چرا باید نماز بخوانیم؟
امیر: امین،… امروزم میریم مسجد؟
امین: آره داداش، ولی هنوز زوده.
امیر: میشه قبلش #نماز خوندنو یادم بدی؟ آخه دوست دارم مث تو و بزرگترا واقعاً نماز بخونم!
امین: چرا که نه! حتما! اصاً زودتر میریم تا قبل اذون همونجا وضو و نمازو یادت میدم، یه راهنمای آموزشیم دارم. بهت میدم از روش تمرین کنی تا خوب یاد بگیری.
امیر: آخ جون! باشه بریم.
[دو برادر در حال رفتن به سمت مسجد]
امیر: امین، نماز خوندن سخته؟
امین: نه خیلیم ساده س. تازه اگه بدونی چی میگی و با کی حرف میزنی خیلیم لذتبخشه!
امیر (متعجب): لذتبخش؟ یعنی چی؟
امین: یعنی انگار داری با بهترین دوستت حرف میزنی!
امیر: با کی؟
امین: با خدا! تو نماز ما با خدا حرف میزنیم، ازش تشکر میکنیم، ازش کمک میخوایم.
امیر: چه جالب! منم دوست دارم با خدا حرف بزنم.
[از کنار پارکی رد میشوند، صدای پرندهها میآید و درختان در حال تکان خوردن هستند]
امین: میدونی امیر؟ الان این درختا، پرندهها، حتی این مورچه کوچولویی که داره میره، همهشون دارن یه جورایی خدا رو عبادت میکنن!
امیر (چشمانش گرد میشود): یعنی چی؟ مگه اونا هم نماز میخونن؟
امین: آره! ولی نه مث ما. اونا به روش خودشون با خدا حرف میزنن. خدا اونا رو طوری آفریده که با یه برنامه مشخص زندگی کنن و در حد خودشون، حرف خدا رو گوش بدن و ازش تشکر کنن. اما نماز ما آدما یه فرق خیلی مهم داره.
امیر: چه فرقی؟
امین: نماز ما خیلی خاصتره! چون ما هم میتونیم نماز بخونیم، هم نخونیم! یعنی دست خودمونه که به چیزایی که خدا ازمون خواسته عمل کنیم یا نکنیم. این آزادیای که ما داریم خیلی باارزشه! واسه همین وقتی حرف خدا رو گوش میدیم و تصمیم میگیریم نماز بخونیم، خدا ما رو بیشتر دوست داره.
امیر: چون خودمون انتخاب کردیم؟
امین: دقیقاً! مث وقتی که یه دانشآموز بهجای بازیگوشی و تنبلی، خوب درس خونده باشه، بهش جاییزه میدن. اگه همه مجبور بودیم فقط درس بخونیم، دیگه جاییزه معنی نداشت.
امیر (سرش را تکان میدهد): آهان! فهمیدم!
[از کنار نانوایی رد میشوند، بوی نان تازه میآید]
امیر (نفس عمیقی میکشد): اوووم! چه بویی! برگشتنه نون بگیریم؟
امین (با خنده): آره حتماً. امیر! میدونی همین نون با هزاران نعمت خدا درست میشه و به دست ما میرسه؟
امیر (با تعجب): هزاران؟ جدی میگی؟
امین: آره، حسابشو بکن. از زمین و آسمون و خورشید و بارون و زحمات کشاورز و نونوا و خیلی چیزای دیگه باید کنار هم قرار بگیرن تا این نون آماده بشه و ما بُخوریم.
امیر: آره راس میگی.
امین: ما غرق نعمتای خداییم ولی خیلی وقتا حواسمون نیست و ازش تشکر نمیکنیم.
امیر: اگه از خدا تشکر نکنیم ناراحت میشه؟
امین: خدا چون ما رو خیلی دوست داره از اینکه چیزای خوبو از دست بدیم ناراحت میشه.
امیر: یعنی به نفع خودمونه؟
امین: آفرین! با تشکر از خدا حال خودمون بهتر میشه و خدا نعمتای بیشتری بهمون میده.
امیر: چه خوب! واسه همینه که خدا گفته هر روز چند بار نماز بخونیم؟
امین: آره. همون جوری که مامان همیشه میگه برا حمام رفتن برنامه داشته باشیم.
امیر (با خنده): عه راست میگیا. اگه مامان یادآوری نکنه من که یادم میره برم حمام. بعد، یه دفه میبینم حسابی کثیف شدم.
امین: آره! چون خدا میخواد دل ما همیشه تمیز باشه، برنامه مشخصی بهمون داده تا روزی پنج بار قلبمون با نماز خوندن پاک بشه.
امیر (با خنده): پس نماز یه جور حمام رفتنه؟!
امین: دقیقاً همینه! نماز قلبمونو پاک نگه میداره و نمیذاره از خدا و خوبیا دور شیم.
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini
لطفاً پیشنهادات خود را برای بهبود این متن که قرار است در تولید قسمت اول انیمیشن آموزش نماز استفاده شود ارائه دهید.
امیر: امین،… امروزم میریم مسجد؟
امین: آره داداش، ولی هنوز زوده.
امیر: میشه قبلش #نماز خوندنو یادم بدی؟ آخه دوست دارم مث تو و بزرگترا واقعاً نماز بخونم!
امین: چرا که نه! حتما! اصاً زودتر میریم تا قبل اذون همونجا وضو و نمازو یادت میدم، یه راهنمای آموزشیم دارم. بهت میدم از روش تمرین کنی تا خوب یاد بگیری.
امیر: آخ جون! باشه بریم.
[دو برادر در حال رفتن به سمت مسجد]
امیر: امین، نماز خوندن سخته؟
امین: نه خیلیم ساده س. تازه اگه بدونی چی میگی و با کی حرف میزنی خیلیم لذتبخشه!
امیر (متعجب): لذتبخش؟ یعنی چی؟
امین: یعنی انگار داری با بهترین دوستت حرف میزنی!
امیر: با کی؟
امین: با خدا! تو نماز ما با خدا حرف میزنیم، ازش تشکر میکنیم، ازش کمک میخوایم.
امیر: چه جالب! منم دوست دارم با خدا حرف بزنم.
[از کنار پارکی رد میشوند، صدای پرندهها میآید و درختان در حال تکان خوردن هستند]
امین: میدونی امیر؟ الان این درختا، پرندهها، حتی این مورچه کوچولویی که داره میره، همهشون دارن یه جورایی خدا رو عبادت میکنن!
امیر (چشمانش گرد میشود): یعنی چی؟ مگه اونا هم نماز میخونن؟
امین: آره! ولی نه مث ما. اونا به روش خودشون با خدا حرف میزنن. خدا اونا رو طوری آفریده که با یه برنامه مشخص زندگی کنن و در حد خودشون، حرف خدا رو گوش بدن و ازش تشکر کنن. اما نماز ما آدما یه فرق خیلی مهم داره.
امیر: چه فرقی؟
امین: نماز ما خیلی خاصتره! چون ما هم میتونیم نماز بخونیم، هم نخونیم! یعنی دست خودمونه که به چیزایی که خدا ازمون خواسته عمل کنیم یا نکنیم. این آزادیای که ما داریم خیلی باارزشه! واسه همین وقتی حرف خدا رو گوش میدیم و تصمیم میگیریم نماز بخونیم، خدا ما رو بیشتر دوست داره.
امیر: چون خودمون انتخاب کردیم؟
امین: دقیقاً! مث وقتی که یه دانشآموز بهجای بازیگوشی و تنبلی، خوب درس خونده باشه، بهش جاییزه میدن. اگه همه مجبور بودیم فقط درس بخونیم، دیگه جاییزه معنی نداشت.
امیر (سرش را تکان میدهد): آهان! فهمیدم!
[از کنار نانوایی رد میشوند، بوی نان تازه میآید]
امیر (نفس عمیقی میکشد): اوووم! چه بویی! برگشتنه نون بگیریم؟
امین (با خنده): آره حتماً. امیر! میدونی همین نون با هزاران نعمت خدا درست میشه و به دست ما میرسه؟
امیر (با تعجب): هزاران؟ جدی میگی؟
امین: آره، حسابشو بکن. از زمین و آسمون و خورشید و بارون و زحمات کشاورز و نونوا و خیلی چیزای دیگه باید کنار هم قرار بگیرن تا این نون آماده بشه و ما بُخوریم.
امیر: آره راس میگی.
امین: ما غرق نعمتای خداییم ولی خیلی وقتا حواسمون نیست و ازش تشکر نمیکنیم.
امیر: اگه از خدا تشکر نکنیم ناراحت میشه؟
امین: خدا چون ما رو خیلی دوست داره از اینکه چیزای خوبو از دست بدیم ناراحت میشه.
امیر: یعنی به نفع خودمونه؟
امین: آفرین! با تشکر از خدا حال خودمون بهتر میشه و خدا نعمتای بیشتری بهمون میده.
امیر: چه خوب! واسه همینه که خدا گفته هر روز چند بار نماز بخونیم؟
امین: آره. همون جوری که مامان همیشه میگه برا حمام رفتن برنامه داشته باشیم.
امیر (با خنده): عه راست میگیا. اگه مامان یادآوری نکنه من که یادم میره برم حمام. بعد، یه دفه میبینم حسابی کثیف شدم.
امین: آره! چون خدا میخواد دل ما همیشه تمیز باشه، برنامه مشخصی بهمون داده تا روزی پنج بار قلبمون با نماز خوندن پاک بشه.
امیر (با خنده): پس نماز یه جور حمام رفتنه؟!
امین: دقیقاً همینه! نماز قلبمونو پاک نگه میداره و نمیذاره از خدا و خوبیا دور شیم.
ادامه در پست بعد
@hamidhossaini