یادداشت‌ها#۳۲۸۲

۳۱۸ بازدید
گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی

بخش هفتم

ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

۴. با توجه به توضیحاتی که در بخش سوم عرض کردم، به نظرم این قسمت نیز تا حد زیادی روشن می‌شود. اینکه دسترسی انسان به حقیقت از مسیر فهم و برداشت او صورت می‌گیرد، به معنای هم‌ارزش بودن همه برداشت‌ها نیست؛ ممکن است دو نفر به نتایج متفاوتی برسند، اما یکی بر اساس برهان و مقدمات صحیح و دیگری بر اثر شبه‌برهان، مقدمات ناقص، ظنیات یا تعصب. بنابراین «من چنین فهمیده‌ام» به‌خودی‌خود نه ملاک حقانیت است و نه لزوماً ملاک معذوریت؛ بلکه باید خودِ مقدمات و فرایند استدلال شخص نیز از نظر عقل و منطق ارزیابی شود. ازاین‌رو، فهم شخصی به‌تنهایی ملاک نیست، بلکه فهم شخصیِ مبتنی بر اصول صحیح و استدلال معتبر اهمیت دارد. همچنین اینکه اگر ما در محیط و خانواده دیگری بودیم شاید به نتیجه دیگری می‌رسیدیم، صرفاً یک احتمال است و به‌خودی‌خود اعتبار تشخیص فعلی ما را نفی نمی‌کند. بنابراین باید میان ثابت‌بودن حقیقت، خطاپذیری فهم انسان و تفاوت مسئولیت افراد متناسب با حجتِ در دسترسشان تفکیک کرد.

۵. در اینجا به نظرم یک سوءتفاهم پیش آمده است. بنده هرگز نگفته‌ام که تشخیص حق را باید از افراد گرفت و به شخص دیگری سپرد؛ اتفاقاً هرکس باید با عقل و وجدان و بر اساس حجتی که در اختیار دارد خودش حقیقت را جست‌وجو و تشخیص دهد. سخن من این است که تشخیص شخصی با سلیقه‌ای و نسبی‌بودن معیار حق تفاوت دارد*؛ انسان خودش داوری می‌کند
، اما معیار داوری، سلیقه او نیست، بلکه برهان، وحی و حجت است. اتفاقاً آیات قصص ۴۹ و ۵۰ نیز همین را می‌گویند: قرآن نمی‌فرماید هرکس هرچه را خودش حق تشخیص داد همان حق است؛ بلکه می‌فرماید اگر هدایت برتر و برهان‌آور آمد و انسان از آن پیروی نکرد از جمله کسانی است که: *«فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.»

بنابراین، مسئولیت شخصیِ تشخیص، به معنای اعتباربخشی به هر تشخیص شخصی نیست؛ بلکه هرکس مسئول است با تمام توان خود، در برابر حجت و برهان تسلیم شود.

۶. بنده نیز با اصل حق‌طلبی، شنیدن سخن مخالف و تسلیم در برابر برهان کاملاً موافقم و نگرانی من ناظر به این امور نیست. سخن من صرفاً درباره احتمال سوءاستفاده از این گفتمان است؛ اینکه مبادا برخی «زاویه دید» و «معذوریت» را دستاویزی برای توجیه هواهای نفسانی و منافع شخصی قرار دهند. بنابراین این هشدار، نفی حق‌طلبی نیست؛ بلکه تأکید بر این است که حق‌طلبی باید با تبعیت از حجت و برهان ملازم باشد، نه با توجیه خواسته‌های شخصی.

۷. در این بخش نیز به نظرم اختلاف چندانی باقی نمی‌ماند. سخن من صرفاً این نیست که فضائل اسلام را بشناسیم، بلکه این است که التزام به شریعت اسلام و عمل به تکالیف آن، انسان را به مراتب و اهدافی از کمال می‌رساند که صرفِ حق‌طلب بودن و رسیدن به نجات، لزوماً به معنای رسیدن به آنها نیست. در ادبیات فقهی نیز اصل معروف «الکفار مکلّفون بالفروع کما هم مکلّفون بالأصول»* ناظر به همین معناست که تکالیف دینی در تعالی و کمال انسان نقش واقعی دارند. بنابراین حتی اگر برای برخی حق‌طلبانِ دیگر ادیان، با فرض تمام‌نشدن حجت، عذر و اجر قائل شویم، این به معنای هم‌رتبه دانستن آنان با کسی نیست که به اسلام و تمام مراتب و تکالیف آن ملتزم شده و از آثار تربیتی و کمالی آن بهره‌مند می‌شود.


ادامه در پست بعد

@hamidhossaini
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».