین مادر دوم شماست; ثانیا فرمود: «و استعمرکم فیها» از شما عمران و آبادى زمین را مىخواهد
از ایات قرآن به روشنى به دست مىآید که خداوند، جهان را براى انسان آفریده است و فلسفهى آفرینش انسان، این است که با پرستش خداوند و مسابقه در اعمال صالح، به مقام قرب الهى و کمال مطلوب خویش برسد . از این روى، انسان گاهى، فلسفه و هدف آفرینش جهان است .
خدا چه نیازى به عبادت انسان دارد؟!
این که مى گوییم، خدا انسان را خلق کرد تا به عبادت و بندگى خدا بپردازد، به چه معنا است؟ آیا به این معنا است که خدا به عبادت نیاز داشته و تشنه آن بوده که کسى در مقابلش خضوع و خشوع کند و انسان را آفریده که این کار را براى او انجام دهد؟! آیا اگر ما خدا را عبادت نکنیم خداوند عصبانى مى شود که چرا به هدف او از خلقت خود بى اعتنایى کرده ایم؟! همان گونه که انسان دوست دارد دیگران به او احترام بگذارند، آیا در مورد خدا هم این «نیاز احترام» بود که سبب شد انسان را خلق کند و خدا نیز دوست دارد کسانى در مقابل او به خاک بیفتند و به این طریق حسّ احترام خواهى خدا را ارضا کند؟!
چنین تصوراتى در مورد خداى متعال بسیار خام و جاهلانه است. خداوند کامل مطلق است و واژه «نیاز» براى او بى معنى است. او «نیاز»ى ندارد که بخواهد با خلقت انسان آن را رفع کند! در اثر فعل خداوند، نه چیزى از او کم مى شود، نه چیزى به او اضافه مى شود و نه لذت و بهجتى به او دست مى دهد! خدا از تنهایى و نبود مونس و هم دم رنج نمى برد که انسان را خلق کند تا انیس تنهایى او باشد! اِبْتَدَعْتَهُ… لا لِوَحْشَه دَخَلَتْ عَلَیْکَ… وَ لا حاجَه بَدَتْ لَکَ فى تَکْوینِهِ;۸ انسان را آفریدى،… نه بدان سبب که وحشتى بر تو مستولى شده بود… و نه در پیدایش انسان نیازى از تو رفع مى شد. خدا به عبادت ما نیازى نداشت و از عبادت نکردن ما آسیبى به او نمى رسد: فَاِنَّ اللّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ امِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ;۹ خداوند مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان بى نیاز و از نافرمانى آنها در امان بود.
خداوند نه آن گاه که ما او را عبادت کنیم، لذتى برایش حاصل مى شود و نه آن گاه که به جنگ با خدا برویم و بر علیه او تظاهرات کنیم (!) بر دامن کبریاش نشیند گردى! اگر هم در آیات و روایات و برخى متون دیگر، چنین تعبیراتى آمده است; باید مانند سایر موارد، پس از الغاى جهات نقص این مفاهیم، آنها را به خدا نسبت دهیم. در مباحث خداشناسى و بحث مربوط به صفات خدا این نکته را یادآور مى شوند; مثلا اگر مى گوییم، خدا «عالم» یا «قادر» است، نباید تصور کنیم که علم و قدرت خدا هم مثل علم و قدرت ما انسان ها است. علم ما حصولى و زاید بر ذات است، اما علم خدا حضورى و عین ذات است. «قدرت» در ما به معناى داشتن زور بازو و اعصاب حسّى و حرکتى و… است، اما آیا خدا هم دست و بازو و رشته هاى عصبى دارد؟! از این رو مى گوییم، علم خدا مثل علم ما نیست (عالِمٌ لا کَعِلْمِنا)، و همین طور در مورد سایر مفاهیمى که به خداى متعال نسبت مى دهیم.
