توضیحی درباره قاعده اشباع و استثنای آن
اگر قبل از هاء ضمیر مفتوح یا مضموم باشد، مثل: لَهُ، یکتبُهُ هاء ضمیر در همۀ قرائات با ضمۀ اشباعی خوانده میشود؛ یعنی: لهو، یکتبهو. اما اگر قبلش کسره باشد، با کسرۀ اشباعی خوانده میشود؛ مثل: بِهِ که خوانده میشود: بهی.
البته اگر این فتحه و کسره نتیجۀ حذف حرف عله باشد مثل: نؤتِهِ (آل عمران، ۱۴۵)، اَرجِهْ و اخاهُ (اعراف، ۱۱۱)، یرضَهُ (زمر،۷) بین قراء عشره اختلاف است.
در روایت حفص گاه با کسرۀ غیر اشباعی، گاه با ضمۀ غیر اشباعی و گاه با سکون خوانده می شود. اما اگر قبلش ساکن باشد (منظور از ساکن، حرف صحیح ساکن یا حرف مدی است) مثل: اجتباه، حَرّقوه، فیه، منهُ، علیهِ، ابنکثیر مکی همه را با اشباع خوانده؛ یعنی: اجتباهو، حرقوهو، فیهی، منهو، علیهی. و باقی قراء عشره بدون اشباع خواندهاند؛ بهاستثناء حفص که فقط در آیه ۶۹ سوره فرقان مثل ابنکثیر خوانده است.
اینها لهجههای قدیم عرب بوده و در روایت حفص در این مورد بر خلاف قاعدۀ معروف، اشباع شده است. این موضوع هیچ دلیلی ندارد جز اینکه: «القراءة سنة متَّبَعة» (قرائت، سنتی است که تنها باید تبعیت کرد و جای چون و چرا ندارد).
دو نمونه استثنای دیگر در روایت حفص:
۱ـ اَنسانیهُ در آیه ۶۳ سوره کهف و علیهُ الله در آیه ۱۰ سوره فتح که طبق قاعدۀ معروف باید أنسانیهِ و علیهِ باشد، ولی حفص بهجای کسره، با ضمه خوانده است. البته ضمۀ هاء ضمیر یکی از لهجات قدیم عرب بوده، مثلا در قرائت حمزۀ کوفی و یعقوب بصری علیهُم بهجای علیهِم آمده است.
۲ـ یتّقْهِ در آیه ۵۲ سوره نور که طبق قاعده باید یتَّقِه با کسرۀ قاف و سکون هاء ضمیر یا کسرۀ اشباعی یا کسرۀ غیر اشباعی آن باشد، ولی حفص یتّقْهِ خوانده یعنی با سکون قاف، نه کسره آن. و این از مواردی است که در روایت حفص، طبق ضوابط و قواعد عربی قابل توجیه نیست. چرا که این فعل معتل اللام و جزم آن به حذف حرف عله و ابقاء حرکت حرف قبل است نه حذف حرف عله و اسکان حرف ما قبل آن!
@hamidhossaini
اگر قبل از هاء ضمیر مفتوح یا مضموم باشد، مثل: لَهُ، یکتبُهُ هاء ضمیر در همۀ قرائات با ضمۀ اشباعی خوانده میشود؛ یعنی: لهو، یکتبهو. اما اگر قبلش کسره باشد، با کسرۀ اشباعی خوانده میشود؛ مثل: بِهِ که خوانده میشود: بهی.
البته اگر این فتحه و کسره نتیجۀ حذف حرف عله باشد مثل: نؤتِهِ (آل عمران، ۱۴۵)، اَرجِهْ و اخاهُ (اعراف، ۱۱۱)، یرضَهُ (زمر،۷) بین قراء عشره اختلاف است.
در روایت حفص گاه با کسرۀ غیر اشباعی، گاه با ضمۀ غیر اشباعی و گاه با سکون خوانده می شود. اما اگر قبلش ساکن باشد (منظور از ساکن، حرف صحیح ساکن یا حرف مدی است) مثل: اجتباه، حَرّقوه، فیه، منهُ، علیهِ، ابنکثیر مکی همه را با اشباع خوانده؛ یعنی: اجتباهو، حرقوهو، فیهی، منهو، علیهی. و باقی قراء عشره بدون اشباع خواندهاند؛ بهاستثناء حفص که فقط در آیه ۶۹ سوره فرقان مثل ابنکثیر خوانده است.
اینها لهجههای قدیم عرب بوده و در روایت حفص در این مورد بر خلاف قاعدۀ معروف، اشباع شده است. این موضوع هیچ دلیلی ندارد جز اینکه: «القراءة سنة متَّبَعة» (قرائت، سنتی است که تنها باید تبعیت کرد و جای چون و چرا ندارد).
دو نمونه استثنای دیگر در روایت حفص:
۱ـ اَنسانیهُ در آیه ۶۳ سوره کهف و علیهُ الله در آیه ۱۰ سوره فتح که طبق قاعدۀ معروف باید أنسانیهِ و علیهِ باشد، ولی حفص بهجای کسره، با ضمه خوانده است. البته ضمۀ هاء ضمیر یکی از لهجات قدیم عرب بوده، مثلا در قرائت حمزۀ کوفی و یعقوب بصری علیهُم بهجای علیهِم آمده است.
۲ـ یتّقْهِ در آیه ۵۲ سوره نور که طبق قاعده باید یتَّقِه با کسرۀ قاف و سکون هاء ضمیر یا کسرۀ اشباعی یا کسرۀ غیر اشباعی آن باشد، ولی حفص یتّقْهِ خوانده یعنی با سکون قاف، نه کسره آن. و این از مواردی است که در روایت حفص، طبق ضوابط و قواعد عربی قابل توجیه نیست. چرا که این فعل معتل اللام و جزم آن به حذف حرف عله و ابقاء حرکت حرف قبل است نه حذف حرف عله و اسکان حرف ما قبل آن!
@hamidhossaini