یادداشت‌ها#۱۸۵۰

۱٫۸ هزار بازدید

بازارسال از مصطفى دلشاد تهرانى

#نکته_ها

خواست الهى در رويكرد به دين

آموزش هاى علوى برخاسته از آموزش هاى الهى است كه خداى پاك از هر كاستى رويكرد به دين و پذيرش دين و ديندارى را به دور از اكراه و اجبار خواسته و چنين چيزى را كاملاً نفى كرده و فرموده است :

(لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ )
بقره / ۲۵۶

در كار دين اكراه روا نيست، چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است.

جمله (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ) دين اجبارى را نفى مى كند، زيرا دين عبارت است از يك سلسله معرفت هاى علمى كه يك رشته معرفت هاى علمى ديگر را به دنبال دارد و روى هم رفته از اعتقادات تشكيل مى شود، و اعتقاد و ايمان از امور قلبى است كه اكراه و اجبار به آن راه ندارد، زيرا اكراه فقط در اعمال ظاهرى و افعال و حركات بدنى و مادّى تأثير دارد، و اعتقادات قلبى داراى علل و اسبابى ديگر از سنخ اعتقاد و ادراك است، و محال است كه نتيجه جهل علم باشد، يا اين كه مقدّمات غير علمى موجب تصديقات علمى گردد. بنابراين، اگر جمله (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ) قضيه اى اِخبارى و در مقام بيانِ حالِ تكوين باشد، از آن حكم و قاعده اى دينى به دست مى آيد و آن نفى اكراه و اجبار در دين و اعتقادات است؛ و اگر قضيه اى انشائى و در مقام تشريع و قانونگذارى باشد، چنان كه جمله (قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ) گواه آن است، در اين صورت به معناى نفى وادار كردن كسى به اعتقاد و ايمان از روى كراهت خواهد بود، يعنى هيچ كس حق ندارد كسى را از سر اكراه و اجبار به ايمان و اعتقاد بكشاند؛ و اين نهيى است متكى به يك حقيقت تكوينى، و آن حقيقت اين است كه اكراه و اجبار فقط در افعال بدنى موثر است نه در اعتقادات قلبى.

و جمله (قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ) علّت اين حكم را بيان مى كند. يعنى چون حقايق دينى با بيانات الهى و توضيحات نبوى به سر حدّ انكشاف و وضوح رسيده و در حقيقت كاملاً روشن شده است كه پيروى از آنها «رشد» و اعراض از آنها «غى » است، پس ديگر معنا ندارد كه كسى ديگرى را با اكراه و اجبار به دين بكشاند و اعتقادات دينى را بر او تحميل نمايد.

اين آيه از جمله آياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اسلام با شمشير و خونريزى و خشونت پيشرفت نكرده است و اسلام به هيچ وجه اكراه و زور را تجويز نمى كند، به خلاف آن چه عده اى از اهل بحث ـ چه از مسلمان و چه از غير مسلمان ـ گمان كرده اند كه اسلام دين شمشير است.
المیزان فی تفسیر القرآن ، طباطبایی ، ج ۲ ، ص ۳۴۳-۳۴۲

شأن نزولى كه درباره آيه (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ) ذكر شده نيز در خور توجّه است. نقل شده است كه مردى از اهالى مدينه به نام حُصَيْن دو پسر داشت. برخى از بازرگانان مسيحى كه به مدينه كالا وارد مى كردند، در رفت و آمد با اين دو پسر آنان را به آيين مسيحيت دعوت كردند و آنان نيز تحت تأثير قرار گرفتند و به مسيحيت گراييدند و هنگام مراجعت بازرگانان نيز به اتفاق ايشان رهسپار شام گشتند. حُصَيْن از اين واقعه سخت ناراحت شد و ماجرا را به پيامبر اكرم (ص) اطلاع داد و از آن حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سوال كرد كه آيا مى توانم آنان را به اجبار به مذهب خويش باز گردانم؟ آيه مذكور نازل شد و اين حقيقت و حكم را بيان داشت كه در پذيرش دين و گرايش به مذهب اكراه و اجبارى نيست. ( تفسیر الطبری، ج ۲ ، ص ۱۰ ؛ أسباب النزول ، واحدی نیشابوری ، ص ۵۳-۵۲ ؛ تفسیر الکشّاف ، زمخشری ، ج ۱ ، ص ۳۰۴ ؛ تفسیر مجمع الببان ، طبرسی ، ج ۱ ، ص ۳۶۴-۳۶۳ ؛ تفسیر نمونه ، مکارم شیرازی ، ج ۲ ، ص ۲۰۴ )

و در برخى تفاسير نقل شده است كه حُصَيْن خواست فرزندان خود را با اجبار به اسلام بازگرداند. آنان نزد پيامبر شكايت بردند. حُصَيْن به پيامبر عرض كرد كه من چگونه اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش شوند و من نظاره گر باشم؟ و آيه مورد بحث به منظور نفى اكراه و اجبار در دين نازل شد.
( تفسیر المنار ، رشیدرضا ، ج ۳ ، ص ۳۶ ؛ تفسیر نمونه ، ج ۲ ، ص ۲۰۴ )

#نکته_ها #امیر‌مؤمنان #نهج‌البلاغه #دین #اکراه #اجبار

کانال مصطفی دلشاد تهرانی

@delshadtehrani
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».