انتقاد از علی علیهالسلام
در خطبهٔ ۲۱۶ نهجالبلاغه از اميرمؤمنان عليهالسلام چنین نقل شده است:
فلَاتَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.
پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن عادلانه خوددارى نكنيد؛ زيرا خود را برتر از آنكه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمىدانم، مگر اینكه خدا مرا در آنچه او در درونم از من به آن تسلط بیشتری دارد کفایت فرماید.
برای فهم بهتر این فرمایش، دقت به دو نکته راهگشا خواهد بود:
۱ـ قید «في نفسي» تأکیدی است بر اینکه اولیای الهی و پیشوایان دین، موجوداتی فرابشری نیستند و زندگی و تعاملات آنها در چارچوب سنتهای طبیعی و قوانین عالم انسانی قرار دارد و آنچه آنها را از دیگران متمایز میکند، وحی الهی و عصمتی است که خداوند متعال برای تحقق مأموریت دینی آنها به ایشان عطا کرده است. لذا بهخودی خود و از جنبهٔ انسانی هیچ تضمینی برای مصون بودن آنها از خطا وجود ندارد و این عصمت تا جایی است که خدا بخواهد.
۲ـ حکومت موضوعی شخصی نیست و با مجموعهای از ساختارها، روابط، افراد و رویهها شکل میگیرد. لذا قرار گرفتن فردی معصوم در رأس جامعه، لزوماً موفقیت و صلاح جامعه را تضمین نمیکند. این، ساز و کارهای مدیریتی و نظارت همگانی است که میتواند اطرافیان، کارگزاران، مناسبات و دیگر امور مرتبط با سیاستورزی را از فساد و خطا دور نگه دارد.
بر همین اساس، آن الگوی بینظیر فرمانروایی عادلانه، فراهم بودن شرایط انتقاد و اعتراض آزادانهٔ مردم را در حکومتش ضروری میداند و برای گسترش آن زمینهسازی میکند.
@hamidhossaini
در خطبهٔ ۲۱۶ نهجالبلاغه از اميرمؤمنان عليهالسلام چنین نقل شده است:
فلَاتَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.
پس، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن عادلانه خوددارى نكنيد؛ زيرا خود را برتر از آنكه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمىدانم، مگر اینكه خدا مرا در آنچه او در درونم از من به آن تسلط بیشتری دارد کفایت فرماید.
برای فهم بهتر این فرمایش، دقت به دو نکته راهگشا خواهد بود:
۱ـ قید «في نفسي» تأکیدی است بر اینکه اولیای الهی و پیشوایان دین، موجوداتی فرابشری نیستند و زندگی و تعاملات آنها در چارچوب سنتهای طبیعی و قوانین عالم انسانی قرار دارد و آنچه آنها را از دیگران متمایز میکند، وحی الهی و عصمتی است که خداوند متعال برای تحقق مأموریت دینی آنها به ایشان عطا کرده است. لذا بهخودی خود و از جنبهٔ انسانی هیچ تضمینی برای مصون بودن آنها از خطا وجود ندارد و این عصمت تا جایی است که خدا بخواهد.
۲ـ حکومت موضوعی شخصی نیست و با مجموعهای از ساختارها، روابط، افراد و رویهها شکل میگیرد. لذا قرار گرفتن فردی معصوم در رأس جامعه، لزوماً موفقیت و صلاح جامعه را تضمین نمیکند. این، ساز و کارهای مدیریتی و نظارت همگانی است که میتواند اطرافیان، کارگزاران، مناسبات و دیگر امور مرتبط با سیاستورزی را از فساد و خطا دور نگه دارد.
بر همین اساس، آن الگوی بینظیر فرمانروایی عادلانه، فراهم بودن شرایط انتقاد و اعتراض آزادانهٔ مردم را در حکومتش ضروری میداند و برای گسترش آن زمینهسازی میکند.
@hamidhossaini