یادداشت‌ها#۱۶۱

۵٫۷ هزار بازدید اخلاق
پس از انتشار یادداشت قبلی با عنوان «اعتقاد مهم‌تر است یا اخلاق؟» پرسش‌ها و اعتراضات متعددی برای اینجانب ارسال شد. در اینجا خلاصه‌ای از آنها را همراه با پاسخ اجمالی تقدیم می‌کنم:

تعریف شما از عقل، اخلاق و اعتقادات چیست؟
منظورم از عقل همان معنای عرفی مورد فهم عموم مردم است. یعنی نیروی تشخیص‌دهنده خوب و بد و درست و نادرست در وجود انسان.
منظورم از اخلاق، تشخیص‌های وجدانی و عقلانی انسان درباره خوب و بد است و رفتاری را که مطابق این تشخیص باشد اخلاقی می‌دانم.
منظورم از اعتقادات، باورهای دینی است که بخشی از آن با دلایل و برداشت‌های عقلی و بخشی از آن با دلایل نقلی و درون‌دینی به‌دست می‌آید.

چرا عقل و اخلاق را مساوی دانسته‌اید؟ آیا منظورتان همان حسن و قبح عقلی است؟
با توجه به تعریفی که از اخلاق ارائه کردم، هر حسن و قبحی که از سوی عقل فهمیده شود حکمی اخلاقی را ایجاب می‌کند.

در نظریه شما مرز میان فقه و اخلاق روشن نیست.
کار اخلاق تعیین وظایف انسان عاقل است بدون اینکه به دین او نظر داشته باشد. اما کار فقه تعیین وظایف انسان مکلف است پس از آنکه عقل او حقانیت دینی را تشخیص داد و او را موظف به پیروی از آن دین دانست.

مگر اخلاق بخشی از دین نیست؟
اگر چه هدف اصلی دین، تقویت و شکوفایی اخلاق است اما این مهم را از طریق یادآوری ارزش‌های فطری اخلاقی، محدودسازی غرائز، وضع مقررات فقهی برای زمینه‌سازی اخلاق، ایجاد ضمانت‌های اجرایی برای اخلاق و مانند آن محقق می‌سازد و نه ارزش‌سازی اخلاقی. در مقاله‌ام اشکالات متعدد وابسته دانستن اخلاق به دین را توضیح داده‌ام.

پس چرا این همه احکام و دستورات اخلاقی در دین وجود دارد؟ آیا لزوم حجاب حکمی اخلاقی نیست؟
حکم اخلاقی همان است که عقل به‌صورت مستقل خوبی و بدی آن را تشخیص می‌دهد. توصیه‌ها و احکام دینی یا برای یادآوری و تشویق به همان حکم وجدانی است و یا دستوراتی فقهی و شرعی برای زمینه‌سازی و تضمین آنهاست. در موضوع حجاب، حکم اخلاقی چیزی جز ضرورت عفت نیست. اما شریعت برای تحقق و تضمین این حکم اخلاقی حدود و مقرراتی را وضع می‌کند. چه‌بسا آیین و شریعتی دیگر، مقرراتی متفاوت برای پشتیبانی از همین حکم اخلاقی داشته باشد.

این عقل است که ما را به پذیرش دین ملزم می‌کند و نه اخلاق.
قبلاً توضیح دادم که احکام اخلاقی چیزی جز الزام‌های عقلی نیست.

بر فرض که ما به پای اخلاق وارد دین شویم، معنایش این نیست که از آن پس، دین نمی تواند در تحدید حدود و تعیین جایگاه اخلاق، ایفای نقش کند.
اگر اخلاق را حکم الزامی عقل بدانیم، دینی که بخواهد چنین حکمی را محدود کند، در واقع تیشه به ریشه خود می‌زند. اساساً ملاک ما در پذیرش و انتخاب دین، اخلاقی بودن آن است. لذا اگر کسی ادعای پیامبری خدا را داشته باشد ولی عقل ما او را بی‌اخلاق تشخیص دهد هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.

تنها عقل سلیم و خالی از هواهای نفسانی ملاک است و نه عقل عرفی که در برخی روایات نکوهش شده و دست آن از درک دین الهی کوتاه دانسته شده.
همه انسان‌ها در کنار عقل، هوای نفسانی هم دارند و با این حال همگان باید عقلشان را ملاک زندگی و تشخیص قرار دهند. در متون دینی، همگان، حتی آلوده‌ترین افراد، به وجدان و عقلشان ارجاع داده شده‌اند. حتی یک آیه یا حدیث نداریم که عقل را نکوهش یا ناقص و خطاکار اعلام کند. اینکه معارف و احکام دین را باید از وحی گرفت و غلط بودن قیاس و استحسان هم حکمی عقلی است.

حقانیت باورهایی چون خدا، نبوت و معاد را با همین عقل تشخیص می‌دهیم. پس اینکه اخلاق را بر باورها مقدم بدانید مفهومی ندارد.
اگر قبلاً به ضرورت پایبندی به اخلاق توجه نداشته باشید، هیچ الزامی برای توجه به باورهای عقلانی و ترتیب اثر دادن به آنها احساس نخواهید کرد.

باور به خدا معرفتی است که پیش از همه معرفت‌ها به انسان داده شده است. لذا هم از نظر زمانی و هم از نظر اهمیت بر هر حکم وجدانی دیگر ترجیح دارد.
درباره معنای فطری بودن معرفت خدا دیدگاه‌های گوناگونی مطرح شده اما بر فرض که برداشت شما در این زمینه درست باشد، این موضوع با فطری بودن ارزش‌های اخلاقی و هم‌رتبه بودن این معرفت‌ها منافاتی ندارد. ضمن اینکه باز هم اعتنا به توحید مشروط به پذیرش تقدم اخلاق است.

#اخلاق_دین

@hamidhossaini
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».