مناظرهای مفید، با معمایی حلنشده
سید حمید حسینی
مناظرهٔ استادان گرامی آقایان علیدوست و سروش با موضوع «شریعت و عقلانیت، فقه و عرف» که به همت رسانهٔ وزین «آزاد» برگزار شد، رویداد مهم و مبارکی بود که استمرار و گسترش آن میان جریانهای گوناگون فکری میتواند فواید و نتایج ارزشمندی را برای رشد علمی و فرهنگی جامعه در بر داشته باشد.
اگرچه در این گفتگو همچون اغلب مناظرهها کسی از موضع خود کوتاه نیامد، ولی فرصتی ارزشمند در اختیار بینندگان قرار گرفت تا در فضایی باز، ولی مؤدبانه، لایههای عمیقتری از دغدغههای فکری خود را از دو زاویهٔ متفاوت مشاهده کنند و از نگاه مرسوم و یکسویه فاصله بگیرند.
در این سه جلسه نکات مهمی مطرح شد، ولی اساسیترین آنها بررسی نقش عقل در دگرگونسازی فتاوای فقهی بود که اگر تکلیف آن مشخص شود، سایر مباحثی که به آن پرداخته شد نیز به نتیجه خواهد رسید. با این حال، بهنظر میرسد هیچیک از این دو بزرگوار، موفق به صورتبندی دقیقی از مسئله نشد و راه حلی کارآمد برای کاهش فاصلهٔ روزافزون فقه رایج از اخلاق و عقلانیت متعارف ارائه نکرد.
اما مشکل اینجاست که با این روش، برخلاف تأکید چند بارهٔ جناب علیدوست بر ضرورت تکیه بر حکم «عاقلان» از آن جهت که عاقلاند، آنچه در عمل محقق میشود، ملاک قرار گرفتن مذاق و سلیقهٔ «فقیهان» است و همین نکته هر روز فاصلهٔ فقه رایج را با اخلاق متعارف، بیشتر و بیشتر میکند. توصیهٔ جناب سروش نیز بهجای حل مشکل، نوعی پاک کردن صورت مسئله است که در نهایت، نه فقط از فقه، بلکه از دین و شریعت، چیزی باقی نخواهد گذاشت.
در این شیوه، با عقل متعارف بشری همانگونه برخورد خواهیم کرد که با متون نقلشده از پیشوایان مواجه میشویم؛ یعنی همانقدر که احتمال میدهیم عرف و برداشت یک جامعه از اخلاق و عقلانیت حقیقی فاصله پیدا کرده باشد، دربارهٔ درستی گزارش و فهم هر یک از متون دینی نیز چنین احتمالی را در نظر میگیریم؛ لذا حکم خدا یا روش درست زندگی را فقط در متون و برداشت گذشتگان یا تنها در اخلاق متعارف امروزیان جستجو نمیکنیم و برای نزدیک شدن به حقیقت، از مجموع این حکایتگران ظنی بهره میگیریم.
اینگونه، خرد جمعی بشر را بهعنوان بهترین و معتبرترین ابزار ممکن برای شناخت حقیقت، محترم خواهیم شمرد؛ همانگونه که آیات قرآن و احادیث معتبر را بهعنوان بهترین میراث بهجا مانده از رهنمودهای پیشوایان الهی ارج خواهیم نهاد و از نکات ارزشمند هر دو بهره خواهیم برد، بدون اینکه هیچیک را مصون از خطا بدانیم، یا در هنگام تعارض، بدون دلیل منطقی، یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، یا تا وقتی که به پیشوایان معصوم دین دسترسی پیدا نکردهایم، مدعی شناخت و معرفی دین ناب و حقیقی باشیم.
#اخلاق_دین
@hamidhossaini
سید حمید حسینی
مناظرهٔ استادان گرامی آقایان علیدوست و سروش با موضوع «شریعت و عقلانیت، فقه و عرف» که به همت رسانهٔ وزین «آزاد» برگزار شد، رویداد مهم و مبارکی بود که استمرار و گسترش آن میان جریانهای گوناگون فکری میتواند فواید و نتایج ارزشمندی را برای رشد علمی و فرهنگی جامعه در بر داشته باشد.
اگرچه در این گفتگو همچون اغلب مناظرهها کسی از موضع خود کوتاه نیامد، ولی فرصتی ارزشمند در اختیار بینندگان قرار گرفت تا در فضایی باز، ولی مؤدبانه، لایههای عمیقتری از دغدغههای فکری خود را از دو زاویهٔ متفاوت مشاهده کنند و از نگاه مرسوم و یکسویه فاصله بگیرند.
در این سه جلسه نکات مهمی مطرح شد، ولی اساسیترین آنها بررسی نقش عقل در دگرگونسازی فتاوای فقهی بود که اگر تکلیف آن مشخص شود، سایر مباحثی که به آن پرداخته شد نیز به نتیجه خواهد رسید. با این حال، بهنظر میرسد هیچیک از این دو بزرگوار، موفق به صورتبندی دقیقی از مسئله نشد و راه حلی کارآمد برای کاهش فاصلهٔ روزافزون فقه رایج از اخلاق و عقلانیت متعارف ارائه نکرد.
دکتر سروش بهدرستی بر این نکته تأکید داشت که اگر قرار است عقل و عرف را معتبر بشمارید، نمیتوانید برای آن حد و مرز تعیین کنید و صرفاً بخشهایی را که با متون و باورهای قبلی شما سازگار باشد بپذیرید؛ لذا معتقد بود با وارد شدن عقل، چیزی جز اندکی از احکام عبادی برای فقه باقی نمیماند و بر همین اساس، قبض و کوچکسازی این دانش را لازم میدانست.
از سوی دیگر، آیة الله علیدوست بهدرستی بر ضرورت پایبندی به دستورات متعدد و صریح قرآن و سنت در موضوعات گوناگون پای میفشرد و القای تقابل میان عقل و شرع را روشی نادرست میدانست که ریشه در بیتوجهی به تفاوت نقل با شرع دارد. وی ضمن پذیرش برخی نارساییها در فقه رایج، معتقد بود این دانش ظرفیتی عظیم برای اصلاح و بسط تدریجی دارد و اکنون نیز فقها اگر بر پایهٔ مبانی علمی حکمی را خلاف اخلاق و مصلحت تشخیص دهند در آن تجدید نظر میکنند.
اما مشکل اینجاست که با این روش، برخلاف تأکید چند بارهٔ جناب علیدوست بر ضرورت تکیه بر حکم «عاقلان» از آن جهت که عاقلاند، آنچه در عمل محقق میشود، ملاک قرار گرفتن مذاق و سلیقهٔ «فقیهان» است و همین نکته هر روز فاصلهٔ فقه رایج را با اخلاق متعارف، بیشتر و بیشتر میکند. توصیهٔ جناب سروش نیز بهجای حل مشکل، نوعی پاک کردن صورت مسئله است که در نهایت، نه فقط از فقه، بلکه از دین و شریعت، چیزی باقی نخواهد گذاشت.
بهنظر میرسد با صورتبندی دقیقتر مسئله میتوان به راه حل بهتری دست یافت. اگر آنگونه که قرآن و اهل بیت (علیهمالسلام) به ما آموختهاند، عقل و وجدان بشری را همچون پیامبران، فرستاده و بیانگر حکم خدا بدانیم، ولی این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که در شرایط فعلی هم از دسترسی قطعی به سنت پیشوایان دین محروم ماندهایم و هم ممکن است در تشخیص حکم عقل اشتباه کنیم، روشی متفاوت را بر خواهیم گزید که نه به نفی آموزههای شریعت میانجامد و نه فهم گروهی خاص را ملاک عقلانیت قرار میدهد.
در این شیوه، با عقل متعارف بشری همانگونه برخورد خواهیم کرد که با متون نقلشده از پیشوایان مواجه میشویم؛ یعنی همانقدر که احتمال میدهیم عرف و برداشت یک جامعه از اخلاق و عقلانیت حقیقی فاصله پیدا کرده باشد، دربارهٔ درستی گزارش و فهم هر یک از متون دینی نیز چنین احتمالی را در نظر میگیریم؛ لذا حکم خدا یا روش درست زندگی را فقط در متون و برداشت گذشتگان یا تنها در اخلاق متعارف امروزیان جستجو نمیکنیم و برای نزدیک شدن به حقیقت، از مجموع این حکایتگران ظنی بهره میگیریم.
اینگونه، خرد جمعی بشر را بهعنوان بهترین و معتبرترین ابزار ممکن برای شناخت حقیقت، محترم خواهیم شمرد؛ همانگونه که آیات قرآن و احادیث معتبر را بهعنوان بهترین میراث بهجا مانده از رهنمودهای پیشوایان الهی ارج خواهیم نهاد و از نکات ارزشمند هر دو بهره خواهیم برد، بدون اینکه هیچیک را مصون از خطا بدانیم، یا در هنگام تعارض، بدون دلیل منطقی، یکی را بر دیگری ترجیح دهیم، یا تا وقتی که به پیشوایان معصوم دین دسترسی پیدا نکردهایم، مدعی شناخت و معرفی دین ناب و حقیقی باشیم.
#اخلاق_دین
@hamidhossaini