
*******: انسان در ذات خود نیازمند است درست است؟
سید حمید حسینی: بله همین طور است.
*******: خب اینکه به چه چیزی نیازمند باشد توسط خالق او تعیین شده است؟
سید حمید حسینی: متوجه منظور شما نشدم.
*******: ببینید مثلاً یک ماشین نیازمند به سوخت است. هر ماشینی به یک نوع سوخت خاص نیازمند است و این نیازها توسط طراح و خالق او تعیین میشود. خوب اگر انسان را یک ماشین فرض کنیم و خداوند را طراح این ماشین، باید قبول کنیم که نیازهای این ماشین را خدا تعیین کرده است. مثلاً خدا تعیین کرده است که ما گرسنه بشویم، نیاز به عبادت داشته باشیم برای رشد و …. .
سید حمید حسینی: بله همین طور است. ویژگیها و نیازهای ما را خدا تعیین کرده است.
*******: پس خدا انسان را طوری آفریده که به عبادت خدا نیازمند باشد. یعنی خدا دوست داشته مورد عبادت قرار بگیرد. اگرنه میتوانست انسان را به گونهای خلق کند که نیاز به عبادت نداشته باشد.
سید حمید حسینی: خداوند بینیاز مطلق و مهربان و بخشنده مطلق است. از عبادت ما چیزی به خدا نمیرسد و اینکه او ما را در مسیر بندگی و محبت خودش قرار داده از سر لطف اوست. چون همه کمال و ابدیت ما در گرو این عبادتهاست. پس میتوانیم بگوییم خدا دوست دارد مورد عبادت قرار بگیرد، اما نه به خاطر خودش، بلکه چون بندگانش را دوست دارد و میخواهد به آنها خیر و کمال برسد.
*******: ببینید، اینکه یک انسان چگونه به کمال برسد را هم خداوند تعیین کرده است. یعنی خداوند گفته: ای انسان من را عبادت کن تا به کمال برسی؛ در حالی که میتوانست بگوید: ای انسان با بهره گرفتن از عقل خود و خدمت به دیگران و … از نعمتهایی که به تو دادم سپاسگزاری کن. در واقع خداوند قادر مطلق و بینیاز، چگونه میتواند از بندههایش بخواهد که روزی ۵ وعده به سمت خاصی خم و راست شوند تا اینگونه به کمال برسند، بدون اینکه هیچ اثری در دنیای آنها داشته باشد؟؟
ما میگوییم خداوند از بندههای خود خشنود میشود! اینها صفتهایی است که ما به خداوند میدهیم و او را شبیه یک انسان فرض میکنیم. آِیا حالات خداوند تحت تأثیر رفتار ما است؟ شما فرض کنید ۱۰ هزار نفر خدا را عبادت میکنند و خدا بهخاطر این ۱۰ هزار نفر قرار است خشنود شود. و ۵۰ هزار نفر دیگر گناه میکنند و مورد غضب خداوند قرار میگیرند. خوب اگر اینگونه باشد، همیشه حالات خدا متناسب با رفتار ما تغییر میکند!
سید حمید حسینی: خداوند بینیاز مطلق است و هیچ اثری از بندگانش نمیگیرد. خشنودی و خشم خدا نیز از جنس آنچه ما میشناسیم نیست. خشنودی خداوند همان تحقق رحمت و فیض اوست و خشم او چیزی جز آثار طبیعی رفتارهای نادرست ما بر علیه خود ما نیست. البته شناخت خدا و صفات او برای ما ممکن نیست و تنها میتوانیم همین مقدار را بفهمیم که او بینیاز مطلق است و هیچیک از صفات بندگانش را ندارد.
خداوند دقیقاً همین نکتهای را که شما گفتید از ما خواسته و ما را به تفکر، خدمت و بهرهگیری از عقل دعوت نموده است. اما این عقل است که ما را بهسوی بندگی او سوق میدهد و این نکته را درک میکند که هر قدر معرفت و شناخت ما بالاتر برود، ظرفیت و کمال ما افزایش یافته است.
در میان همه حقایق هستی، هیچ حقیقتی بالاتر از عظمت و مهربانی خداوند متعال نیست و کسی میتواند این حقیقت را درک کند که کوچکی خود را در برابر او بفهمد و عاشقانه او را دوست داشته باشد. پس منظور اصلی در عبادت، اصلاً آن خم و راست شدن و گفتن بعضی کلمات نیست و کسی که معرفت و محبت همراه با آن را درک نکند، نهتنها هیچ سودی از عبادت نمیبرد، بلکه همان عبادت موجب سقوط و دوری بیشتر او میشود. مهم این است که ما تسلیم فرمان خدا و تابع راهی باشیم که خود او برای معرفت بیشتر ما نشان داده است.
*******: شما از من بیشتر به احادیث مسلط هستید؛ چگونه میگویید خداوند از بندگانش اثر نمیگیرد؟
امـام صــادق علیـه السلام: همانا خدای عزوجل وقتـی بنــده مؤمنش توبــه کنــد، شاد می شود ماننــد کسی که چیــزی گم کــرده و بعد، گمشدهاش را پیدا کنــد و خوشحال شود. • اصول کافـی، ج۴، ص ۱۶۹ •
“شناخت خدا و صفات او برای ما امکانپذیر نیست” این دقیقاً جملهای است که بعد از هر ایرادی به صفات خداوند میشنوم! اگر شناخت صفات خداوند برای ما امکانپذیر نیست، چرا به او صفاتی میدهیم که نتوانیم از عهده درک آنها برآییم؟
شما فرمودید: “این عقل است که ما را بهسوی بندگی او سوق میدهد و این نکته را درک میکند که هر قدر معرفت و شناخت ما بالاتر برود، ظرفیت و کمال ما افزایش یافته است.” از این حرف ۲ نکته را میتوان برداشت کرد (البته از نظر من):
۱ـ کسانی که خداناباور هستند و یا به خدای ما اعتقاد ندارند، از عقل خود استفاده نکردهاند.
۲ـ انسان میتواند افزایش کمال و ظرفیت خودش را درک کند.
به نظرم این یک حس تلقینی است. یعنی مثلاً کسی که گاوپرست است، با زانو زدن جلوی گاو احساس بهتری پیدا میکند؛ یا مثلاً کسی که آلتپرست است، یک مجسمه از آلت انسان درست میکند و جلوی آن تعظیم میکند و در نهایت حس بهتری پیدا میکند. این حس ناشی از این است که انسان دوست دارد یک پناهگاه و محافظی را برای خود متصور شود و با احترام گذاشتن به آن محافظ، فکر میکند کارش را بهتر انجام میدهد. بنابراین احساس امنیت میکند و در نهایت احساس بهتری پیدا میکند.
مسلمانان هم فکر میکنند با عبادت کردن خدا، فرشتهها برایشان ثواب مینویسند و بعد میرند به بهشت و تمام کمبودهای این دنیایشان را آنجا جبران میکنند. آیا این حس خوبی که شما گفتی غیر از این حس است؟
سید حمید حسینی: ۱ـ مبنای ما در شناخت و قضاوتمان، یافتهها و احکام عقل است. عقل ما همانگونه که به وجود خدا پی میبرد، این نکته را نیز میفهمد که او بیانتها و غیر قابل شناخت و توصیف است. لذا هر صفتی را که درباره آن ذات متعال میگوید و میشنود، تنها اشارهای مبهم به او میداند و اعتراف میکند که ذهن محدود ما توان شناخت آن حقیقت نامحدود را ندارد.
۲ـ غیر قابل شناخت بودن ذات خداوند و ممکن نبودن توصیف او بارها در قرآن و احادیث به صراحت مطرح شده است. لذا هر جا در این متون، وصفی از اوصاف الهی مطرح میشود، با همان قید و با توجه به همان نکته است. پس اگر مثلاً در قرآن و حدیث سخن از تکیه خداوند بر عرش به میان میآید، عقل ما میفهمد که این عبارت، کنایه از مفهومی دیگر مانند تسلط او بر هستی است و در عین حال، میداند که تسلط و قدرت خداوند نیز برای ما قابل درک نیست و تنها میفهمیم که ناتوانی و ضعف در او راه ندارد. این نکته درباره سایر ویژگیها و حالاتی که برای خداوند مطرح میشود نیز صادق است. لذا وقتی میگویند خداوند از توبه بندهاش تا این حد شاد میشود، تنها از تعابیر شناختهشده استفاده میکنند که تا حدودی اهمیت موضوع را درک کنیم و هرگز منظور از آن، شادی و اثرپذیری متعارف میان مخلوقات نیست.
۳ـ اینکه کسی در یک موضوع از عقلش استفاده نمیکند یا به هر دلیل، شرایط شناخت عقلی برای او فراهم نمیشود، دلیلی بر تعطیل بودن اندیشه او نیست. کسی که واقعاً موفق به درک و شناخت اصل وجود خدا نشده، ممکن است در موضوعات دیگر از عقلش استفاده کرده باشد. البته کسی که بر اثر تعصب و خودخواهی حاضر به پذیرش این حقیقت روشن نشود، به اختلالی جدی در روحیات، بینشها و گرایشها دچار شده است.
۴ـ مسائل گوناگونی میتواند به انسان آرامش ببخشد؛ اما بسیاری از این آرامشها کاذب و موقت است و چه بسا مشکلات و ناراحتیهای شدیدی را در پی داشته باشد. مهم این است که ما با تکیه بر عقل و اندیشه خود به تکیهگاهی مطمئن و واقعی دست پیدا کنیم. عبادت و بندگی خداوند متعال، موضوعی حقیقی و متکی بر دلایل محکم عقلی است که هر قدر در ابعاد آن بیشتر بیندیشیم، عمق و زیبایی آن را بیشتر درک میکنیم. اما آنچه که شما مثال زدهاید وقتی مورد بررسی و اندیشه قرار گیرد، پوچ و کاذب بودن آن بیشتر روشن میشود.
*******: ۱ـ اگر خداوند را غیر قابل شناخت فرض کنیم، پس صحبت کردن در مورد آن بیمعنی میشود. پس ما میتوانیم خداوند را با عقل خود بشناسیم. این خدا، خدایی است ازلی و بالتبع بینیاز و یکتا. مشکل من در مورد صفات انسانیای است که به این خدا نسبت میدهند. خدایی که میشنود، ناراحت و خوشحال میشود، مکر میکند، به مردم میگوید او را عبادت کنند و … . این موضوعات با صفات اولیه خداوند تناقض دارد.
۲ـ آن فردی که خداناباور است هم مسلماً شما را فردی میداند که در زمینه شناخت خدا از عقل خود استفاده نکردهاید. این موضوع بستگی به دیدگاه انسانها دارد و هر کسی خود را عاقل میداند پس اینگونه سخن ها ارزشی برای فرد محسوب نمیشود.
۳ـ تعریف شما از آرامش کاذب چیست؟ یک آرامش چه ویژگیهایی باید داشته باشد تا به آن بگوییم آرامش کاذب؟
سید حمید حسینی: ۱ـ همانگونه که قبلاً اشاره کردم، مبنای ما برای شناخت و قضاوت، عقل ماست. پس عقل تعیین میکند که چه چیزی را میتوانیم بشناسیم و از شناخت چه چیزی عاجزیم. وقتی به عقل خود رجوع میکنیم میبینیم اصل وجود خالق هستی و بیانتها و بینقص بودن او را تشخیص میدهد. اما وقتی متوجه شد که او بیانتهاست، اعتراف میکند که توان فهم ویژگیهای موجود بینهایت را ندارد. اگر چه همین بیانتها و کامل بودن را میتوان مبنای محکمی قرار داد و بر اساس آن، هر نوع خوبی را برای او اثبات و هر گونه بدی را از او نفی کرد.
پس تمامی جنبههای مثبت صفات انسانی و غیر انسانی برای خداوند ثابت است و تمامی جنبههای منفی همین صفات، شایسته او نیست. مثلاً شنیدن به معنی آگاهی از صداها حتماً برای خداوند وجود دارد، اما هرگز بهمعنی شنیدن از راه گوش و فرایندهای مربوط به آن نیست. سایر صفاتی را که برای او بهکار برده میشود نیز باید همینگونه فهمید و توضیح داد.
