پاسخ به چند انتقاد
دربارهٔ فرستهٔ «فقط یک دین حق است؟»
بخش دوم
پاسخ: همین که به بخشهایی از حقیقت دسترسی داریم کافی است تا آنچه را میفهمیم معتبر بدانیم و مبنای باور و زندگی خود قرار دهیم. زیرا تکیهگاهی مطمئنتر از آن سراغ نداریم. بنا بر این، توجه داشتن به محدودیتهای خود، بهمعنی شکاکیتی که مساوی با تردید و سردرگمی باشد نیست؛ ولی ما را از خودبرتربینی و توهم مالکیت حقیقت نجات میدهد.
پاسخ: لازمهٔ محدودیت دسترسی به حقیقت این نیست که همان مقدار اندکی را که میفهمیم نادیده بگیریم. ما وظیفه داریم در حد وسع خود برای فهم بهتر تلاش کنیم و تا وقتی دلیلی بر نادرستی یافتههایمان نیافتیم، به آن پایبند باشیم و از آن دفاع کنیم. بر همین اساس وقتی با دلایل متعدد، به نادرست بودن انحصارگرایی دینی پی میبرم، باید آن را نقد کنم؛ ولی احتمال خطا بودن نظر خودم را نادیده نمیگیرم و همچنان مشتاق شنیدن نقدها هستم تا اگر به اشتباهم پی بردم آن را تصحیح کنم.
شنیدن این نقدها تا کنون فواید متعددی داشته، از جمله اینکه بیش از پیش به من یاد داده که دیگران هم جنبههایی از حقیقت را میبینند که برایم مخفی بوده است؛ ولی به هر حال همچنان دلایل انحصارگرایان را ناکافی میدانم؛ زیرا میبینم به محدودیت دستگاه ادراکی انسان که نکتهٔ بسیار مهمتری است توجه نمیکنند.
پاسخ: ایمان یعنی جستجوی صادقانهٔ حقیقت و تسلیم بودن در برابر آنچه میفهمیم. اینکه فهم خود را لزوماً مطابق با همهٔ حقیقت ندانیم و در تلاش برای فهم بهتر و آمادهٔ تسلیم در برابر یافتههای جدید باشیم، نهتنها با ایمان دینی منافاتی ندارد، بلکه لازمهٔ ایمان حقیقی است. بنا بر این وقتی به حقیقتی پی میبریم، از صمیم دل در برابر آن تسلیم خواهیم بود؛ ولی آنچه را فهمیدهایم تمام حقیقت و لزوماً مطابق با واقع نمیدانیم و با وجود نادرست دانستن باورهای مخالف، احتمال میدهیم زاویهٔ دید متفاوت و دیدن بخشهای دیگری از حقیقت، این اختلاف برداشت را ایجاد کرده باشد.
@hamidhossaini
دربارهٔ فرستهٔ «فقط یک دین حق است؟»
بخش دوم
۵ـ اگر شناخت خود را مطابق با واقع ندانیم در دام شکاکیت گرفتار میشویم. زیرا وقتی بپذیریم که شاید آنچه میفهمیم درست نباشد، دیگر به هیچ چیزی نمیتوانیم اعتماد کنیم.
پاسخ: همین که به بخشهایی از حقیقت دسترسی داریم کافی است تا آنچه را میفهمیم معتبر بدانیم و مبنای باور و زندگی خود قرار دهیم. زیرا تکیهگاهی مطمئنتر از آن سراغ نداریم. بنا بر این، توجه داشتن به محدودیتهای خود، بهمعنی شکاکیتی که مساوی با تردید و سردرگمی باشد نیست؛ ولی ما را از خودبرتربینی و توهم مالکیت حقیقت نجات میدهد.
۶ـ اگر نباید فقط نظر خود را حق دانست، پس شاید انحصارگرایی دینی هم درست باشد؛ در حالی که شما قاطعانه آن را رد میکنید و فقط دیدگاه خودتان را درست میدانید.
پاسخ: لازمهٔ محدودیت دسترسی به حقیقت این نیست که همان مقدار اندکی را که میفهمیم نادیده بگیریم. ما وظیفه داریم در حد وسع خود برای فهم بهتر تلاش کنیم و تا وقتی دلیلی بر نادرستی یافتههایمان نیافتیم، به آن پایبند باشیم و از آن دفاع کنیم. بر همین اساس وقتی با دلایل متعدد، به نادرست بودن انحصارگرایی دینی پی میبرم، باید آن را نقد کنم؛ ولی احتمال خطا بودن نظر خودم را نادیده نمیگیرم و همچنان مشتاق شنیدن نقدها هستم تا اگر به اشتباهم پی بردم آن را تصحیح کنم.
شنیدن این نقدها تا کنون فواید متعددی داشته، از جمله اینکه بیش از پیش به من یاد داده که دیگران هم جنبههایی از حقیقت را میبینند که برایم مخفی بوده است؛ ولی به هر حال همچنان دلایل انحصارگرایان را ناکافی میدانم؛ زیرا میبینم به محدودیت دستگاه ادراکی انسان که نکتهٔ بسیار مهمتری است توجه نمیکنند.
۷ـ نتیجهٔ دیدگاه شما این است که هم باورهای دینی خود را معتبر بدانیم و هم باورهای مخالف آن را؛ و این با ایمان دینی سازگاری ندارد.
پاسخ: ایمان یعنی جستجوی صادقانهٔ حقیقت و تسلیم بودن در برابر آنچه میفهمیم. اینکه فهم خود را لزوماً مطابق با همهٔ حقیقت ندانیم و در تلاش برای فهم بهتر و آمادهٔ تسلیم در برابر یافتههای جدید باشیم، نهتنها با ایمان دینی منافاتی ندارد، بلکه لازمهٔ ایمان حقیقی است. بنا بر این وقتی به حقیقتی پی میبریم، از صمیم دل در برابر آن تسلیم خواهیم بود؛ ولی آنچه را فهمیدهایم تمام حقیقت و لزوماً مطابق با واقع نمیدانیم و با وجود نادرست دانستن باورهای مخالف، احتمال میدهیم زاویهٔ دید متفاوت و دیدن بخشهای دیگری از حقیقت، این اختلاف برداشت را ایجاد کرده باشد.
@hamidhossaini