ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۱۶ تا ۲۰ سورهٔ بقره
أولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (۱۶)
آنها کسانیاند که گمراهی را بهبهای راهیافتگی ستاندند؛ از همینرو تجارتشان سودی نداشت و از راهیافتگان نبودند.
تعبیر «بهبهای راهیافتگی ستاندند» یعنی هدایت را از دست دادند و بهجایش گمراهی بهدست آوردند.
با توجه به اینکه هدایت در قرآن بهمعنی راهبری است، هدایتشده بودن به «راه یافتن» ترجمه شد.
مثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ (۱۷)
داستان آنها همچون جریان کسی است که در پی برافروختن آتشی بود، اما همین که اطرافش را روشن کرد، خدا نورشان را از بین برد و در تاریکی شدیدی که چیزی نمیبینند، رهایشان ساخت.
تعبیر رایجی که در فارسی برای «مَثَل» بهکار میرود «داستان» و «جریان» است.
«الذی» و «استوقد» و «حوله» مفرد است، اما برخورد خدا با این نوع افراد با تعابیر «نورهم» و «ترکهم» و «لایبصرون» بهصورت جمع آمده است.
ترجمهٔ تحتاللفظی «ظلمات» میشود «تاریکیها»، ولی جمع بستن تاریکی بر تعداد آن نمیافزاید بلکه شدت آن را بیشتر میکند.
صمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ (۱۸)
کرند، لالاند، کورند؛ از اینرو آنان باز نمیگردند.
اگرچه «صم بکم عمی» صیغههای جمع است اما در فارسی نیازی نیست علاوه بر فعل، آنچه با افعال معین به نهاد نسبت داده میشود نیز جمع باشد.
از آنجا که «ف» برای تفریع است و نفی بازگشت را به کر و لال و کور بودن آنها ربط داده، از تعبیر «از اینرو» استفاده شد.
أوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ (۱۹)
یا همچون مثال رگباری از آسمان است که با تاریکی شدید و رعد و برق همراه باشد، بهگونهای که انگشتانشان را بهخاطر صاعقهها از ترس مرگ در گوشهایشان میگذارند. و خدا به حقپوشان احاطه دارد.
«صیّب» در لغت بهمعنی «ابر پرباران» یا «باران پیاپی» است و در اینجا «رگبار» معادل مناسبی برای آن بهنظر میرسد.
واژهٔ «مثال» بر اساس ارتباط جمله با آیهٔ قبل آمده است.
تعبیر «فیه ظلمات» بهصورت تحتاللفظی باید «در آن تاریکی شدیدی است» ترجمه شود، ولی این مفهوم در فارسی با استفاده از تعبیر «همراهی» بهکار میرود.
دربارهٔ معنی «کفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۶ همین سوره توضیح داده شد.
يكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (۲۰)
نزدیک است که برق، چشمانشان را برباید؛ هر بار که برایشان پرتو میاندازد، در آن راه میروند و چون بر آنها تاریکی میافکند، میایستند. و اگر خدا میخواست گوش و چشمهایشان را از بین میبرد؛ که بهراستی خدا بر هر کاری تواناست.
«خطف» بهمعنی گرفتن سریع است که در فارسی به آن «ربودن» میگویند و منظور از آن در اینجا از بین بردن است.
«شيء» بهمعنی «چیز» است، ولی با توجه به سیاق و کاربردش در فارسی اینجا باید «کار» ترجمه شود.
این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
@hamidhossaini
أولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (۱۶)
آنها کسانیاند که گمراهی را بهبهای راهیافتگی ستاندند؛ از همینرو تجارتشان سودی نداشت و از راهیافتگان نبودند.
تعبیر «بهبهای راهیافتگی ستاندند» یعنی هدایت را از دست دادند و بهجایش گمراهی بهدست آوردند.
با توجه به اینکه هدایت در قرآن بهمعنی راهبری است، هدایتشده بودن به «راه یافتن» ترجمه شد.
مثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ (۱۷)
داستان آنها همچون جریان کسی است که در پی برافروختن آتشی بود، اما همین که اطرافش را روشن کرد، خدا نورشان را از بین برد و در تاریکی شدیدی که چیزی نمیبینند، رهایشان ساخت.
تعبیر رایجی که در فارسی برای «مَثَل» بهکار میرود «داستان» و «جریان» است.
«الذی» و «استوقد» و «حوله» مفرد است، اما برخورد خدا با این نوع افراد با تعابیر «نورهم» و «ترکهم» و «لایبصرون» بهصورت جمع آمده است.
ترجمهٔ تحتاللفظی «ظلمات» میشود «تاریکیها»، ولی جمع بستن تاریکی بر تعداد آن نمیافزاید بلکه شدت آن را بیشتر میکند.
صمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ (۱۸)
کرند، لالاند، کورند؛ از اینرو آنان باز نمیگردند.
اگرچه «صم بکم عمی» صیغههای جمع است اما در فارسی نیازی نیست علاوه بر فعل، آنچه با افعال معین به نهاد نسبت داده میشود نیز جمع باشد.
از آنجا که «ف» برای تفریع است و نفی بازگشت را به کر و لال و کور بودن آنها ربط داده، از تعبیر «از اینرو» استفاده شد.
أوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ (۱۹)
یا همچون مثال رگباری از آسمان است که با تاریکی شدید و رعد و برق همراه باشد، بهگونهای که انگشتانشان را بهخاطر صاعقهها از ترس مرگ در گوشهایشان میگذارند. و خدا به حقپوشان احاطه دارد.
«صیّب» در لغت بهمعنی «ابر پرباران» یا «باران پیاپی» است و در اینجا «رگبار» معادل مناسبی برای آن بهنظر میرسد.
واژهٔ «مثال» بر اساس ارتباط جمله با آیهٔ قبل آمده است.
تعبیر «فیه ظلمات» بهصورت تحتاللفظی باید «در آن تاریکی شدیدی است» ترجمه شود، ولی این مفهوم در فارسی با استفاده از تعبیر «همراهی» بهکار میرود.
دربارهٔ معنی «کفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۶ همین سوره توضیح داده شد.
يكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (۲۰)
نزدیک است که برق، چشمانشان را برباید؛ هر بار که برایشان پرتو میاندازد، در آن راه میروند و چون بر آنها تاریکی میافکند، میایستند. و اگر خدا میخواست گوش و چشمهایشان را از بین میبرد؛ که بهراستی خدا بر هر کاری تواناست.
«خطف» بهمعنی گرفتن سریع است که در فارسی به آن «ربودن» میگویند و منظور از آن در اینجا از بین بردن است.
«شيء» بهمعنی «چیز» است، ولی با توجه به سیاق و کاربردش در فارسی اینجا باید «کار» ترجمه شود.
این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
@hamidhossaini