۲ـ اینکه هر کس خود را عاقل و نظراتش را درست بداند کاملاً طبیعی است؛ ولی انسانیت ما اقتضا میکند که از میان سخنان گوناگون، آنچه را که منطقی و مستدل است بپذیریم.
۳ـ برای تشخیص کاذب یا واقعی بودن هر چیز از جمله آرامش، باید همان مبنای شناخت، یعنی عقل را ملاک قرار دهیم. آرامشی که بر اساس پندار نادرست پدید آمده و ناراحتیهای بیشتری را در پی داشته باشد، واقعی و ماندگار نیست. مثلاً قرصهای روانگردان نیز میتواند موقتاً حس خوبی در انسان ایجاد کند، ولی مشکلات و بیماریهای بسیاری را در پی میآورد. لذا هیچ عاقلی چنین آرامشی را توصیه نمیکند.
*******: 1- شما فرمودید:”عقل ما همانگونه که به وجود خدا پی میبرد، این نکته را نیز میفهمد که او بیانتها و غیر قابل شناخت و توصیف است” این گزاره غلط است! غلط است چون شناخت را بهصورت کلی نفی میکند. در حالی که اگر شناخت نسبت به یک چیز را بهصورت کلی نفی کنیم دیگر حرف زدن در مورد آن چیز غیر منطقی است.
خداوند بی نهایت است پس ما نمیتوانیم نسبت به او شناخت کامل پیدا کنیم و میتوانیم با توجه به قدرت تعقلی که داریم خداوند را تا حدودی بشناسیم. همانطوری که انسان از طریق هستی نیستی را تصور میکند از طریق محدود نامحدود را تصور میکند. اما چون این تصور به مرحله محسوسات نرسیده است، پس نمیتوان در مورد آن کامل شناخت پیدا کرد.
بحث بر سر این است که ما انسانها بهخاطر کمبودهایی که در طول تاریخ داشتیم سعی کردیم به خداوند صفتهای انسانی بدهیم. یهودی و مسیحی که بهصورت واضح خداوند شخصوار را قبول دارند و این اعتقاد در بعضی از فرقههای اسلامی هم نفوذ کرده. البته در مذهب تشیع خدایی که میشناسیم بسیار نزدیکتر است به خدایی که با عقل میشود به آن رسید. اما باز هم در این مذهب خرافاتی میبینیم که خوب صد البته مردم آنها را دوست دارند و دوست دارند خدایی اینگونه داشته باشند؛ خدایی که با غم آنها ناراحت میشود و با خوشحالی آنها خوشحال. با گناه آنها عرشش میلزرد و …
به راستی عرش خداوند در این روایت کجاست؟
«سلیم بن قیس» می گوید: به ابوذر گفتم : خداوند تو را رحمت کند؛ عجیبترین حدیثی که ار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدهای را برای من بازگو کن. ابوذر گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند: «به درستی که اطراف عرش نود هزار ملک وجود دارد که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند، مگر اطاعت از علی بن ابی طالب علیه السلام و بیزاری از دشمنان آن حضرت و استغفار برای شیعیانش.»
مهر حیدر در آیینه قرآن – احمدرضا داوری – فصل دوم حدیث دوم – ص۵۲ ، ۵۳٫
اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله: ۲۳۹ ح ۴۸٫
بحارالانوار: ۴۰/۹۵٫
یکی دیگر از مشکلات، عدم شناخت صحیح خداوند و در نتیجه، وارد شدن خرافات در دین. این است که ما اکنون هزاران مذهب در سرتاسر دنیا داریم که خوب بسیار واضح است هر کسی پیروان خود را بهشتی میداند و دیگران را جهنمی. مسیحیها اسلام را دین دروغین میدانند، یهودیها دین مسیحیها را و مسلمانان هر دو را نامعتبر! از گاوپرست و … گرفته تا برسیم به صدها فرقهای که در اسلام وجود دارد و حتی پیروان این فرقهها هم پیروان فرقههای دیگر را تکفیر میکنند. شیعه سنی را، سنی شیعه را و …
بگذارید یک حدیثی را برایتان بیاورم که به نظرم این حدیث یکی از خطرناکترین حدیثها در از بین بردن اخلاق در سطح جامعه شیعیان است!
لَا یَدْخُلَ أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا النَّارَ
وَ رُوِیَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ ع فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ سَمِعْتُکَ تَقُولُ شِیعَتُنَا فِی الْجَنَّهِ وَ فِی الشِّیعَهِ أَقْوَامٌ یُذْنِبُون وَ یَرْتَکِبُونَ الْفَوَاحِشَ وَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ یَشْرَبُونَ الْخَمْرَ وَ یَتَمَتَّعُونَ فِی دُنْیَاهُمْ فَقَالَ نَعَمْ هُمْ أَهْلُ الْجَنَّهِ اعْلَمْ أَنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِیعَتِنَا لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُبْتَلَى بِسُقْمٍ أَوْ بِفَقْرٍ أَوْ بِدَیْنٍ أَوْ بِجَارٍ یُؤْذِیهِ أَوْ بِزَوْجَهِ سَوْءٍ فَإِنْ عُوفِیَ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ شَدَّدَ اللَّهُ عَلَیْهِ فِی النَّزْعِ عِنْدَ خُرُوجِ رُوحِهِ حَتَّى یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا وَ لَا ذَنْبَ عَلَیْهِ فَقُلْتُ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی لَا بُدَّ مِنْ رَدِّ الْمَظَالِمِ فَقَالَ ع إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ حِسَابَ خَلْقِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع فَکُلُّ مَا کَانَ عَلَى شِیعَتِنَا حَسَبْنَاهُ مِنَ الْخُمُسِ فِی أَمْوَالِهِمْ وَ کُلُّ مَا کَانَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ خَالِقِهِمْ اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُ وَ لَمْ نَزَلْ بِهِ حَتَّى نُدْخِلَهُ الْجَنَّهَ بِرَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ شَفَاعَهٍ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ ع حَتَّى لَا یَدْخُلَ أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا النَّارَ.
از صفوان جمّال روایت شده است که گفت: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم : فداى شما گردم؛ شنیدهام که فرمودهاید شیعیان ما همه اهل بهشت هستند و حال آنکه در میان شیعیان گروهى هستند که گناه مىکنند ، و اعمال بسیار زشتى مرتکب مىشوند و شراب مىخورند و اهل دنیا و خوشگذرانى هستند.
فرمود : بلى، همه آنها اهل بهشت هستند، و هیچ کدام از آنها که گفتى از دنیا نمىرود تا اینکه گرفتار بیمارى روحى یا جسمى یا بدهى یا همسایه مردمآزار و یا همسر بداخلاق شود ، و اگر به اینها که گفته شد مبتلا نشود خدا جان کندن او را سخت مىگرداند تا کفّاره گناهان او شود و از دنیا بدون گناه بیرون رود .
عرض کردم : پدر و مادرم فدایت، حقوقى که از دیگران به عهده آنها است چه کسى به آنها برمىگرداند و ایشان را راضى مىکند؟ فرمود: خداوند تبارک و تعالى حساب بندگانش را در روز قیامت به پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام واگذار مىکند، پس آنچه به عهده شیعیان ما باشد به عهده خود مىگیریم و از خمس و حقوقى که ما در اموال آنها داریم حساب مىکنیم، و آنچه بین ایشان و خداوند است (از کوتاهى کردن در اداء حقّ پروردگار وانجام تکالیف الهى) از خدا براى آنها طلب بخشش مىکنیم تا آنکه یکى از شیعیان ما داخل جهنّم نشود .
عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، ج۱، ص: ۳۴۶٫
این حدیث وقتی بالای منبر خوانده میشود میدانید چه اثرات سوئی دارد؟ فکر میکنم اثرات امثال این روایات را بتوانید واضح در جامعه ببینید!
