برخورد ائمه با شیعیان تکفیری
نمونههایی از برخورد ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام) با شیعیانی که دیگران را بهخاطر تفاوت عقیده کافر میشمردند یا لعن میکردند، بهنقل از اصول کافی:
کلینی در نخستین حدیث باب ضلال در کتاب ایمان و کفر (ج ۴، ص ۱۷۲)، جریان مفصلی را از هاشم صاحب برید نقل میکند که خلاصهاش چنین است:
او پس از بحث با دو تن از اصحاب امام صادق (علیهالسلام) و اصرار بر کافر بودن کسی که معرفت به امام ندارد، قضاوت را نزد آن حضرت میبرد. ایشان با توبیخ و انکار، این عقیده را رد میکنند و بارها شرایط مردمان ساده و مستضعفی که نماز میخوانند و حج بهجا میآورند ولی عقیدهای به امامت ندارند را برای او شرح میدهند؛ ولی او هر بار، آنان را کافر میشمرد. لذا آن حضرت با ناراحتی به او میفرمایند: «سبحان الله! این، سخنِ خوارج است.»
دومین حدیث همین باب (ج۴، ص ۱۷۴) به بحث مفصلی اختصاص دارد که زراره بر سر جواز ازدواج با غیر شیعیان با امام باقر (علیهالسلام) انجام داده است:
بر اساس این روایت، او که هنوز در ابتدای جوانی است به جدال با امام (علیهالسلام) میپردازد و اصرار دارد غیر شیعیان، کافر و اهل جهنماند. اما آن حضرت با ذکر آیات و نکات فراوان برای او توضیح میدهند که اینگونه تقسیم کردن انسانها، درست نیست و باید #زاویه_دید کسانی که به این حقایق دسترسی نداشتهاند نیز در نظر گرفته و امر آنها به خدا واگذار شود؛ چرا که او بهتر میداند بر اساس عدلش چگونه با آنها رفتار کند.
در حدیث دوم از باب درجات ایمان (ج ۳، ص ۱۱۰) نیز جریان مفصلی نقل شده که بسیار آموزنده است:
این داستان از قول یکی از خادمان امام صادق (علیهالسلام) نقل میشود که در حضور آن حضرت از مردم برائت میجوید و دلیل این کار خود را اعتقادات نادرست آنها اعلام میکند. امام از او میپرسند: آیا چون مثل شما فکر نمیکنند، از آنها برائت میجویی؟ خادم میگوید: آری. حضرت میفرمایند: نزد ما نیز مسائلی هست که شما شناختی از آن ندارید؛ آیا شایسته است ما نیز از شما برائت بجوییم؟ خادم میگوید: نه، فدایتان شوم! حضرت میفرمایند: نزد خدا نیز چیزهایی است که ما از آن آگاهی نداریم؛ آیا خوب است که او ما را به دور افکند؟! سپس ایشان به تبیین درجات و سهم گوناگون افراد از حقیقت میپردازند و وی را به مهرورزی با مردم دعوت میکنند.
@hamidhossaini
نمونههایی از برخورد ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام) با شیعیانی که دیگران را بهخاطر تفاوت عقیده کافر میشمردند یا لعن میکردند، بهنقل از اصول کافی:
کلینی در نخستین حدیث باب ضلال در کتاب ایمان و کفر (ج ۴، ص ۱۷۲)، جریان مفصلی را از هاشم صاحب برید نقل میکند که خلاصهاش چنین است:
او پس از بحث با دو تن از اصحاب امام صادق (علیهالسلام) و اصرار بر کافر بودن کسی که معرفت به امام ندارد، قضاوت را نزد آن حضرت میبرد. ایشان با توبیخ و انکار، این عقیده را رد میکنند و بارها شرایط مردمان ساده و مستضعفی که نماز میخوانند و حج بهجا میآورند ولی عقیدهای به امامت ندارند را برای او شرح میدهند؛ ولی او هر بار، آنان را کافر میشمرد. لذا آن حضرت با ناراحتی به او میفرمایند: «سبحان الله! این، سخنِ خوارج است.»
دومین حدیث همین باب (ج۴، ص ۱۷۴) به بحث مفصلی اختصاص دارد که زراره بر سر جواز ازدواج با غیر شیعیان با امام باقر (علیهالسلام) انجام داده است:
بر اساس این روایت، او که هنوز در ابتدای جوانی است به جدال با امام (علیهالسلام) میپردازد و اصرار دارد غیر شیعیان، کافر و اهل جهنماند. اما آن حضرت با ذکر آیات و نکات فراوان برای او توضیح میدهند که اینگونه تقسیم کردن انسانها، درست نیست و باید #زاویه_دید کسانی که به این حقایق دسترسی نداشتهاند نیز در نظر گرفته و امر آنها به خدا واگذار شود؛ چرا که او بهتر میداند بر اساس عدلش چگونه با آنها رفتار کند.
در حدیث دوم از باب درجات ایمان (ج ۳، ص ۱۱۰) نیز جریان مفصلی نقل شده که بسیار آموزنده است:
این داستان از قول یکی از خادمان امام صادق (علیهالسلام) نقل میشود که در حضور آن حضرت از مردم برائت میجوید و دلیل این کار خود را اعتقادات نادرست آنها اعلام میکند. امام از او میپرسند: آیا چون مثل شما فکر نمیکنند، از آنها برائت میجویی؟ خادم میگوید: آری. حضرت میفرمایند: نزد ما نیز مسائلی هست که شما شناختی از آن ندارید؛ آیا شایسته است ما نیز از شما برائت بجوییم؟ خادم میگوید: نه، فدایتان شوم! حضرت میفرمایند: نزد خدا نیز چیزهایی است که ما از آن آگاهی نداریم؛ آیا خوب است که او ما را به دور افکند؟! سپس ایشان به تبیین درجات و سهم گوناگون افراد از حقیقت میپردازند و وی را به مهرورزی با مردم دعوت میکنند.
@hamidhossaini