هم چنین است تعبیر «رضایت»، «غضب» و نظایر آنها که در مورد خداوند به کار مى بریم. اگر مى گوییم، فلان کار موجب رضایت و خشنودى خدا مى شود، نه به این معنا است که حالت بهجت و سرور در خدا پدید مى آید! در دعاى عرفه مى خوانیم: اِلهى تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّهٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّهٌ مِنّى; خدایا رضایت تو بالاتر از این است که علتى از طرف خودت داشته باشد; چنان نیست که ابتدا رضایت نداشته باشى و سپس خودت آن را در خود خلق کنى، تا چه رسد به این که من موجب رضایت تو شوم. یا اگر مى گوییم، چیزى خشم و غضب الهى را بر مى انگیزد، یا خدا بر فلان کس یا فلان قوم غضب کرد، به این معنا نیست که خداوند عصبانى مى شود و حالتش تغییر مى کند! خدا اصلا حالت ندارد که بخواهد تغییر کند. انسان و هر موجود دیگرى عاجزتر از این است که بخواهد چیزى را براى خدا ایجاد کند و تأثیرى بر ذات او داشته باشد! این گونه تصورات ما از آن قبیل است که امام باقر(علیه السلام) درباره آن مى فرماید، شاید مورچه خیال مى کند که خداى او دو شاخک دارد; چرا که مورچه شاخک را براى خودش کمال مى بیند!۱۰ بسیارى از نسبت هایى هم که ما به خدا مى دهیم و تصوراتى که از خدا داریم، واهى و از باب قیاس به نفس است.
هدف انسان از انجام کار ، دست یافتن و رسیدن به نداشته هاست ؛ تا به این وسیله خود را از نقص برهاند و به کمال برساند .
هدف تیر اندازی که به تمرین تیر اندازی مشغول است رسیدن و دست یافتن به مهارت در تیر اندازی است که قبلا فاقد آن بود .
هدف خیاط دوختن لباس است ؛ لباسی که قبلا نداشت ؛ لباس را می دوزد تا تن خود را بپوشاند واز آزار گرما و سرما در امان بماند .
هدف نجار ساختن صندلی است ، تا روی آن بنشیند یا آن را بفروشد و به پولی برسد .
در این افعال و بلکه همه ی افعال انسان ، مطلب از همین قرار است . پس نمی توان پذیرفت که هدف انسان و رحمان از انجام کارها شبیه هم است ، بل به ناچار باید قائل شد که هدف انسان و رحمان متفاوت است .
هدف انسان ” رسیدن ” به کمال است و هدف رحمان رساندن به کمال است . چرا که خداوند کمال محض است و هیچ نقص و کاستی در او راه ندارد . بر خلاف ما انسانها .
خورشید عالم تاب جهان افروز بر حیوان و انسان ، جاندار و بی جان ، می تابد و این همه جرعه نوش نور طلایی خورشیدند .
به راستی هدف خورشید از این نو پاشی بر خاک و بر خاکیان چیست ؟ کره ی شمس از این نور افشانی و نور پراکنی چه غایتی را می پوید و می جوید ؟ آیا شمس به این نور دهی و نور ریزی نیاز دارد ؟
خورشید خود از این نور پاشی برسر خاکیان هدفی ندارد ، تعجب می کنید ؟
فرض کنید ما خبر نگاری را به سراغ خورشید بفرستیم که از او بپرسد : هدف شما از این نور دهی و نور پاشی چیست ؟و خورشید بگوید: هدف من این است که خاکیان را از نابودی نجات دهم و به آنها هستی ببخشم ، من برای خودم چیزی نمی خواهم ، جز سلامتی آنها . وقتی خبر نگار ما به زمین باز گردد با کمال تعجب مشاهده کند ، همه ی مردم، پشت به خورشید خانه ساخته اند ، چرا پشت به خورشید ؟ به این دلیل که با خورشید دشمنی دارند و تنفر . چرا تنفر و دشمنی ، آن هم نسبت به خورشید ؟ نمی دانم . شاید …..
از مولوی بشنویم بهتر است :
ذم خورشید جهان ذم خود است که دو چشمم کور و تاریک و بد است
یعنی اگر کسی خورشید را مذمت می کند و با خورشید خصومت دارد ، در واقع عیب ناکی چشم خودش را آشکار می کند ، نه نقص خورشیدرا .
