یادداشت‌ها#۲۱۱۲

۲٫۸ هزار بازدید
هیچ‌وقت برای نماز جماعت دیر نمی‌آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. دیدند بچه‌ای را سوار کولش کرده و برایش نقشِ شتر را بازی می‌کند.
گفتند: «از شما بعید است، نماز دیر شد.»
رو به بچّه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می‌کنی؟» بچّه چیزی گفت.
گفت: «بروید گردو بیاورید و مرا بخرید.» کودک می‌خندید، پیامبر هم.

آخرین آفتاب، ص ۷۳.

@hamidhossaini

#سه‌شنبه #روز۱۳ #مهر #سال۱۴۰۰
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».