علی (ع) و ارزش جان و حقّ انسان
عمربن خطاب عدهای را در پی زنی آوازهخوان که روابطی نامشروع داشت فرستاد. مأموران به زن گفتند: «عمر تو را فرا خوانده است.» زن گفت: «ای وای، عمر با من چه کار دارد؟!» پس در مسیر هراسان شد و حالت زایمان به او دست داد و به خانهای رفت و بچهاش را انداخت. نوزاد دو فریاد بر آورد و جان داد.
عمر با اصحاب پیامبر مشورت کرد که چه کند، آنها به او گفتند: «چیزی بر عهدهٔ تو نیست. تو تنها قصد ارشاد و راهنمایی او را داشتی.» ولی امیرالمؤمنین علی عليهالسلام سکوت کردند. عمر به آن حضرت گفت: «نظر شما چیست؟»
حضرت پاسخ دادند: «اگر نظر خودشان را گفتهاند که به خطا رفتهاند و اگر این را برای خوشایند تو گفتهاند، خیر تو را نخواستهاند. خونبهای کودک بر گردن توست؛ چون تو مادر را هراساندی و او فرزندش را در مسیر رسیدن به تو انداخته است.»
الغدیر، ج۶، ص۱۱۹.
@hamidhossaini
عمربن خطاب عدهای را در پی زنی آوازهخوان که روابطی نامشروع داشت فرستاد. مأموران به زن گفتند: «عمر تو را فرا خوانده است.» زن گفت: «ای وای، عمر با من چه کار دارد؟!» پس در مسیر هراسان شد و حالت زایمان به او دست داد و به خانهای رفت و بچهاش را انداخت. نوزاد دو فریاد بر آورد و جان داد.
عمر با اصحاب پیامبر مشورت کرد که چه کند، آنها به او گفتند: «چیزی بر عهدهٔ تو نیست. تو تنها قصد ارشاد و راهنمایی او را داشتی.» ولی امیرالمؤمنین علی عليهالسلام سکوت کردند. عمر به آن حضرت گفت: «نظر شما چیست؟»
حضرت پاسخ دادند: «اگر نظر خودشان را گفتهاند که به خطا رفتهاند و اگر این را برای خوشایند تو گفتهاند، خیر تو را نخواستهاند. خونبهای کودک بر گردن توست؛ چون تو مادر را هراساندی و او فرزندش را در مسیر رسیدن به تو انداخته است.»
الغدیر، ج۶، ص۱۱۹.
@hamidhossaini