پاسخ به برخی انتقادات
یادداشت قبل با نقد برخی دوستان مواجه شد. ضمن تشکر از این عزیزان، از آنجا که پاسخ این نکات را در مقالهٔ «تقدم اخلاق بر دین» دادهام، ضمن تقدیم دوبارهٔ فرازهایی از آن، امیدوارم پس از مطالعهٔ متن کامل، مرا از دیدگاه خود آگاه فرمایند:
t.me/hamidhossaini/37
اگر ما عقل و اندیشهٔ انسانی را در تشخیص خوب و بد ناتوان بدانیم و بر یافتههای عقل خود اعتماد نکنیم، نهتنها خوب و بد را بیمفهوم و بیاساس کردهایم، بلکه راه دستیابی به هدایت دین را نیز بر خود بستهایم. اگر عقل آدمی قدرت تشخیص درست و نادرست را ندارد، پس چگونه میتواند درستی دعوت انبیا و راه خداوند را درک کند؟ و اگر اعتبار اندیشهٔ او در حدی است که میتواند از میان راههای گوناگون زندگی، راه دین و خدا را بشناسد و انتخاب کند و با اعتماد کامل بر انتخاب خود، هر گونه تردید و تشکیک را ناروا بشمارد، چرا نباید به سایر قضاوتها و انتخابهای این قوهٔ تشخیص اعتماد داشته باشد؟
برخی اینگونه استدلال میکنند که عقل آدمی، خود، خطاپذیر بودنش را درک میکند ولی دین را حقیقتی مصون از خطا مییابد؛ بنا بر این عقل نیز مقدم بودن دین را میپذیرد و بر نقصان خود اعتراف دارد. این در حالی است که چنین استدلالی از تناقضی درونی و نهفته رنج میبرد. اگر عقل آدمی خطاپذیر و غیر قابل اعتماد است، چه تضمینی وجود دارد که همین استدلال از این آسیب در امان باشد و چگونه میتوان اطمینان یافت که عقل در شناخت و پذیرش دین دچار خطا و لغزش نشده است؟
ما در موضوع اعتبار عقل میان دو گزینهٔ همه یا هیچ قرار داریم. یعنی یا باید بپذیریم که عقل انسان منبعی معتبر و مطمئن برای شناخت حقایق است، یا اگر کوچکترین احتمال در محدودیت یا خطای آن را پذیرفتیم، در هیچ موقعیتی نمیتوانیم از درستی تشخیص این منبع بهصورت صد در صد دفاع کنیم.
اگر چه آگاهی دین از حقایق فراوان هستی و خبرهایی که در این باره میدهد برای انسان و سعادت او بسیار ارزشمند و سرنوشتساز است، ولی این واقعیت با برتری و تقدم عقل منافاتی ندارد. زیرا نیرویی که حقانیت دین و صداقت پیامآوران آن را درک میکند، پس از این تشخیص، ادراک و قضاوتهای خود را تعطیل نمیکند. حتی در جایی که میفهمیم توان درک موضوعی را نداریم و حقیقت آن را باید از وحی بهدست آوریم، باز این عقل است که حاکم است و پذیرش دیدگاه دین را در چارچوبی که خودش تعیین میکند لازم میشمارد.
اعتقاد به تقدم عقل نه تنها با تعبد به شرع منافاتی ندارد، بلکه پشتوانهای محکم برای آن ایجاد میکند و در فرایندی منطقی ما را به این نتیجه میرساند که راه سعادت را از منابع آگاه و معتبر وحی بهدست آوریم؛ ولی مخالفت با این ایده، راه را بر تعصب، خرافات و بیاخلاقی دینی باز میکند.
منظورم از عقل، یافتههایی است که بهصورت روشمند و بدون هوسرانی بهدست آمده باشد؛ همانگونه که برداشتهای بیمبنا و مغرضانه از وحی نیز اعتباری ندارد.
