دشمنی با علوم انسانی کار را به اینجا رسانده
بخشهایی از سخنان مهم حجةالاسلام دکتر رضا غلامی، استادیار علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که پس از سالها تلاش در زمینهٔ اسلامیسازی علوم انسانی به اشتباه خود پی برده و شجاعانه، ریشهٔ بسیاری از مشکلات فعلی کشور را معرفی کرده است:
به دلیل عدم درک عمیق و ملموس جامعه علمیِ انقلابی از علم و ساختمان آن، مسیر تحول در علوم انسانی از ابتدا مسیری غلط بوده و این مسیر غلط، نه تنها اصلاح نشده بلکه به همان شکل دائماً تقویت شده است. ابتدا فکر میکردند با پالایش متون علوم انسانی از یکسری اصطلاحات و واژهها یا حذف برخی دروس مثلاً نظریهٔ داروین، علوم انسانی متحول میشود؛ مدتی که گذشت، گفتند علوم انسانی را با بازنگری در سرفصلها، منابع و برنامهریزی آموزشی متحول میکنیم. دیگرانی گفتند خوبه بیاییم مانند مواجهه نظام با آموزش وپرورش، یک پژوهشگاه مانند سازمان پژوهش و تألیف کتب درسی در آموزش و پرورش تأسیس کنیم و در آنجا یکسری کتاب حکومتی و یکدست برای دانشگاهها تهیه نموده و فقط بگوییم استاد حق دارد این کتابها را واو به واو تدریس نموده و در پایان ترم، از مطالب آن امتحان بگیرد!
امثال ما هم به اشتباه رفتیم به دنبال شکلدهی به علوم انسانی اسلامی که از اساس غلط بود؛ چرا؟ برای اینکه علم، دینی و غیر دینی ندارد و مبانی عقلی دین، حداکثر میتواند در فلسفهٔ پشت سر علم، بهمثابهٔ فلسفه حضور داشته باشد. مسأله جدیتری که برای نخستین بار میخواهم عرض کنم، توهم دشمنی و توطئه از جانب علوم انسانی در دانشگاهها بود! هر کجا در فرهنگ شکست میخوردیم و احساس عقبگرد داشتیم، آن را گردن علوم انسانی میانداختیم و فکر میکردیم اگر علوم انسانی همان چیزی باشد که ما دوست داریم، دیگر در مواجهه فرهنگی شکست نمیخوریم!
تا زمانی که تلقیهای نادرست و عقبافتاده دربارهٔ تحول علوم انسانی وجود داشته باشد و فرصت اصلاح آنها مهیا نشود، تا زمانی که دیدن علوم انسانی با عینک دشمن و منبع توطئه و تباهی کنار زده نشود؛ تا زمانی که کار تحول به دست خود استادان و عقل جمعی نیفتد و تکثر و تنوع فکری بهرسمیت شناخته نشود، آیندهٔ تحول در علوم انسانی، یک آینده مبهم و مأیوسکننده است.
متن کامل گفتگو با روزنامهٔ فرهیختگان.
@hamidhossaini
بخشهایی از سخنان مهم حجةالاسلام دکتر رضا غلامی، استادیار علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که پس از سالها تلاش در زمینهٔ اسلامیسازی علوم انسانی به اشتباه خود پی برده و شجاعانه، ریشهٔ بسیاری از مشکلات فعلی کشور را معرفی کرده است:
به دلیل عدم درک عمیق و ملموس جامعه علمیِ انقلابی از علم و ساختمان آن، مسیر تحول در علوم انسانی از ابتدا مسیری غلط بوده و این مسیر غلط، نه تنها اصلاح نشده بلکه به همان شکل دائماً تقویت شده است. ابتدا فکر میکردند با پالایش متون علوم انسانی از یکسری اصطلاحات و واژهها یا حذف برخی دروس مثلاً نظریهٔ داروین، علوم انسانی متحول میشود؛ مدتی که گذشت، گفتند علوم انسانی را با بازنگری در سرفصلها، منابع و برنامهریزی آموزشی متحول میکنیم. دیگرانی گفتند خوبه بیاییم مانند مواجهه نظام با آموزش وپرورش، یک پژوهشگاه مانند سازمان پژوهش و تألیف کتب درسی در آموزش و پرورش تأسیس کنیم و در آنجا یکسری کتاب حکومتی و یکدست برای دانشگاهها تهیه نموده و فقط بگوییم استاد حق دارد این کتابها را واو به واو تدریس نموده و در پایان ترم، از مطالب آن امتحان بگیرد!
امثال ما هم به اشتباه رفتیم به دنبال شکلدهی به علوم انسانی اسلامی که از اساس غلط بود؛ چرا؟ برای اینکه علم، دینی و غیر دینی ندارد و مبانی عقلی دین، حداکثر میتواند در فلسفهٔ پشت سر علم، بهمثابهٔ فلسفه حضور داشته باشد. مسأله جدیتری که برای نخستین بار میخواهم عرض کنم، توهم دشمنی و توطئه از جانب علوم انسانی در دانشگاهها بود! هر کجا در فرهنگ شکست میخوردیم و احساس عقبگرد داشتیم، آن را گردن علوم انسانی میانداختیم و فکر میکردیم اگر علوم انسانی همان چیزی باشد که ما دوست داریم، دیگر در مواجهه فرهنگی شکست نمیخوریم!
تا زمانی که تلقیهای نادرست و عقبافتاده دربارهٔ تحول علوم انسانی وجود داشته باشد و فرصت اصلاح آنها مهیا نشود، تا زمانی که دیدن علوم انسانی با عینک دشمن و منبع توطئه و تباهی کنار زده نشود؛ تا زمانی که کار تحول به دست خود استادان و عقل جمعی نیفتد و تکثر و تنوع فکری بهرسمیت شناخته نشود، آیندهٔ تحول در علوم انسانی، یک آینده مبهم و مأیوسکننده است.
متن کامل گفتگو با روزنامهٔ فرهیختگان.
@hamidhossaini