مقاله‌هاعقل و ایمان

جایگاه عقل

در یادداشت قبل گفتگویی را در رابطه با خدا و نقش عقل در شناخت او نقل کردم. چند روز پیش یکی از خوانندگان محترم طی نامه‌ای نکاتی را در رابطه با این گفتگو مطرح کرد. بد نیست بخشی از نامۀ ایشان و پاسخ آن را برای اطلاع و اظهار نظر سایر خوانندگان تقدیم کنم:

در نامۀ ایشان چنین آمده بود:

من متن بحث شما را با فرد ناشناس که در وبلاگتان گذاشته بودید خواندم وشدیدا با شما مخالف هستم .
من شخصا هیچ یک از استدلال هایی را که برای اثبات وجود خدا عرضه می شود کامل نمی دانم . ولی شخصا قلبا وجود آن را برای خودم اثبات شده می دانم . و این تنها یک چیز درونی و فطری است .
نمی دانم … گاهی فکر می کنم که شاید اگر از کودکی دائما کلمه ی « خدا » را در گوشم زمزمه نمی کردند امروز موقع درماندگی و بیچارگی سر بر سجاده ام نمی گذاردم و هق هق گریه نمی کردم !!!
حرف شما را نمی توانم بپذیرم که معتقدید صرفا به حرف عقل خویش گوش نهیم !! عقل در این مورد ناتوان است … و ضمنا قرار گرفتن در یک محیط ممکن است قباحت یک کار را در نظر ما از بین ببرد و آن را عادی جلوه دهد … مثلا اگر بر سر سفره ی یک انسان نوعی از همان ابتدای کودکی همواره شیشه ی شراب بوده باشد چنین چیزی برای او هرگز زشت نخواهد بود یا اگر در خانواده ای بزرگ شده که هیچ گاه حجاب رعایت نمی شده بی حجابی یک امر عادی به نظر خواهد رسید….بسیاری از مواقع انسان برای کارهای خود که به نظر اشتباه می رسند توجیه هایی پیدا می کند . یا بسیاری از مواقع عقل بد از این که ضرر را تجربه کرد به درستی یا نادرستی چیزی پی می برد .
مثلا یکی از مشکلات من این است که بارها خواسته ام چادرم را زمین بگذارم واستدلالم هم این بوده که در دانشگاه چادر بسیار دست و پا گیر است و فعالیتم را محدود و مشکل می سازد و چون نمی توانم به خاطر چادری بودنم کیف کوله پشتی استفاده کنم کمرم درد گرفته …آیا به نظر شما این دلایل عقلی برای این که من چادرم رو زمین گذارم کافیست؟

در پاسخ این خوانندۀ محترم چنین نوشتم:

…..
من نیز با نظر شما در مورد فطری بودن شناخت خدا کاملا موافقم. همان‌گونه که در گفتگوی قبلی نیز اشاره کرده‌ام اساسا راه کامل و مطمئن شناخت خدا یافتن او با دل و احساس وابستگی به او بر اثر گرایش فطری است. تنها در این صورت است که می‌توان خدا را با تمام وجود لمس و به جای ارتباط با نشانه‌ها و ویژگیهایش با خود او ارتباط برقرار کرد. اما معنای این سخن این نیست که راه عقل مسدود است یا به آن نیازی نداریم.
ما اگر عقل را به عنوان مرجع نهایی انتخاب و تشخیص خود نپذیریم هیچ مرجع مطمئن دیگری نخواهیم داشت. حتی نمی‌دانیم آیا آنچه در درون خود حس می‌کنیم احساسی واقعی و صحیح است یا بر اثر توهم یا عوامل خارجی ایجاد شده است. ضمن این که شناخت فطری امری کاملا شخصی است و بیان، استدلال و انتقال آن به دیگران کار آسانی نیست. شما وقتی با کسی که منکر وجود خداست روبرو می‌شوید نمی‌توانید با احساس فطری خودتان او را متقاعد کنید. طبیعی است که او منکر چنین احساسی خواهد بود یا آن را ناشی از جهالت و عوامل خارجی می‌داند. البته شما می‌توانید او را به نحوی متوجه این احساس فطری کنید اما برای همین کار هم ناچارید از استدلال عقلی بهره بگیرید.
تاثیر بالای خانواده و محیط بر روحیات و اعتقادات افراد نیز به هیچ وجه قابل انکار نیست؛ اما این تاثیر هرگز به حد جبر نمی‌رسد. چه بسیارند کسانی که علیه محیط و شرایط پیرامون خود قیام کرده و راهی را که خود تشخیص داده‌اند انتخاب کرده‌اند. اگر به تعالیم قرآن توجه کنیم یکی از پیامهای اصلی آن را دعوت به تفکر و تعقل و انتخاب آگاهانه خواهیم یافت. خواسته و سخن قرآن این است که کورکورانه از رسوم و اعتقادات خانواده و پدران خود پیروی نکنید و خودتان با اندیشه و عقلتان تصمیم بگیرید.
در مورد مثالی که زده‌اید نیز به نظر می‌رسد تنها در صورتی می‌توان حفظ حجاب را ارزشمند دانست که این کار بر اساس انتخابی آگاهانه انجام گرفته باشد. با توجه به مزایا و قداست حجاب برتر، ترجیح دادن آن بر برخی راحتیها کاملا عاقلانه و منطقی است.

بازگشت

در نامۀ وی چنین آمده بود:

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».