فلسفه سیاسی علامه طباطبایی (33)
معضل تنازع سیاسی ادیان و مذاهب؟
مشکل تنازع ادیان یکی از مهمترین مشکلات تاریخ بشر بوده و هر روز آثار آن را در منازعات جهان به ویژه خاورمیانه میتوان مشاهده کرد. همه ادیان و مذاهب همواره حقانیت و سعادت خیزی را اختصاصی خود میدانسته و بر بطلان دیگر ادیان و مذاهب فتوا میدادهاند و در صورت پیدا کردن قدرت از تلاش برای از بین بردن دیگر ادیان و مذاهب یا حداقل تحت سیطره درآوردن پیروان آنان تحت عنوان نبرد مقدس فروگذار نمیکنند. احساسات و عواطف آنان معمولاً بر عقلشان غلبه داشته و حاضر به گفتگو و شنیدن سخنان دیگران نبودهاند. چند نفر مثل ابو العلا معری در تاریخ یافت میشوند که مسلمان زادهای باشند که عهدین را درس گرفته باشد و فلسفه هند و یونان را خوانده باشد یا چون زکریای رازی حقیقت را امر واحدی بدانند و تنازع پیروان ادیان را ناشی از انگیزههای غیر حق طلبانه قلمداد کنند (مصاحب، ج1، ص، 26 و 1056) و به تنازع بی حاصل ادیان خرده بگیرند.
در چنین شرایطی راه حل گذشتگان برای نظم جهان، در بهترین حالت شبیه این برداشت مرحوم علامه طباطبایی از اسلام بوده است که میگوید «آزادانه بعقل سلیمتان مراجعه کنید، اگر چنانچه سخن مرا به همراه دلایل و شواهدی که ذکر میکنم تصدیق نمود، و قطعاً هم خواهد کرد، بپذیرید» (طباطبایی، 1370، ص47) اگر نپذیرفتید معلوم میشود با حق و حقیقت در جنگ هستند و قصد دارند حرث و نسل بشر را نابود سازند لذا برای اصلاح جامعه این افراد نباید به عنوان عضو اجتماع پذیرفته شوند. (الطباطبایی، 1390ق: ص345) البته «اسلام در میان ادیان سه دین را محترم شمرده است: نصرانیت و یهودیت و مجوسیت و معنی این احترام چنان که از آیات قرآن کریم روش است این است که اهل این ادیان سه گانه میتوانند در دین خود باقی بمانند نه اینکه حق میباشند.» (طباطبایی، (بیتا): ج2، ص150)
به نظر علامه «حقیقت دین عبارت است از یک رشته اعتقادات راجع به اعتقادات راجع به آفرینش جهان و انسان و یک سلسله وظایف عملی که زندگی انسان را به ما برای آن اعتقادات تطبیق دهد بنابراین یک امر تشریفاتی نیست که در اختیار انسان باشد و انسان هر دینی را دلش خواست بپذیرد بلکه واقعیتی است که انسان و اختیار انسان تابع اوست و باید پیرو آن قرار گیرد چنانکه مثلا این مسئله که «ما از نور خورشید استفاده میکنیم» حقیقت و واقعیتی است که هرگز انسان آزاد در برابر آن مختار نیست هر روز یک نظر بدهد بلکه ناگزیر است که ثبوت آنرا پذیرفته و مسائل زندگی را روی آن استوار سازد و راستی اگر دینی این نظر را بدهد که هر بشری آزادی این را دارد که هر یک از ادیان مختلف را خواست بپذیرد با این نظر به تشریفاتی و غیر واقعی بودن خود اعتراف کرده و خط بطلان به گرداگرد خود کشیده است.» (طباطبایی، (بیتا): ج2، ص149-150) با این فرض بقیه ادیان و مکاتب در یک جامعه متکثر حرمتی نخواهند داشت و مثلاً مشخص نیست که با هند هندو و چین کمونیست یا ادیانی که حاضر نیستند ذمه اسلام را بپذیرند به لحاظ نظری چه باید کرد؟
مناقشهای که ممکن است نسبت به استدلال علامه طرح شود این است که آیا ایشان انتظار دارند که دیگر ادیان و مذاهب «به تشریفاتی و غیر واقعی بودن خود اعتراف کرده و خط بطلان به گرداگرد خود» بکشند و بگویند دین ما باطل و دین دیگران حق است؟ آنان نیز معتقد هستند که متون دینی آنان مقدس و غیرقابل نقد و عین واقعیت است و نمیتوان از واقعیت تخلف کرد و پذیرفتن دیگر ادیان و مذاهب عین تخلف از واقعیت است. بنابراین باید دیگران را به واقعیت مورد اعتقاد خود مجبور کنیم یا از زندگی و مواهب زندگی محروم سازیم.
اینجاست که باید از مرحوم علامه پرسید آیا برای حفظ امنیت و ثبات، عدالت اجتماعی بهتر نیست همه ادیان و مذاهب آزاد باشند و آزادانه متاع خود را در بازار اندیشه عرضه و به اشتراک بگذارند و قضاوت را به انتخاب آزاد انسانها بسپارند، تا محک تجربه و تعقل کار خود را بکند؟
محمد نصراصفهانی
ادامه دارد ...
https://t.me/mohammadnasresfahani
معضل تنازع سیاسی ادیان و مذاهب؟
مشکل تنازع ادیان یکی از مهمترین مشکلات تاریخ بشر بوده و هر روز آثار آن را در منازعات جهان به ویژه خاورمیانه میتوان مشاهده کرد. همه ادیان و مذاهب همواره حقانیت و سعادت خیزی را اختصاصی خود میدانسته و بر بطلان دیگر ادیان و مذاهب فتوا میدادهاند و در صورت پیدا کردن قدرت از تلاش برای از بین بردن دیگر ادیان و مذاهب یا حداقل تحت سیطره درآوردن پیروان آنان تحت عنوان نبرد مقدس فروگذار نمیکنند. احساسات و عواطف آنان معمولاً بر عقلشان غلبه داشته و حاضر به گفتگو و شنیدن سخنان دیگران نبودهاند. چند نفر مثل ابو العلا معری در تاریخ یافت میشوند که مسلمان زادهای باشند که عهدین را درس گرفته باشد و فلسفه هند و یونان را خوانده باشد یا چون زکریای رازی حقیقت را امر واحدی بدانند و تنازع پیروان ادیان را ناشی از انگیزههای غیر حق طلبانه قلمداد کنند (مصاحب، ج1، ص، 26 و 1056) و به تنازع بی حاصل ادیان خرده بگیرند.
در چنین شرایطی راه حل گذشتگان برای نظم جهان، در بهترین حالت شبیه این برداشت مرحوم علامه طباطبایی از اسلام بوده است که میگوید «آزادانه بعقل سلیمتان مراجعه کنید، اگر چنانچه سخن مرا به همراه دلایل و شواهدی که ذکر میکنم تصدیق نمود، و قطعاً هم خواهد کرد، بپذیرید» (طباطبایی، 1370، ص47) اگر نپذیرفتید معلوم میشود با حق و حقیقت در جنگ هستند و قصد دارند حرث و نسل بشر را نابود سازند لذا برای اصلاح جامعه این افراد نباید به عنوان عضو اجتماع پذیرفته شوند. (الطباطبایی، 1390ق: ص345) البته «اسلام در میان ادیان سه دین را محترم شمرده است: نصرانیت و یهودیت و مجوسیت و معنی این احترام چنان که از آیات قرآن کریم روش است این است که اهل این ادیان سه گانه میتوانند در دین خود باقی بمانند نه اینکه حق میباشند.» (طباطبایی، (بیتا): ج2، ص150)
به نظر علامه «حقیقت دین عبارت است از یک رشته اعتقادات راجع به اعتقادات راجع به آفرینش جهان و انسان و یک سلسله وظایف عملی که زندگی انسان را به ما برای آن اعتقادات تطبیق دهد بنابراین یک امر تشریفاتی نیست که در اختیار انسان باشد و انسان هر دینی را دلش خواست بپذیرد بلکه واقعیتی است که انسان و اختیار انسان تابع اوست و باید پیرو آن قرار گیرد چنانکه مثلا این مسئله که «ما از نور خورشید استفاده میکنیم» حقیقت و واقعیتی است که هرگز انسان آزاد در برابر آن مختار نیست هر روز یک نظر بدهد بلکه ناگزیر است که ثبوت آنرا پذیرفته و مسائل زندگی را روی آن استوار سازد و راستی اگر دینی این نظر را بدهد که هر بشری آزادی این را دارد که هر یک از ادیان مختلف را خواست بپذیرد با این نظر به تشریفاتی و غیر واقعی بودن خود اعتراف کرده و خط بطلان به گرداگرد خود کشیده است.» (طباطبایی، (بیتا): ج2، ص149-150) با این فرض بقیه ادیان و مکاتب در یک جامعه متکثر حرمتی نخواهند داشت و مثلاً مشخص نیست که با هند هندو و چین کمونیست یا ادیانی که حاضر نیستند ذمه اسلام را بپذیرند به لحاظ نظری چه باید کرد؟
مناقشهای که ممکن است نسبت به استدلال علامه طرح شود این است که آیا ایشان انتظار دارند که دیگر ادیان و مذاهب «به تشریفاتی و غیر واقعی بودن خود اعتراف کرده و خط بطلان به گرداگرد خود» بکشند و بگویند دین ما باطل و دین دیگران حق است؟ آنان نیز معتقد هستند که متون دینی آنان مقدس و غیرقابل نقد و عین واقعیت است و نمیتوان از واقعیت تخلف کرد و پذیرفتن دیگر ادیان و مذاهب عین تخلف از واقعیت است. بنابراین باید دیگران را به واقعیت مورد اعتقاد خود مجبور کنیم یا از زندگی و مواهب زندگی محروم سازیم.
اینجاست که باید از مرحوم علامه پرسید آیا برای حفظ امنیت و ثبات، عدالت اجتماعی بهتر نیست همه ادیان و مذاهب آزاد باشند و آزادانه متاع خود را در بازار اندیشه عرضه و به اشتراک بگذارند و قضاوت را به انتخاب آزاد انسانها بسپارند، تا محک تجربه و تعقل کار خود را بکند؟
محمد نصراصفهانی
ادامه دارد ...
https://t.me/mohammadnasresfahani