گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی
بخش ششم
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini
بخش ششم
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
اگر مراد شما از اینکه «آیین خودش نیز حق است» این باشد که آن دین منشأ الهی داشته و مشتمل بر بخشی از حقیقت و هدایت الهی است، این سخن محل بحثی نیست؛ اما اگر مراد این باشد که آن دین همچنان در کنار اسلام، شریعتی حق و لازمالاتباع است، با توجه به اینکه اسلام خود را ناسخ و حاکم بر شرایع پیشین معرفی میکند، دیگر جایی برای انتخاب میان آن دو به معنای مورد بحث باقی نمیماند؛ زیرا با پذیرش خاتمیت، تکلیف روشن شده است. ترجیح در جایی معنا دارد که میان دو دلیل هنوز راهحل قطعی وجود نداشته باشد و انسان با بررسی قرائن، اقربإلیالواقع را برگزیند؛ نه جایی که یک دلیل، خود را ناسخ و حاکم بر دلیل پیشین معرفی کرده است.
از همینجا اشکال ترجیح اسلامندادن به دلیل خانواده، فرهنگ و آرامش اجتماعی نیز روشن میشود؛ زیرا این عوامل، حتی اگر علت روانشناختی انتخاب باشند، دلیلی بر اقربیت آن انتخاب به واقع نیستند. البته اگر ملاحظاتی مانند حفظ جان یا دفع مفسده در میان باشد، ممکن است انسان حق را بپذیرد و در شرایط ضرورت آن را کتمان کند؛ چنانکه در ماجرای
مؤمن آلفرعون نمونهای از آن را میبینیم. بنابراین بحث بر سر امکان کتمان ایمان در شرایط خاص نیست، بلکه بر سر ترجیح یک دین بر دین دیگر صرفاً به دلیل سازگاری بیشتر با محیط و خانواده است.
۳. درباره مبارزه قرآن با انحصارطلبی
به نظرم در اینجا باید میان انحصار حقیقت و ادعای مالکیت انحصاری انسان بر حقیقت تفکیک کرد. اینکه هیچ انسانی مالک مطلق حقیقت نیست و فهم ما از آن ممکن است خطاپذیر باشد، سخن درستی است؛ اما این به معنای متکثر بودن خود حقیقت یا حقانیت همزمان ادیان متعارض نیست. اتفاقاً اگر اسلام خاتمیت پیامبر و نهاییبودن شریعت خود را ادعا میکند، این ادعا را نمیتوان صرفاً یکی از «زاویه دیدهای» بشری دانست.
از سوی دیگر، آیات ۴۴ تا ۴۶ سوره مائده نیز باید در کنار یکدیگر دیده شوند. قرآن تورات و انجیل را دارای هدایت و نور میداند، اما بلافاصله قرآن را «مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» معرفی میکند؛ یعنی نسبت قرآن با آن کتابها صرفاً تأیید یکسان و همعرض بودن آنها نیست، بلکه قرآن جایگاه نظارت، تصدیق و حاکمیت بر آنها دارد.
همچنین آیاتی مانند بقره ۶۲ و مائده ۶۹، ملاک نجات را در قالب کلیِ ایمان و عمل صالح بیان میکنند؛ اما این بهخودیخود به معنای تعدد و تکثر ادیان حق نیست. همانگونه که برای فهم دقیق ملاک نجات باید قیود و توضیحات قرآن را در مجموع آیات دید، در اینجا نیز نمیتوان یک ملاک کلی را جدا از آیاتی دانست که مصداق آن را مشخص میکنند؛ از جمله: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ» محمد، ۲.
بنابراین، اینکه انسان مالک مطلق حقیقت نیست، با این سخن که حقیقت واحد است و قرآن و پیامبر خاتم جایگاه نهایی اسلام را روشن کردهاند هیچ تعارضی ندارد. اتفاقاً اگر بگوییم چون فهم انسان خطاپذیر است، پس انحصار حق نمیتواند صادق باشد، این استدلال شامل خودِ این دیدگاه نیز میشود؛ زیرا آن نیز حاصل فهم و داوری انسانی است. بنابراین باید میان تواضع معرفتی انسان و تکثر حقیقت تفکیک کرد.
در نهایت، آیاتی که مورد استناد قرار گرفتند، مبارزه قرآن با انحصارطلبیِ بیدلیل و متعصبانه را نشان میدهند، نه نفی هرگونه انحصار حقِ مبتنی بر برهان. خود قرآن، در عین تصدیق اصل الهیبودن ادیان پیشین، درباره دین پس از آمدن پیامبر خاتم صریحاً میفرماید:
«وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» آلعمران، ۸۵ـ۸۶.
بنابراین، نفی انحصارطلبیِ متعصبانه با پذیرش انحصار حق بر اساس برهان و بیان قرآن، دو مسئله متفاوتاند.
افزون بر این، قرآن درباره کسانی که پس از روشنشدن بیّنات، حقیقت را کتمان میکنند، میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره، ۱۵۹). بنابراین، سخن قرآن صرفاً این نیست که هرکس برداشت خود را داشته باشد؛ بلکه پس از آمدن بیّنات و روشنشدن حقیقت، کتمان آن را نیز بهشدت نکوهش میکند.
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini