یادداشت‌ها#۹۶۳

۲۱۳ بازدید

بازارسال از قرآن‌پژوهی

اساساً گزاره‌ای در تاریخ وجود دارد که زمان می برد تا یک اتفاق یا تصمیم سیاسی، از هسته خود خارج شده و نتایج خود را نشان دهد. یعنی تصمیم سقیفه، ۶۰ سال باید خود را پیش برد تا به عبدالملک مروان برسد و ۵۰ سال زمان می‌خواهد تا خود را به یزید بن معاویه برساند و عناصر خود را نشان دهد. این توضیح لازم بود که چگونه دو سنت مدنی و مکی، به نفع سنت مکی ادغام می شود و آرمان های مهم اسلامی، در آن جایگاهی ندارد. چنین شرایطی برای آزادگان و کسانی که چشم امید به حسین(ع)دوختند، رنج آور است.

نباید حسین بن علی(ع) را تنها دید. زیرا مجموعه کسانی که چشم امید به حسین(ع) دوخته بودند، انتظار عکس‌العملی از ایشان داشتند. در صدر اسلام، حکومت مبتنی بر کمک‌های داوطلبانه شهروندان بود، بنابراین دولت وابسته به مردم است. آخرین بیت المالی که پیامبر(ص) توزیع کرد، حدود ۸۰هزار دینار بود که آنچنان در مدینه مهم نبود. بنابراین در واقع دولت پولی نداشت و متکی به مردم بود.

در آن مقطع، دو نوع بیعت صورت می گرفت، یکی بیعت با حکومت و دیگری بیعت لحظه به لحظه در قبال تصمیم‌های حساس بود که امروزه نام آن را «رفراندوم» می گذارند. سال ۱۵ هجری برای تاریخ ایران و شام، سال بسیار مهمی است، زیرا در این سال، جنگ قادسیه شکل گرفت و امپراطوری ثروتمند ایران و بلافاصله بعد از آن روم در هم ریختند و ثروت آنها وارد مدینه شد. جالب این است که مدیریت آن ثروت در دست دولت قرار گرفت و سیستمی به نام رانت ظاهر شد، دقیقاً شبیه چاه‌های نفت امروز، وقتی که دولت نیازمند شهروند نباشد، آن زمان شهروند جیرخوار دولت محال است که بتواند بر عملکرد آن نظارت درستی داشته باشد.

بنابراین تمام سیاستگذاری‌های اقتصادی در دست خلیفه قرار گرفت و اتفاق مهمی رخ داد و پدیده ای به نام فساد سیستماتیک در دولت شکل گرفت. تا سال ۱۳ هجری، اگر غنیمتی هم بود به صورت مساوی تقسیم می شد. برای نمونه وقتی ابوبکر می خواست بیت المال را تقسیم کند، می گفت که برای من مجاهد و غیرمجاهد فرقی ندارد.

اما سال ۱۵ هجرت، خلیفه دوم فرمولی را برای توزیع غنائم تعریف کرد که این فرمول تا انتهای بنی‌امیه باقی ماند و آغاز فاصله گرفتن بیشتر دولت اسلامی از سیره پیامبر (ص) بود. فرمول ساده بود، به نحوی که سهم هر مسلمان مساوی‌است با میزان نزدیکی نسبی با پیامبر ضربدر سبقت در اسلام، یعنی هرکس زودتر اسلام آورده به تعداد روز و ساعاتی که این کار را کرده، بیشتر از دیگران امتیاز پیدا می کرد و هر کس به لحاظ قبیله به پیامبر نزدیک بود، امتیازش بیشتر می شد. وقتی که این فرمول ریاضی را در اقتصاد وارد کنیم، می‌توانیم محاسبه کنیم که طلحه چه میزان پول می‌گرفت و یک برده یا یک عجم چقدر می‌گرفته است.

داستان تبعیض، آغاز فساد سیستماتیکی بود که در آن دوره وجود داشت. عمر خلیفه دوم، بخشی از مشکل را فهمیده بود و می‌گفت پول دست صحابه باشد، اما آنها حق تبدیل ثروت خود به سرمایه را ندارند. این بسیار مهم است، زیرا ثروت دارایی محض است؛ اما سرمایه به معنای دارایی در حال افزایش است. جالب اینجاست که بسیار زود فرزندان آن افراد به فساد کشیده شدند و عمر یک جمله‌ای دارد که می گوید من در گذرگاه حره در مدینه ایستادم و مراقب هستم که بند شلوار عرب پایین نیاید. او گمان می کرد که می تواند با چنین اظهاراتی مانع این روند شود، اما خودش قربانی شد.

خلیفه سوم بعد از روی کار آمدن، بلافاصله خصوصی سازی را شروع کرد و تمام ثروتی که در مدینه بود از سکه به زمین های زراعی تبدیل شدند. صحابه با دادن پول ساباط کوفه، ری، شام و جاهای دیگر را یکی پس از دیگری خریدند و ساکنان قبلی را تبدیل به رعیت کردند و همین پول دوباره به بیت المال برگشت و مطابق فرمول عُمر، مجدد وارد جیب هایشان شد. در واقع این پول‌ها به درد دولت نخورد و تنها زمین های دولت را از دستش خارج کرد.

به تدریج قریش‌گرایی و قبیله گرایی شکل گرفت و عدم توازن به وجود آمد و دارالخلافه به مرکز تولید و بازتولید فساد سیستماتیک تبدیل شد. در واقع، دارالخلافه قلبی بود که این فساد را به درون جامعه پمپاژ می کرد. در چنین شرایطی، پدیده‌ای به نام اعتراض توأم با ترس شکل می گیرد، جامعه بغضی فروخفته پیدا کرده و به دلیل اینکه فشار سیاسی، نظامی و قضایی روی دوشش وجود دارد، نمی تواند اعتراض خود را آزادانه بیان کند.

در چنین جامعه ای دیگر علقه ای میان دولت و مردم وجود ندارد، بلکه گسست ساختاری میان جامعه و دولت ایجاد شده و در چنین وضعیتی دولت امنیتی می شود و به شدت تلاش می کند خود را حفظ کند و برای حفظ خودش از هیچ اقدام خشنی پرهیز نمی کند. اما اگر حاکمانش زیرک باشند، این بغض زمانی هم ادامه دارد. ...
@QuranPazhooh
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».