در کل عدم شناخت صحیح خداوند و شخص وار فرض کردن خداوند دکانی را برای عده ای باز میکند که این گونه سخن ها میشود نتیجه آن. نتیجه آن میشود این کشت و کشتارهایی که بین مذاهب به راه افتاده است و …
________________
۲- آرامش یک گاوپرست ماندگار است و هزاران سال است ادامه پیدا کرده! پس اگر مبنا ماندگاری باشد، گاوپرستی آرامش کاذب ایجاد نمیکند.
سید حمید حسینی: ۱ـ اگر به مطلب قبلی دقت کنید میبینید که امکان شناخت خدا را بهصورت کلی نفی نکردیم و علاوه بر اصل وجود او، بیانتهایی او و تمامی کمالات را برای او ثابت دانستیم. همانگونه که همه صفات انسانی را از او سلب کردیم. اما بیان ویژگیها و عناوینی چون شادی و غم یا داشتن عرش و امثال آن میتواند بهصورت کنایی و مجازی برخی از حقایق را از کمالات یا اهداف و برنامههای خداوند حکایت کند و انسان را در مسیر معرفت و کمال پیش ببرد. البته همواره باید در کنار این ویژگیها مراقب آفتها و بدفهمی این صفات بود.
راهیابی خرافات و انحراف در همه ادیان و مذاهب و از جمله در میان شیعیان قابل انکار نیست ولی مهم این است که راه تشخیص آنها چندان دشوار نیست. مبنای ما عقل، قرآن و احادیث محکم و روشنی است که در استناد و مفهوم آن تردید نداریم. مثلاً موضوع عرش، آموزهای قرآنی است و توضیح آن در روایات اهل بیت (علیهمالسلام) بیان شده است. مسئله آمرزیده شدن شیعیان نیز اگر بهدرستی تفسیر و فهمیده شود، اشکالی که به ذهن شما رسیده است مرتفع میشود. البته اصراری بر صحیح و کامل بودن محتوای اینگونه احادیث ندارم و احتمال جعل و تحریف را نیز در آن نفی نمیکنم؛ اما مطلب اصلی روشن است و تردیدی در ضرورت اخلاق و اهمیت آن نیست. چنانکه روایات دیگر تأکید کردهاند که بدون اخلاق و رعایت حقوق مردم، کسی نمیتواند ادعای شیعه واقعی بودن داشته باشد.
۲ـ آرامش یک گاوپرست تا زمانی است که به پوچ بودن عقایدش پی نبرده باشد. اما وقتی او از این دنیا میرود و چشمش به حقایق هستی باز میشود، این حقیقت را نیز درک خواهد کرد.
*******: بگذارید برگردم به سؤال اولی که از شما پرسیدم!
خداوند ذات انسان را نیازمند به عبادت آفریده است و این یعنی اینکه انسان “باید” برای رسیدن به کمال، خداوند را عبادت کند؛ عبادتی که شرایط و چگونگی آن هم تعیین شده است. من نمیتوانم این موضوع را درک کنم که چرا خداوند بینیاز برای به کمال رسیدن انسان، راه عبادت را برای او تعیین کرده است؟
شما فرض کنید پدری از فرزند خود میخواهد برای شکرگزاری از زحمات او هر روز دست او را ببوسد و جلوی او خم و راست شود و این کودک بعد از شکرگزاری از پدر خود و با فرض اینکه او از این کار او راضی میشود، احساس خوبی پیدا میکند.
اگر از بیرون به این قضیه نگاه کنیم، آن پدر را میشود یک فردی تلقی کرد که مشکلات روحی و کمبود دارد ولی آن فرزند شاید تا سنی اصلاً این موضوع را متوجه نشود و به شکرگزاری از پدر به شیوه گفته شده ادامه دهد. نمیشود گفت آن پدر چون فرزند خود را دوست دارد، میخواهد با این کار، حس شکرگزاری را در او بهوجود بیاورد و در واقع این دستور بهخاطر خود اوست! این خواست و تقاضا ناشی از دوست داشتن نیست!
