گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی
بخش پنجم
چندی پیش، متن گفتگوی خود با یکی از دوستان فاضل را که پس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» شکل گرفته بود، در چهار فرسته تقدیم کردم که میتوانید آن را اینجا + ملاحظه کنید. ازآنجاکه این گفتگو همچنان ادامه پیدا کرد، بخشهای بعدی آن را نیز در شش فرسته در معرض دید و قضاوت عموم میگذارم.
ابتدا ادامهٔ انتقادات این برادر عزیز:
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini
بخش پنجم
چندی پیش، متن گفتگوی خود با یکی از دوستان فاضل را که پس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» شکل گرفته بود، در چهار فرسته تقدیم کردم که میتوانید آن را اینجا + ملاحظه کنید. ازآنجاکه این گفتگو همچنان ادامه پیدا کرد، بخشهای بعدی آن را نیز در شش فرسته در معرض دید و قضاوت عموم میگذارم.
ابتدا ادامهٔ انتقادات این برادر عزیز:
۱. درباره وظیفه کسی که در معرض دعوت قرار میگیرد
اما درباره نکته اولی که فرمودید، به نظرم محل اختلاف ما بیش از آنکه در اصلِ «اتمام حجت» باشد، در این است که آیا میتوان اسلام را در ردیف هزاران دین و آیین ادعایی موجود در جهان قرار داد و گفت انسان هیچ وظیفهای برای بررسی آن ندارد، مگر اینکه از پیش حجت بر او تمام شده باشد. به نظرم این قیاس، قیاس معالفارق است.
اگر کسی امروز نزد من بیاید و بگوید «من دینی تازه آوردهام» و هیچ ادعای ارتباطی با ادیان الهی پیشین، پیامبران گذشته و سنت دینیای که من به آن وابستهام نداشته باشد، طبعاً صرف شنیدن چنین ادعایی به این معنا نیست که من مکلف باشم همه زندگی خود را صرف بررسی تکتک این دعوتها کنم؛ چراکه با دریافت پیام خاتمیت، انتظار رسول دیگری را ندارم. اما مواجهه یک یهودی یا مسیحی با اسلام از این سنخ نیست.
اسلام خود را دینی مستقل و بیارتباط با ادیان پیشین معرفی نمیکند؛ بلکه پیامبران و کتابهای پیشین را تصدیق میکند، درباره تورات و انجیل و پیروان آنها سخن میگوید و پیامبر خود را در ادامه سلسله پیامبران الهی و به عنوان پیامبر خاتم معرفی میکند. بنابراین، برای پیرو ادیان پیشین، اسلام صرفاً یک «انتخاب جدید در کنار انتخابهای قبلی» نیست؛ بلکه ادعایی درباره همان سلسلهای است که او به آن معتقد است. بهویژه آنکه ادیان پیشین خود نیز از آمدن پیامبر یا منجی موعود و ادامه مسیر هدایت الهی سخن گفتهاند.
به تعبیر ساده، اگر کسی در دادگاه پروندهای مفتوح داشته باشد که نتیجهاش مستقیماً به حقوق و سرنوشت خودش مربوط است، نمیتواند صرفاً با این استدلال که هنوز حکم نهایی صادر نشده، اصل پیگیری پرونده را منتفی بداند. بنابراین اسلام برای پیرو ادیان پیشین، صرفاً «دینی از میان هزاران دین» نیست، بلکه بخشی از همان پروندهای است که خودِ آن دین پیشاپیش گشوده است.
بنابراین، سخن من این نیست که هر انسانی با شنیدن هر دعوتی مکلف است همه ادیان و مکاتب موجود را یکبهیک بررسی کند؛ بلکه نوع ادعا و نسبتی که آن ادعا با باورها و مقدمات پذیرفتهشده خود انسان دارد، در مسئولیت او برای تحقیق مؤثر است. از این جهت، جسارتاً قیاس اسلام با «هزاران دین موجود در جهان» دقیق نیست.
اما درباره آیه «كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» نیز به نظرم باید میان دو مرحله تفکیک کرد: اینکه انسان در برابر آنچه به او رسیده و فهمیده مسئول است، و اینکه چه مقدار از این مسئولیت متوقف بر تمامشدن حجت به معنای خاص کلامی آن است. من اصل این را که مؤاخذه الهی تابع شرایط و میزان حجت و آگاهی انسان است، انکار نمیکنم؛ بحث من این است که عدم اتمام حجت را نمیتوان خودبهخود مساوی با سقوط هرگونه مسئولیت برای جستوجوی حقیقت دانست.
۲. درباره ترجیح ندادن اسلام به سبب سازگاری با فرهنگ و خانواده
اما درباره نکته دوم، به نظرم مسئله اصلی همچنان بهدرستی تفکیک نشده است. اگر کسی پیام اسلام را شنیده باشد، نمیتواند نسبت به ادعای فصلالخطاب بودن آن، یعنی خاتمیت، بیتفاوت باشد. شریعت پیامبر خاتم، کامل و نهایی و حاکم بر ادیان و شرایع الهی پیشین است. بنابراین اگر کسی واقعاً به حقانیت اسلام پی برده باشد، باید نسبت خود را با همین ادعای اساسی نیز روشن کند.
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini