یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران
نقد رویکرد فقها به مسائل اخلاقی دین
نقد تصوف، نباید موجب غفلت از اشتباهات و ضعف های مبانی و رفتار خودمان شود.
قبلا اشاره کردم که کم کاری شریعت مداران در حوزه اخلاقیات یکی از مهمترین اسباب پیدایش و ترویج روز افزون تصوف در جهان اسلام شده است. فقها و علمای شریعت معمولا رویکرد اشتباهی را در فهم گزاره های اخلاقی دین طی کرده اند. گویی دایره اخلاقیات را به طور کلی از شرعیات جدا دانسته و آن را وانهاده اند. همین تفریط ها سبب بوجود آمدن طریقت در برابر شریعت شد و صوفیان به صورت افراط گونه، جنبه های اخلاقی دین را اصل و گوهر مذهب دانسته و از شریعت غفلت نمودند.
فقها، اوامر و نواهی الهی در حوزه اخلاقیات را تا سرحد ممکن از اعتبار ساقط کرده و در این زمینه به حداقل های ممکن اکتفا کرده اند و نه وجوب بلکه نهایتا آنها را مستحب موکد یا همراه با کراهت شدید دانسته اند! درحالیکه روایات باب اخلاق نه تنها در تعداد بلکه در لسان و واژگان نیز هیچ دستِ کمی از روایات صوم و صلاة ندارد.
این درحالیست که قرآن کریم صفات اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را عامل موفقیت ایشان در جذب مردم می داند و اگر نبود که ایشان اسوه برتر اخلاق در عصر خویش بودند، هرگز اسلامی پا نمی گرفت. وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك.
در ادامه تنها یک نمونه از کیفیت برخورد فقها با روایات اخلاقی و گزاره های این باب برایتان بیان می کنم تا عمق فاجعه در مواجه با این مفاهیم را دریابید.
"وفای به عهد" از جمله مفاهیمی است که صدها روایات در اهمیت و لزوم و وجوب آن با الفاظ و عبارات شدید و غلیظ وارد شده است و آیات متعددی بدان اشاره دارد.
اسرا 34: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْد.
رعد80 :الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.
جالب اینجاست که در برخی روایات به صراحت واژه "فرض" و "وجوب" برای وفای به عهد عنوان شده است. مثلا امیرالمومنین علیه اسلام در نامه مالک اشتر 53 درباره وفای به عهد کلام جالبی دارند و وجوب این حکم اخلاقی را از بدیهیاتی می شمارند که حتی مردم جاهلیت بدان ملتزم بودند:
"اگر پیمانى بین تو و دشمنت بسته شد، و یا تعهد پناه دادن را به او دادى، جامه وفا را برعهد خویش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار! و جان خود را سپر تعهدات خویش قرارده! زیرا هیچ یك از فرائض الهى نیست كه همچون وفاى به عهد و پیمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند، حتى مشركان زمان جاهلیت، علاوه برمسلمانان، آن را مراعات میكردند. "
اما رویکرد فقهای ما درباره این حکم اخلاقی چیست؟
امروزه قول رایج فقها درباره وفای به عهد، عدم وجوب التزام بدان است و عدم وفای به عهد، حرمت شرعی ندارد، مگر اینکه در ضمن یکی از عقود شرعی انجام شده باشد! بنابراین کسانی که به عهد خود وفا نمی کنند روز قیامت هرگز عذاب و عقاب نخواهند شد. یعنی حتی اگر قرار است به این مسائل اخلاقی حکم وجوب و لزوم بار کنیم، باید ابتدا در دایره عقود قرار گرفته و آن را به حیطه مسائل غیر اخلاقی بکشانیم!
@erfanvatasavof
نقد رویکرد فقها به مسائل اخلاقی دین
نقد تصوف، نباید موجب غفلت از اشتباهات و ضعف های مبانی و رفتار خودمان شود.
قبلا اشاره کردم که کم کاری شریعت مداران در حوزه اخلاقیات یکی از مهمترین اسباب پیدایش و ترویج روز افزون تصوف در جهان اسلام شده است. فقها و علمای شریعت معمولا رویکرد اشتباهی را در فهم گزاره های اخلاقی دین طی کرده اند. گویی دایره اخلاقیات را به طور کلی از شرعیات جدا دانسته و آن را وانهاده اند. همین تفریط ها سبب بوجود آمدن طریقت در برابر شریعت شد و صوفیان به صورت افراط گونه، جنبه های اخلاقی دین را اصل و گوهر مذهب دانسته و از شریعت غفلت نمودند.
فقها، اوامر و نواهی الهی در حوزه اخلاقیات را تا سرحد ممکن از اعتبار ساقط کرده و در این زمینه به حداقل های ممکن اکتفا کرده اند و نه وجوب بلکه نهایتا آنها را مستحب موکد یا همراه با کراهت شدید دانسته اند! درحالیکه روایات باب اخلاق نه تنها در تعداد بلکه در لسان و واژگان نیز هیچ دستِ کمی از روایات صوم و صلاة ندارد.
این درحالیست که قرآن کریم صفات اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را عامل موفقیت ایشان در جذب مردم می داند و اگر نبود که ایشان اسوه برتر اخلاق در عصر خویش بودند، هرگز اسلامی پا نمی گرفت. وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك.
در ادامه تنها یک نمونه از کیفیت برخورد فقها با روایات اخلاقی و گزاره های این باب برایتان بیان می کنم تا عمق فاجعه در مواجه با این مفاهیم را دریابید.
"وفای به عهد" از جمله مفاهیمی است که صدها روایات در اهمیت و لزوم و وجوب آن با الفاظ و عبارات شدید و غلیظ وارد شده است و آیات متعددی بدان اشاره دارد.
اسرا 34: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْد.
رعد80 :الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ یِنقُضُونَ الْمِیثَاقَ.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ.
جالب اینجاست که در برخی روایات به صراحت واژه "فرض" و "وجوب" برای وفای به عهد عنوان شده است. مثلا امیرالمومنین علیه اسلام در نامه مالک اشتر 53 درباره وفای به عهد کلام جالبی دارند و وجوب این حکم اخلاقی را از بدیهیاتی می شمارند که حتی مردم جاهلیت بدان ملتزم بودند:
"اگر پیمانى بین تو و دشمنت بسته شد، و یا تعهد پناه دادن را به او دادى، جامه وفا را برعهد خویش بپوشان، و تعهدات خود را محترم بشمار! و جان خود را سپر تعهدات خویش قرارده! زیرا هیچ یك از فرائض الهى نیست كه همچون وفاى به عهد و پیمان، مردم جهان با تمام اختلافاتى كه دارند، نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند، حتى مشركان زمان جاهلیت، علاوه برمسلمانان، آن را مراعات میكردند. "
اما رویکرد فقهای ما درباره این حکم اخلاقی چیست؟
امروزه قول رایج فقها درباره وفای به عهد، عدم وجوب التزام بدان است و عدم وفای به عهد، حرمت شرعی ندارد، مگر اینکه در ضمن یکی از عقود شرعی انجام شده باشد! بنابراین کسانی که به عهد خود وفا نمی کنند روز قیامت هرگز عذاب و عقاب نخواهند شد. یعنی حتی اگر قرار است به این مسائل اخلاقی حکم وجوب و لزوم بار کنیم، باید ابتدا در دایره عقود قرار گرفته و آن را به حیطه مسائل غیر اخلاقی بکشانیم!
@erfanvatasavof