آیا پیامبران به قاعدهٔ طلایی پایبند بودند؟
یکی از دوستان در نقد یادداشت «پایهٔ طلایی اخلاق» و محتوای جلسهٔ اول «اخلاق اجتماعی در قرآن» نوشته بود:
شما مرقوم فرمودهاید: «با توجه به احتمال خطا و برداشتهای متفاوت، چارهای جز تکیه بر قاعدهٔ طلایی «آنچه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند» نخواهیم داشت.»
در فایل صوتی ارسالی چند روز قبل، توضیح دادید که اگر فیالمثل ما به آن قانونگذاران بگوییم: «قانون شما قبیح است.» آنان نیز متقابلاً به ما خواهند گفت: «دیدگاه شما قبیح است.» و این تعارض، راهحلی جز قاعدهٔ فوق ندارد. یعنی همانطور که ما نمیپسندیم آنان در دیدگاههای اخلاقی ما دخالت کنند ما نیز چنین نکنیم.
از طرفی در بخشی از همان فایل صوتی در پاسخ به پرسشی دربارهٔ شیوهٔ برخورد پیامبران با اقوام گناهکاری چون قوم لوط گفتید اخلاق پیامبرانه را با اخلاق انسانهای عادی متفاوت میدانید.
سؤال: آیا نتیجهٔ بیانات فوق، این نمیشود که پیامبران به قاعدهٔ طلایی اخلاق توصیه و خود از آن تخطّی میکنند؟!
پرسش فوق را اینگونه پاسخ دادم:
پیامبران الهی به قاعدهٔ طلایی اخلاق، توصیه و خودشان به آن عمل میکردند. یعنی وقتی در چارچوب زندگی اجتماعی با دیگران تعامل داشتند در همان حدی وارد زندگی خصوصی آنها میشدند که دخالت دیگران را در اخلاق و فضیلتهای فردی خود مجاز میشمردند؛ لذا در رسالتشان اجبار و اکراه دینی را ناروا میدانستند و خود را فقط ابلاغکنندهٔ پیام خدا معرفی میکردند.
آنچه در آن فایل صوتی عرض کردم دربارهٔ مراحل بعد از این انذار بود. یعنی مرحلهٔ عقاب و مجازاتی که خداوند بهخاطر تخطّی مردم از فرمانش اعمال میکرد و این مرحله خارج از موضوع روابط و اخلاق اجتماعی ما انسانهاست.
خداوند مالک هستی است و هر کس را بخواهد عقاب میکند و بلاهایی چون بیماری و مرگ و زلزله و امثال آن را هر گاه و برای هر گروهی بخواهد نازل میفرماید و مجازات خدا غیراخلاقی نیست و او میتواند بعضی از این عذابها را بهجای حوادث طبیعی بهوسیلهٔ فرستادگان خود اعمال کند. اینجاست که موضوع اخلاق پیامبرانه بهعنوان اخلاقی متفاوت با اخلاق انسانی و اجتماعی مطرح میشود.
البته در اینجا هم اگر در مقام محاجّه و گفتگوی انسانی باشیم همان قواعد عادی جاری است و دیگران حق دارند نسبت به رفتاری که بر اساس وجدان انسانی غیراخلاقی تشخیص میدهند اعتراض کنند؛ همانگونه که در داستان حضرت موسی و خضر (علیهماالسلام) به رفتاری که عبد صالح انجام داد اعتراض شد و قرآن نیز این اعتراض را ناروا اعلام نکرد.
#اخلاق_اجتماعی_در_قرآن ۱
@hamidhossaini
یکی از دوستان در نقد یادداشت «پایهٔ طلایی اخلاق» و محتوای جلسهٔ اول «اخلاق اجتماعی در قرآن» نوشته بود:
شما مرقوم فرمودهاید: «با توجه به احتمال خطا و برداشتهای متفاوت، چارهای جز تکیه بر قاعدهٔ طلایی «آنچه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند» نخواهیم داشت.»
در فایل صوتی ارسالی چند روز قبل، توضیح دادید که اگر فیالمثل ما به آن قانونگذاران بگوییم: «قانون شما قبیح است.» آنان نیز متقابلاً به ما خواهند گفت: «دیدگاه شما قبیح است.» و این تعارض، راهحلی جز قاعدهٔ فوق ندارد. یعنی همانطور که ما نمیپسندیم آنان در دیدگاههای اخلاقی ما دخالت کنند ما نیز چنین نکنیم.
از طرفی در بخشی از همان فایل صوتی در پاسخ به پرسشی دربارهٔ شیوهٔ برخورد پیامبران با اقوام گناهکاری چون قوم لوط گفتید اخلاق پیامبرانه را با اخلاق انسانهای عادی متفاوت میدانید.
سؤال: آیا نتیجهٔ بیانات فوق، این نمیشود که پیامبران به قاعدهٔ طلایی اخلاق توصیه و خود از آن تخطّی میکنند؟!
پرسش فوق را اینگونه پاسخ دادم:
پیامبران الهی به قاعدهٔ طلایی اخلاق، توصیه و خودشان به آن عمل میکردند. یعنی وقتی در چارچوب زندگی اجتماعی با دیگران تعامل داشتند در همان حدی وارد زندگی خصوصی آنها میشدند که دخالت دیگران را در اخلاق و فضیلتهای فردی خود مجاز میشمردند؛ لذا در رسالتشان اجبار و اکراه دینی را ناروا میدانستند و خود را فقط ابلاغکنندهٔ پیام خدا معرفی میکردند.
آنچه در آن فایل صوتی عرض کردم دربارهٔ مراحل بعد از این انذار بود. یعنی مرحلهٔ عقاب و مجازاتی که خداوند بهخاطر تخطّی مردم از فرمانش اعمال میکرد و این مرحله خارج از موضوع روابط و اخلاق اجتماعی ما انسانهاست.
خداوند مالک هستی است و هر کس را بخواهد عقاب میکند و بلاهایی چون بیماری و مرگ و زلزله و امثال آن را هر گاه و برای هر گروهی بخواهد نازل میفرماید و مجازات خدا غیراخلاقی نیست و او میتواند بعضی از این عذابها را بهجای حوادث طبیعی بهوسیلهٔ فرستادگان خود اعمال کند. اینجاست که موضوع اخلاق پیامبرانه بهعنوان اخلاقی متفاوت با اخلاق انسانی و اجتماعی مطرح میشود.
البته در اینجا هم اگر در مقام محاجّه و گفتگوی انسانی باشیم همان قواعد عادی جاری است و دیگران حق دارند نسبت به رفتاری که بر اساس وجدان انسانی غیراخلاقی تشخیص میدهند اعتراض کنند؛ همانگونه که در داستان حضرت موسی و خضر (علیهماالسلام) به رفتاری که عبد صالح انجام داد اعتراض شد و قرآن نیز این اعتراض را ناروا اعلام نکرد.
#اخلاق_اجتماعی_در_قرآن ۱
@hamidhossaini