یادداشت‌ها#۳۲۸۴

۵۸۵ بازدید
گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی

بخش نهم

ادامهٔ پاسخ به نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

۴) دربارهٔ خطاپذیریِ فهم
اینجا به گمانم سخنِ مرا به گونه‌ای فهمیده‌اید که مقصودم نیست. من نگفته‌ام همهٔ برداشت‌ها یکسان و هم‌ارزش‌اند؛ سخن من این است که صاحبان استدلال و برهان نیز امکانِ خطا دارند، و هیچ‌کس به‌صرفِ اینکه استدلالی در دست دارد، نباید خود را حقِ مطلق بپندارد؛ زیرا طرفِ مقابل نیز مدعیِ استدلال و برهان است. پس جز با مدارا و احترام متقابل و شنیدن سخن یکدیگر نمی‌توان به حقیقت نزدیک‌ شد.
اینکه می‌فرمایید «اگر خطاپذیری فهم، انحصار حق را نفی کند، این استدلال شامل خودش نیز می‌شود» نشان می‌دهد به عرض بنده دقت نکردید. من هرگز نگفتم «حقیقت متکثر است» تا این ادعا خودبرانداز باشد. ادعای من این بود که «هیچ بشر عادی مالک انحصاری و مطلق همهٔ مراتبِ حقیقت نیست». این گزاره همیشه صادق است و شامل خودش هم می‌شود و هیچ تناقضی ایجاد نمی‌کند. یعنی گویندهٔ این سخن نیز مالک مطلق حقیقت نیست و باید سخنان دیگر را بشنود و نقد شود و به اشتباهاتش پی ببرد. اما نه‌تنها دلیلی عقلی یا شرعی بر نادرستی این دیدگاه وجود ندارد، بلکه این انحصارطلبی در شناخت حقیقت است که همواره با تناقض مواجه می‌شود. زیرا حتی دو شخص معتقد به آن را نمی‌توانید پیدا کنید که دیدگاهی کاملاً یکسان دربارهٔ حقیقت داشته باشند و در عین حال هر دو بر انحصاری بودن حق در آنچه می‌فهمند اصرار دارند.

۵) دربارهٔ تشخیصِ شخصی و معیارِ داوری
آنچه در این بند فرموده‌اید، با آنچه پیش‌تر گفته بودید یکی نیست. در نقد نخست خود صریحاً نوشته بودید که «واگذار کردن تشخیص اینکه کدام دین بهتر است به سلیقه و داوری شخصیِ افراد، با اصلِ حق‌طلبی و تسلیم سازگار نیست»؛ یعنی واگذاریِ تشخیص به خود فرد را زیر سؤال بردید. اما اکنون می‌فرمایید «هرگز نگفته‌ام تشخیص حق را باید از افراد گرفت؛ اتفاقاً هرکس باید خودش با عقل و وجدان تشخیص دهد.»
به هر حال آنچه اکنون می‌گویید عیناً همان چیزی است که از آغاز بر آن پای فشرده‌ام: تشخیص بر عهدهٔ خود فرد است، اما معیار آن سلیقه و هوس نیست، بلکه برهان و حجت است. پس اگر چنین است باید به تشخیص دیگران احترام بگذاریم و قضاوت دربارهٔ نیت و درون افراد را به خدا بسپاریم.

۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمان
نگرانیِ شما را درک می‌کنم و آن را نشانهٔ دلسوزی می‌دانم. اما آیا شما کسی را سراغ دارید که به بهانه یا با استناد به سخنان من به سراغِ هواهای نفسانی رفته باشد؟ ولی در مقابل، من می‌توانم افراد متعددی را به شما معرفی کنم که همین سخنان موجب جذبشان به دین شده است؛ کسانی که زخم‌ها و آسیب‌هایی از طرفداران متعصب و انحصارطلب دین بر جانشان نشسته بود، و با شنیدن منطق زیبای قرآن التیام یافتند و بار دیگر به معنویت و دیانت روی آوردند. از سوی دیگر، دیدن خیل عظیمی که به‌دلیل رفتار انحصارطلبان از دین رانده شده و به دام دشمنان دین افتاده‌اند، زحمت چندانی ندارد و کافی است کمی به اطراف خود و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید بنگرید تا آثار این تفکر را مشاهده کنید.

۷) دربارهٔ تفاوت نجات و کمال
ظاهراً شما تصور می‌کنید همین‌ که کسی از سر تقلید و تحت تأثیر جو و خانواده مسلمان باشد و به احکامِ اسلامی عمل کند، می‌تواند رتبهٔ معنویِ بالاتری از یک غیرمسلمانِ حق‌طلبِ اهلِ معنویت به‌دست آورد! ولی واقعاً چه دلیلی برای این ادعا وجود دارد؟ چرا باید عملِ ظاهری به احکام، آن هم بر مبنای تقلید و بی‌آنکه از سر فهم و تسلیم باشد، به‌خودیِ‌خود رتبه‌ای برتر بیافریند؟ این ادعا با منطقِ قرآن و عترت سازگار نیست؛ قرآن بارها ملاک کرامت را تقوا و حق‌طلبی و اخلاص دانسته، نه صرف انتسابِ ظاهری به دین. و همان آیهٔ آل‌عمران که پیش‌تر گفتیم، هشدار می‌دهد که دینِ برخاسته از تقلید و تعصب، پذیرفته نیست. تجربه و مشاهده نیز خلاف این را نشان می‌دهد؛ زیرا چه‌ بسیار غیرمسلمانانی را می‌توان سراغ گرفت که در معنویت و صفای باطن و خدمت به خلق، از اغلب مسلمانان پیش‌ترند و رتبه‌هایی بالاتر به دست آورده‌اند.
آری، التزامِ آگاهانه و حق‌طلبانه به شریعت کامل، انسان را به مراتبی از کمال می‌رساند که در جای دیگری نمی‌توان به آن دست یافت؛ اما این، مشروط به شرایطی است که بیشتر مسلمانان نیز از آن غافل و محروم‌اند؛ پس چرا باید فقط دیگران را به‌خاطرش سرزنش کرد و محکوم دانست؟

ادامه در پست بعد

@hamidhossaini
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».