پاسخ به چند انتقاد
دربارهٔ فرستهٔ «فقط یک دین حق است؟»
بخش اول
پاسخ: مهم این است که متوجه باشیم انحصارگرایی دینی منصفانه نیست و کسی نمیتواند بگوید فقط دین من حق است؛ اما برای تعیین تعداد ادیان حق، ابتدا باید ببینیم منظور از حق بودن چیست؟
اگر حقانیت را صفت روش دینداری بدانیم، دین همهٔ کسانی که صادقانه برای رسیدن به حقیقت تلاش میکنند، حق است و تعداد دینهای حق را باید بینهایت در نظر گرفت.
ولی اگر منظور از حق بودن، درست و مطابق با واقع بودن همهٔ گزارههای یک دین باشد، در میان انسانهای عادی حتی یک نفر را پیدا نخواهیم کرد که هیچ خطایی در باورهایش وجود نداشته باشد.
پاسخ: تفاوت فراوان در آموزههای ادیان، منافاتی با تشابه آنها در اصول و مبانی اصلی ندارد. همانگونه که در همان دینی که آن را حق تشخیص دادهاید، فرقههای گوناگون ایجاد شده و در میان پیروان هر فرقه هزاران اختلاف نظر و تعارض وجود دارد؛ تا جایی که بزرگان فرقهٔ خود شما نیز گاهی یکدیگر را تکفیر کردهاند.
پاسخ: وقتی کسی با صدق نیت و شرایطی که خود شما هم او را معذور میدانید، به نتیجهای رسید، کیفیت یافتههای او اهمیتی نخواهد داشت و چیزی که حق یا باطل بودن روش دینداری وی را تعیین میکند، حقطلبی اوست. با بودن این تلاش صادقانه، هر دینی را میتوان حق دانست و بدون آن، مقدسترین مناسک نیز باطل است.
پاسخ: این دیدگاه برای کسانی درست بهنظر میرسد که با محدودیت دستگاه ادراک انسان آشنایی ندارند. کسی که به محدودیتهای خود توجه داشته باشد، وقتی به درستی چیزی پی میبرد، نظرش را لزوماً مطابق با واقع نمیداند، بلکه آن را در شرایط و دستگاه معرفتی خود، نزدیکترین گزینهٔ ممکن نسبت به حقیقت بهشمار میآورد. زیرا به این درک رسیده است که همهٔ حقیقت در اختیار او نیست و چهبسا از زاویههای دید دیگر بتوان به نتایجی متفاوت رسید.
@hamidhossaini
دربارهٔ فرستهٔ «فقط یک دین حق است؟»
بخش اول
۱ـ اینکه خدا از کسی بیش از وسعش توقع ندارد به این معنی نیست که چندین دین حق وجود دارد؛ بلکه فقط یک دین حق است و دیگران اگر پیگیری و حقپذیری لازم را داشته باشند، معذورند و مؤاخذه نخواهند شد.
پاسخ: مهم این است که متوجه باشیم انحصارگرایی دینی منصفانه نیست و کسی نمیتواند بگوید فقط دین من حق است؛ اما برای تعیین تعداد ادیان حق، ابتدا باید ببینیم منظور از حق بودن چیست؟
اگر حقانیت را صفت روش دینداری بدانیم، دین همهٔ کسانی که صادقانه برای رسیدن به حقیقت تلاش میکنند، حق است و تعداد دینهای حق را باید بینهایت در نظر گرفت.
ولی اگر منظور از حق بودن، درست و مطابق با واقع بودن همهٔ گزارههای یک دین باشد، در میان انسانهای عادی حتی یک نفر را پیدا نخواهیم کرد که هیچ خطایی در باورهایش وجود نداشته باشد.
۲ـ با توجه به تفاوت آموزههای ادیان و تعارض آنها در اموری چون توحید و شرک و اصول اولیه، نمیتوانیم بگوییم محتوا و روش دینداری آنها مشابه هم است و بر این اساس، پیروان صادق همهٔ ادیان را برحق بدانیم.
پاسخ: تفاوت فراوان در آموزههای ادیان، منافاتی با تشابه آنها در اصول و مبانی اصلی ندارد. همانگونه که در همان دینی که آن را حق تشخیص دادهاید، فرقههای گوناگون ایجاد شده و در میان پیروان هر فرقه هزاران اختلاف نظر و تعارض وجود دارد؛ تا جایی که بزرگان فرقهٔ خود شما نیز گاهی یکدیگر را تکفیر کردهاند.
۳ـ وقتی پس از بررسی و تحقیق، به درست بودن یک گزاره پی بردیم، از نظر منطقی باید باور خود را حق و گزارههای مخالف آن را باطل بدانیم؛ اگر نه ناچاریم خرافاتی چون شیطانپرستی و بتپرستی را هم به این بهانه که شاید با صدق نیت باشد، دین حق بهشمار آوریم!
پاسخ: وقتی کسی با صدق نیت و شرایطی که خود شما هم او را معذور میدانید، به نتیجهای رسید، کیفیت یافتههای او اهمیتی نخواهد داشت و چیزی که حق یا باطل بودن روش دینداری وی را تعیین میکند، حقطلبی اوست. با بودن این تلاش صادقانه، هر دینی را میتوان حق دانست و بدون آن، مقدسترین مناسک نیز باطل است.
۴ـ وقتی با دلیل منطقی به درستی چیزی پی میبریم، یعنی آن را مطابق با واقع دانستهایم؛ پس فقط همان درست است و برداشتها و باورهای دیگر، منطبق با واقع نیست.
پاسخ: این دیدگاه برای کسانی درست بهنظر میرسد که با محدودیت دستگاه ادراک انسان آشنایی ندارند. کسی که به محدودیتهای خود توجه داشته باشد، وقتی به درستی چیزی پی میبرد، نظرش را لزوماً مطابق با واقع نمیداند، بلکه آن را در شرایط و دستگاه معرفتی خود، نزدیکترین گزینهٔ ممکن نسبت به حقیقت بهشمار میآورد. زیرا به این درک رسیده است که همهٔ حقیقت در اختیار او نیست و چهبسا از زاویههای دید دیگر بتوان به نتایجی متفاوت رسید.
@hamidhossaini