حالا یک پدر دیگر را فرض کنید. این پدر از فرزند خود میخواهد که برای شکرگزاری از او بهخوبی درس بخواند و با پیشرفت فرزند، پدر هم خوشحال میشود و …. . این نوع شکرگزاری را میتوان ناشی از دوست داشتن دانست.
اما باز هم در هر ۲ مثال زده شده، فعل خواستن وجود دارد. خواستن از روی نیاز است و برای رسیدن به هدفی این نیاز مطرح میشود.
حالا در مورد خداوند:
طبق دستورات دین، خدا از ما خواسته است برای پیشرفت و رسیدن به کمال، شکرگزار نعمتهای او باشیم و قسمتی از این شکرگزاری مربوط میشود به عبادت خود او به شیوهای خاص و در زمانی خاص. این چه نوع خواستنی است که مغیار با بینیازی خداوند نیست؟
سید حمید حسینی: خداوند از سر مهربانی و لطف بیانتهای خود، موجودی را آفریده است که استعداد رسیدن به کمال بینهایت را دارد. و این شاهکار خلقت و نقطه اوج عطا و بخشش الهی است. اگر اندکی در حقایق هستی تفکر کنیم میبینیم که هیچ حقیقت و موقعیتی بالاتر از قرب خدا و وصول به رحمت بیانتهای او نیست. پس اقتضای مهربانی خداوند این است که چنین موجودی را در مسیر رسیدن به این نقطه قرار داده و راه این مقصد را به او نشان دهد.
انسان موجودی است که از دمیده شدن روح خدایی در کالبدی مادی پدید آمده و بر اساس همین ترکیب پیچیده، مستعد رسیدن به بالاترین درجه از خوبیها و داراییها است. شرط رسیدن به این کمال بیانتها، پاک نگه داشتن آن روح خدایی از آلودگیهای مادی و رشد دادن اختیاری این روح، در کوره آزمایشهای سخت زندگی است. روح، قلب یا هر عنوان دیگری که برای کانون گرایشهای متعالی وجود انسان انتخاب کنیم، چیزی از جنس خداست و تنها با یاد او و ارتباط با او زنده میماند و رشد میکند.
اینکه خداوند به هر بهانهای ما را بهسوی یاد خود میکشاند و از ما میخواهد همواره به فکر او باشیم و از او تشکر کنیم، تنها به این خاطر است که حیات روح ما به یاد او بستگی دارد و جان ما از ارتباط قلبی با آن حقیقت زیبا تغذیه و رشد میکند. اگر نه او محتاج عبادت و یادبود و تشکر کسی نیست و خودش اعلام کرده است که گر جمله کائنات کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
عبادت حقیقی، مفهومی جز یاد خدا ندارد و اعمال و مناسک دینی، تنها تمرین و فرصتی برای بهیاد خدا بودن و تقویت و رشد تواناییهای روحی است. این یادبود هر قدر از پراکندگی و خودخواهی دورتر و با افتادگی و تسلیم در برابر محبوب همراه باشد، اثربخشتر خواهد بود. خشوع و تبعیت از دستورات خاص عبادی، انسان را از آلودگیهای مادی و انحرافات اعتقادی دور میکند و موانع دریافت لطف و رحمت الهی را برطرف میسازد.
پس اگر درست نگاه کنیم متوجه میشویم که فرصت عبادت، لطف و منت خداوند بینیازی است که نهتنها از اعمال بندگانش سودی نمیبرد، بلکه از شدت مهربانی، آنچه را که هرگز شایسته یاد و مقام او نیست، بهعنوان یادبود و بندگی میپذیرد و اثربخش قرار میدهد.
وقتی بوسیدن دست پدر سودی برای فرزند نداشته باشد، وادار کردن او به این کار توجیهی ندارد؛ ولی اگر فرض کنیم ابراز کوچکی و محبت نسبت به پدر، واقعاً موجب رشد و ارتقای علمی و معنوی فرزند شود، پدری که هیچ نیازی به این کار ندارد نیز محبت به فرزندش را در این میبیند که چنین فرصتی را در اختیار او قرار دهد.