خداوند متعال هم از خلقت ما مقصودش این است که ما به کمال برسیم ، دقیق تر بگوییم ؛ ما را به کمال برساند ، این رساندن به کمال با روی آوردن به عبادت او میسر است نه روی گرداندن از او . همانگونه که در مثال خورشید مطرح کردیم .
اگر ما بر سر خدا فریاد بزنیم که چرا ما را آفریده ای ؟ یا بانگ بر آوریم که :
خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود من به خود راضی نبودم خلقت من زور بود
در واقع ضعف عقل و قلب خودمان را بر ملا کرده ایم و هر چند تلخ باشد باید بدانیم :عیب از ماست و در صدد اصلاح خود بر آییم نه اصلاح هستی و خالق هستی .
پس مراد خداوند تبارک و تعالی از افعالش به خود ذات الهی بازگشت نمی کند تا این اشکال مطرح شود که ذات حق کامل علی الاطلاق است و به چیزی نیاز ندارد ، پس چرا دست به آفرینش زده است ؟
بلکه غرض خداوند به مخلوقات باز می گردد ؛ همچنانکه خورشید نور افشانی می کند تا عا لم را روشن کند ، او واجد این کمال است نه اینکه محتاج به نبات و جماد و جاندار باشد . آری خورشید ویتامین بدن ما را تأمین می کند نه ویتامین خودش را . چون نقصی ندارد و نیز نیازی .
اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند چیزى به خورشید اضافه نمىشود و اگر همه مردم پشت به خورشید خانه بسازند، چیزى از خورشید کم نمىشود. خورشید نیازى به مردم ندارد که رو به او کنند، این مردم هستند که براى دریافت نور و گرما باید خانههاى خود را رو به خورشید بسازند.
خداوند به عباداتِ مردم نیازى ندارد که فرمان داده نماز بخوانند. این مردم هستند که با رو کردن به او از الطاف خاص الهى برخوردار مىشوند و رشد مىکنند.
قرآن مىفرماید: اگر همه مردم کافر شوند، ذرّهاى در خداوند اثر ندارد، زیرا او از همه انسانها بىنیاز است. «اِن تکفروا انتم و مَن فى الارض جیمعاً فانّ اللّه لغنىٌّ حمید»-ابراهیم۸
۱٫ محمدتقى مصباح یزدى, معارف قرآن (چاپ اول: قم, مؤسسه در راه حق) ص۱۵۹٫
۲٫ ذاریات (۵۱) آیه ۵۶ . ۳٫ ابراهیم(۱۴) آیه ۸٫
۴٫ علامه طباطبائى, تفسیر المیزان, ترجمه محمدباقر موسوى همدانى, ج۱۸, ص۶۱۶٫
۵٫ همان, ص۶۲۰٫
۶٫ استاد مطهرى, هدف زندگى (قم, دفتر انتشارات اسلامى) ص۷۵ و۷۶٫
۷٫ ملک (۶۷) آیه ۲ . ۸٫ مصباح یزدى, همان, ص۱۷۲٫
۸٫ بحار الانوار، ج ۱۰۲، باب ۸، روایت ۶٫
۹٫ نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خطبه ۱۸۴٫
۱۰٫ بحار الانوار، ج ۶۹، باب ۳۷، روایت ۲۳٫
منابع:
سعی من این است که در جلسات هفتگی شرح کتاب توحید صدوق به تناسب موضوعات هر جلسه تحقیق و فعالیتی را از شرکتکنندگان بخواهم تا مشارکت و جدیت آنان در مباحث بیشتر شود. به نظرم رسید با توجه به زحمات ارزشمندی که برخی از این دوستان متقبل میشوند، بهترین کارهای ارائه شده در هر جسله را در وبلاگ منتشر کنم تا سایر دوستان نیز از آن استفاده کنند. امیدوارم با تلاش این عزیزان مطالب مفید و ارزشمندی با عنوان تحقیق دانشجویی ارائه شود.
به تناسب عبارت “الذی خلق الخلق لعبادته” موضوع هدف از آفرینش انسان مطرح شد که خانم زهرا عماری از دانشجویان دانشکدۀ مجازی علوم حدیث تحقیق زیر را در این باره جمعآوری و ارسال کردهاند. ضمن تشکر از ایشان، این تحقیق تقدیم میشود: