قرآن و معجزهٔ پیامبر
نظر مشهور و غالب این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همچون سایر انبیا برای اثبات حقانیت خود از معجزات متعددی استفاده کردهاند که قرآن یکی از آنهاست. اما آیا این نگاه با آنچه قرآن بیان میکند هماهنگی دارد؟
معجزه اصطلاحی کلامی و بهمعنی کاری خارقالعاده است که مدعیان ارتباط با خدا برای اثبات صداقت خود انجام میدهند. پس اگر پیامبر، امام یا یکی دیگر از اولیای الهی اقدامی غیر عادی را بدون ادعای نمایندگی از جانب خدا یا بدون قصد اثبات حقانیت انجام دهد، به کار او معجزه گفته نمیشود و آن را کرامت مینامند.
قرآن بارها از معجزات شگفتانگیز انبیای الهی سخن گفته و آنها را «آیه» نامیده است. زیرا در نگاه توحیدی، شب و روز و باد و باران و دیگر پدیدههای طبیعی نشانههایی از حضور و دخالت خدا در همه چیز است و اینجا نیز بدون اینکه اختلالی در قوانین هستی رخ دهد، همان حقیقت آشکار میشود.
با این حال وقتی نوبت به خود قرآن و پیامآورش میرسد، رویکردی متفاوت با آنچه دربارهٔ پیامبران گذشته نقل میکرد در پیش میگیرد و نهتنها به درخواستهای معجزه پاسخ منفی میدهد (اسراء، ۹۳)، بلکه از پایان یافتن دورهٔ معجزات سخن میگوید. (اسراء، ۵۹)
برخی تصور میکنند قرآن صرفاً به درخواستهای نامعقول پاسخ منفی داده و اموری چون شقالقمر، معراج و خبر پیروزی روم را معجزهٔ پیامبر دانستهاند؛ ولی واقعیت این است که حتی درخواست معجزهای شبیه آنچه پیامبران قبل انجام میدادند نیز در این کتاب رد شده (آلعمران، ۱۸۳ و قصص، ۴۸ و انبیاء، ۵) و هیچیک از آن موضوعات با هدف اثبات حقانیت پیامبر مطرح نشده است.
اما آیا بدون معجزه، راهی برای اثبات نبوت و ایمان به غیب باقی میماند؟ پاسخ قرآن، نفی مبنای این پرسش و اعلام پیشنیاز بودن باور به غیب، برای پذیرش دعوت انبیا (انعام، ۹۲) و مشروط بودن هدایت، به اخلاق و معنویت است. (بقره، ۲ و ۳) زیرا بدون این پیشفرض، حتی شنیدن نام خدا چندشآور (زمر، ۴۵) و مشاهدهٔ هر معجزهای بیخاصیت میشود. (روم، ۵۸)
راز پایان دوران معجزات در همین نکته نهفته است. قرآن سرگذشت کسانی که عجیبترین معجزات، تأثیری در دینداری آنها نداشت را نقل میکند تا به ما بفهماند تنها عامل نجات و هدایت، حقطلبی است و کسی که اهل معنویت و ترجیح آن بر شهوات نباشد، هیچ معجزهای برایش سودمند نیست. لذا در پاسخ به کسانی که از بیمعجزه بودن پیامبر عیبجویی میکردند میگوید: هر کس اهل تسلیم در برابر حقیقت باشد با دیدن همین بصیرتها هدایت میشود (اعراف، ۲۰۳) و چون معجزات قبلی تکذیب شد، دیگر منتظر تکرار آنها نباشید. (اسراء، ۵۹)
گویا قرآن، تاریخ بشر را به دو بخش تقسیم میکند. دورانی که انسان همچون طفلی بهانهجو نیازمند ارسال مکرر پیامبران (مؤمنون، ۴۴) و نشان دادن معجزات گوناگون بود؛ و دورانی که با نزول کتابی آغاز میشود که بهجای تکیه بر عجایب، بر منطق و اخلاق و گفتگو تأکید میکند و از همه میخواهد سخنان مختلف را بشنوند و بهترینها را برگزینند (زمر، ۱۶) و بدون هیچ واهمهای میگوید: اگر کتاب هدایتبخشتری پیدا کردید از همان پیروی کنید. (قصص، ۴۹)
با این نگاه، معنای تحدی قرآن را نیز بهتر درک میکنیم و با فاصله گرفتن از روش مرسومی که همچنان در پی امور عجیب است، بر اعجاز علمی و عددی و بلاغی و ... (که برای هیچ فرد بیطرفی قانعکننده نیست) اصرار نمیورزیم. زیرا میدانیم اساساً این کتاب آمده است تا استدلال را بهجای معجزه بنشاند و در منطق مستحکم و دلنشینی که ارائه میدهد، هماورد طلب میکند.
این سخن نه بهمعنای نفی شگفتیهای بیپایان قرآن است و نه با مقام معنوی و کرامات خارقالعادهٔ پیامبر و امامان (علیهمالسلام) منافاتی دارد؛ بلکه دعوت به رویکرد متفاوتی است که بساط خرافات، فرقهسازی و کاسبی با دین را جمع میکند و با محور قرار دادن انسانیت، حتی برای کسانی که به آن ایمان نمیآورند، چارهای جز پذیرش اخلاق و عقلانیت باقی نمیگذارد.
@hamidhossaini
نظر مشهور و غالب این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همچون سایر انبیا برای اثبات حقانیت خود از معجزات متعددی استفاده کردهاند که قرآن یکی از آنهاست. اما آیا این نگاه با آنچه قرآن بیان میکند هماهنگی دارد؟
معجزه اصطلاحی کلامی و بهمعنی کاری خارقالعاده است که مدعیان ارتباط با خدا برای اثبات صداقت خود انجام میدهند. پس اگر پیامبر، امام یا یکی دیگر از اولیای الهی اقدامی غیر عادی را بدون ادعای نمایندگی از جانب خدا یا بدون قصد اثبات حقانیت انجام دهد، به کار او معجزه گفته نمیشود و آن را کرامت مینامند.
قرآن بارها از معجزات شگفتانگیز انبیای الهی سخن گفته و آنها را «آیه» نامیده است. زیرا در نگاه توحیدی، شب و روز و باد و باران و دیگر پدیدههای طبیعی نشانههایی از حضور و دخالت خدا در همه چیز است و اینجا نیز بدون اینکه اختلالی در قوانین هستی رخ دهد، همان حقیقت آشکار میشود.
با این حال وقتی نوبت به خود قرآن و پیامآورش میرسد، رویکردی متفاوت با آنچه دربارهٔ پیامبران گذشته نقل میکرد در پیش میگیرد و نهتنها به درخواستهای معجزه پاسخ منفی میدهد (اسراء، ۹۳)، بلکه از پایان یافتن دورهٔ معجزات سخن میگوید. (اسراء، ۵۹)
برخی تصور میکنند قرآن صرفاً به درخواستهای نامعقول پاسخ منفی داده و اموری چون شقالقمر، معراج و خبر پیروزی روم را معجزهٔ پیامبر دانستهاند؛ ولی واقعیت این است که حتی درخواست معجزهای شبیه آنچه پیامبران قبل انجام میدادند نیز در این کتاب رد شده (آلعمران، ۱۸۳ و قصص، ۴۸ و انبیاء، ۵) و هیچیک از آن موضوعات با هدف اثبات حقانیت پیامبر مطرح نشده است.
اما آیا بدون معجزه، راهی برای اثبات نبوت و ایمان به غیب باقی میماند؟ پاسخ قرآن، نفی مبنای این پرسش و اعلام پیشنیاز بودن باور به غیب، برای پذیرش دعوت انبیا (انعام، ۹۲) و مشروط بودن هدایت، به اخلاق و معنویت است. (بقره، ۲ و ۳) زیرا بدون این پیشفرض، حتی شنیدن نام خدا چندشآور (زمر، ۴۵) و مشاهدهٔ هر معجزهای بیخاصیت میشود. (روم، ۵۸)
راز پایان دوران معجزات در همین نکته نهفته است. قرآن سرگذشت کسانی که عجیبترین معجزات، تأثیری در دینداری آنها نداشت را نقل میکند تا به ما بفهماند تنها عامل نجات و هدایت، حقطلبی است و کسی که اهل معنویت و ترجیح آن بر شهوات نباشد، هیچ معجزهای برایش سودمند نیست. لذا در پاسخ به کسانی که از بیمعجزه بودن پیامبر عیبجویی میکردند میگوید: هر کس اهل تسلیم در برابر حقیقت باشد با دیدن همین بصیرتها هدایت میشود (اعراف، ۲۰۳) و چون معجزات قبلی تکذیب شد، دیگر منتظر تکرار آنها نباشید. (اسراء، ۵۹)
گویا قرآن، تاریخ بشر را به دو بخش تقسیم میکند. دورانی که انسان همچون طفلی بهانهجو نیازمند ارسال مکرر پیامبران (مؤمنون، ۴۴) و نشان دادن معجزات گوناگون بود؛ و دورانی که با نزول کتابی آغاز میشود که بهجای تکیه بر عجایب، بر منطق و اخلاق و گفتگو تأکید میکند و از همه میخواهد سخنان مختلف را بشنوند و بهترینها را برگزینند (زمر، ۱۶) و بدون هیچ واهمهای میگوید: اگر کتاب هدایتبخشتری پیدا کردید از همان پیروی کنید. (قصص، ۴۹)
با این نگاه، معنای تحدی قرآن را نیز بهتر درک میکنیم و با فاصله گرفتن از روش مرسومی که همچنان در پی امور عجیب است، بر اعجاز علمی و عددی و بلاغی و ... (که برای هیچ فرد بیطرفی قانعکننده نیست) اصرار نمیورزیم. زیرا میدانیم اساساً این کتاب آمده است تا استدلال را بهجای معجزه بنشاند و در منطق مستحکم و دلنشینی که ارائه میدهد، هماورد طلب میکند.
این سخن نه بهمعنای نفی شگفتیهای بیپایان قرآن است و نه با مقام معنوی و کرامات خارقالعادهٔ پیامبر و امامان (علیهمالسلام) منافاتی دارد؛ بلکه دعوت به رویکرد متفاوتی است که بساط خرافات، فرقهسازی و کاسبی با دین را جمع میکند و با محور قرار دادن انسانیت، حتی برای کسانی که به آن ایمان نمیآورند، چارهای جز پذیرش اخلاق و عقلانیت باقی نمیگذارد.
@hamidhossaini