یادداشت‌ها#۳۲۶۲

۷۵۹ بازدید
گفتگویی درباره انحصار یا کثرت‌گرایی دینی

بخش سه از چهار

ادامهٔ پاسخ به نقد ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»

۳) دربارهٔ مبارزهٔ قرآن با انحصارطلبی
آنچه در این بخش فرموده‌اید واقعاً موجب شگفتی است؛ زیرا در برابرِ آن‌همه دلیلِ روشنِ قرآنی که بر مخالفت با انحصارطلبیِ دینی تصریح دارد، فرموده‌اید قرآن تنها خود را حق می‌داند. حال آنکه قرآن بارها بر حقانیتِ تورات و انجیل تأکید کرده و آنها را مشتمل بر «هدیً و نور» دانسته است (مائده ۴۴ و ۴۶)؛ اهلِ کتاب را به برپاداشتن و پیروی از همان کتاب‌ها فرا خوانده («وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ»)؛ و پیروانِ ادیانِ دیگر مثل یهود و نصاری و صابئان را در صورتِ ایمان و عملِ صالح، اهلِ نجات و اجر شمرده (بقره ۶۲ و مائده ۶۹) و از عبادت و اخلاق و ایمان گروهی از اهل کتاب تمجید کرده است. افزون بر این، بارها با انحصارطلبیِ دین‌دارانِ گذشته، که بهشت را ویژهٔ فرقهٔ خود می‌پنداشتند، به مخالفت برخاسته و از آنان خواسته برهان خود را برای این ادعای متکبرانه ارائه دهند (بقره ۱۱۱ تا ۱۱۳) و به مسلمانان هم هشدار داده نباید مثل آنها فکر کنند چون مسلمانان هم چنین برهانی ندارند. آری، قرآن خود را حق می‌داند؛ اما هرگز نگفته «جز من حقی نیست»، بلکه بارها خلافِ آن را گفته و برفرض که خود را برترین و کامل‌ترین حق بداند، بارها بر اینکه هرکس در حد وسعش تکلیف دارد و اگر دیگران هم به آنچه در اختیارشان است عمل کنند نجات می‌یابند تصریح کرده است.
اینکه می‌فرمایید «حق به اقتضای حقیقتش انحصارپذیر است» به‌خاطر غفلت از این نکتهٔ مهم است که میان خود حقیقت و آنچه در اختیار ماست تفاوتی جدی وجود دارد. ما آدمیان عادی هیچ‌گاه با حقیقتِ محض سر و کار نداریم، بلکه همواره برداشت‌هایی از حقیقت در اختیار ما قرار می‌گیرد. در میانِ پیروانِ قرآن و اسلام نیز هزاران برداشتِ گوناگون هست که هیچ‌یک را نمی‌توان عینِ حقیقت دانست؛ پس قطعی‌ترین و روشن‌ترین چیزی که در آن تردیدی نداریم این است که هیچ‌کس  مالک مطلق حقیقت نیست و هیچ گروه و فرقه‌ای حق ندارد با ادعای اینکه خود حقیقت واحد است، توهم مالکیت و دست‌یابی به آن را در سر بپروراند. تنها در این صورت است که می‌توانیم در کنارِ یکدیگر، با احترام و دوستی، و با گفت‌وگو و شنیدنِ سخنِ هم، به حقیقت نزدیک‌تر شویم؛ اگرنه خود و دیگران را از روشن‌ترین حقایق نیز محروم می‌کنیم و در عین حال با خیال برحق بودن، در مسیر تخریب حق و ظلم و بی‌اخلاقی قرار می‌گیریم.
وانگهی، این سخن که «پذیرشِ حقانیتِ قرآن مستلزمِ پذیرشِ انحصارِ حقیقت در آن است» به‌نظرم مغالطه‌ای بیش نیست؛ زیرا حق‌بودنِ یک مکتب، به‌معنای باطل‌بودنِ دیگری نیست و هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند همیشه فقط یک دین حق است و بقیه ادیان باطل‌اند یا دستِ‌کم این احتمال هست که کسی، با دلیلی به این برداشت برسد که حقِ دیگری نیز در کار است، و در این برداشت معذور باشد.

۴) دربارهٔ اینکه «ملاکِ تسلیم، زاویهٔ دیدِ هر کس است»
هرگز نگفته‌ام که ادراک و زاویهٔ دیدِ انسان، حق را می‌سازد؛ بلکه بارها تصریح کرده‌ام که عقل، منبعِ آگاهی نیست، بلکه معیارِ سنجشِ اعتبارِ آگاهی است؛ یعنی عقل، کاشفِ حق است نه جاعلِ آن. و این با «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» هیچ ناسازگاری ندارد؛ حق یکی است و از سویِ پروردگار، اما دسترسیِ ما به آن همواره از رهگذرِ برداشت است. مقصودم از زاویهٔ دید نیز، تناسبِ تکلیف و مسئولیتِ هر کس با حجتی است که بر او تمام شده، نه نسبی‌بودنِ خودِ حق.
باز هم تأکید می‌کنم هیچ‌کس از انسان‌های عادی به خود حقیقت دسترسی ندارد و ما نیز آنچه را حق‌ می‌دانیم بر مبنای زاویهٔ دید خودمان است و اگر ما نیز در محیط و خانواده و شرایط دیگری بودیم حتماً چیز دیگری را حق تشخیص می‌دادیم.

ادامه در پست بعد

@hamidhossaini
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».