پاسخ به پرسشهایی دیگر در این زمینه را اینجا ملاحظه فرمایید:
t.me/hamidhossaini/161
#اخلاق_دین
@hamidhossaini
یادداشت قبل با نقد برخی دوستان مواجه شد. ضمن تشکر از این عزیزان، از آنجا که پاسخ این نکات را در مقالهٔ «تقدم اخلاق بر دین» دادهام، ضمن تقدیم دوبارهٔ فرازهایی از آن، امیدوارم پس از مطالعهٔ متن کامل، مرا از دیدگاه خود آگاه فرمایند:
t.me/hamidhossaini/37
اگر ما عقل و اندیشهٔ انسانی را در تشخیص خوب و بد ناتوان بدانیم و بر یافتههای عقل خود اعتماد نکنیم، نهتنها خوب و بد را بیمفهوم و بیاساس کردهایم، بلکه راه دستیابی به هدایت دین را نیز بر خود بستهایم. اگر عقل آدمی قدرت تشخیص درست و نادرست را ندارد، پس چگونه میتواند درستی دعوت انبیا و راه خداوند را درک کند؟ و اگر اعتبار اندیشهٔ او در حدی است که میتواند از میان راههای گوناگون زندگی، راه دین و خدا را بشناسد و انتخاب کند و با اعتماد کامل بر انتخاب خود، هر گونه تردید و تشکیک را ناروا بشمارد، چرا نباید به سایر قضاوتها و انتخابهای این قوهٔ تشخیص اعتماد داشته باشد؟
برخی اینگونه استدلال میکنند که عقل آدمی، خود، خطاپذیر بودنش را درک میکند ولی دین را حقیقتی مصون از خطا مییابد؛ بنا بر این عقل نیز مقدم بودن دین را میپذیرد و بر نقصان خود اعتراف دارد. این در حالی است که چنین استدلالی از تناقضی درونی و نهفته رنج میبرد. اگر عقل آدمی خطاپذیر و غیر قابل اعتماد است، چه تضمینی وجود دارد که همین استدلال از این آسیب در امان باشد و چگونه میتوان اطمینان یافت که عقل در شناخت و پذیرش دین دچار خطا و لغزش نشده است؟
ما در موضوع اعتبار عقل میان دو گزینهٔ همه یا هیچ قرار داریم. یعنی یا باید بپذیریم که عقل انسان منبعی معتبر و مطمئن برای شناخت حقایق است، یا اگر کوچکترین احتمال در محدودیت یا خطای آن را پذیرفتیم، در هیچ موقعیتی نمیتوانیم از درستی تشخیص این منبع بهصورت صد در صد دفاع کنیم.
اگر چه آگاهی دین از حقایق فراوان هستی و خبرهایی که در این باره میدهد برای انسان و سعادت او بسیار ارزشمند و سرنوشتساز است، ولی این واقعیت با برتری و تقدم عقل منافاتی ندارد. زیرا نیرویی که حقانیت دین و صداقت پیامآوران آن را درک میکند، پس از این تشخیص، ادراک و قضاوتهای خود را تعطیل نمیکند. حتی در جایی که میفهمیم توان درک موضوعی را نداریم و حقیقت آن را باید از وحی بهدست آوریم، باز این عقل است که حاکم است و پذیرش دیدگاه دین را در چارچوبی که خودش تعیین میکند لازم میشمارد.
اعتقاد به تقدم عقل نه تنها با تعبد به شرع منافاتی ندارد، بلکه پشتوانهای محکم برای آن ایجاد میکند و در فرایندی منطقی ما را به این نتیجه میرساند که راه سعادت را از منابع آگاه و معتبر وحی بهدست آوریم؛ ولی مخالفت با این ایده، راه را بر تعصب، خرافات و بیاخلاقی دینی باز میکند.
منظورم از عقل، یافتههایی است که بهصورت روشمند و بدون هوسرانی بهدست آمده باشد؛ همانگونه که برداشتهای بیمبنا و مغرضانه از وحی نیز اعتباری ندارد.
پاسخ به پرسشهایی دیگر در این زمینه را اینجا ملاحظه فرمایید:
t.me/hamidhossaini/161
#اخلاق_دین
@hamidhossaini