ادامه مطلب از پست قبلی
حال و روز مردم و عمق راهبردی نظام
محمد مطهری
اما حال آیا معضل شروران خیابانی با راهاندازی «گشت و تیمهای ضربت در محلات» حل میشود؟ این اقدامات مقطعی فقط در حد دلخوشکنک بودن خوب است، مانند خیابانگردانی اراذل که مهمترین ثمره آن رسمیتبخشی به جایگاه شروران در محل است.
آیا این شرارتها با پخش چند گزارش آقای داود فتحعلیزاده از تلویزیون و مفتخر کردن بینندگان به دیدن نمای پشت سر چاقوکشان و آدم ربایان و متجاوزان کاهش مییابد؟ این گزارشها که معمولا با چند توصیه پلیس و گزارشگر ختم میشود دقیقا در جلوگیری از جرم اثر معکوس دارد.
چرا؟ زیرا وقتی قوه قضاییه هیچ مسئولیتی برای اطلاعرسانی نتیجه این دستگیریها احساس نمیکند، در واقع این گزارشها مشوّقی است برای سایر شروران که چنین تصور کنند که در این شهر کسی به کسی نیست و بیشتر جنگل است تا شهر؛ وحشی و چاقوکش باش تا کامروا شوی.
وقتی پزشک و منشی برای نپذیرفتن یک دفترچه بیمه تقلبی، چاقو میخورند و حتی برخی پزشکان، نامه استغاثه به قوه قضاییه برای نداشتن امنیت مینویسند و عدلیه هیچ نوع اطلاعرسانی از نتیجه این نوع پروندهها نمیکند آیا چیزی جز تکثیر درندگان وحشی در خیابان و بیابان و بیمارستان و اطراف آرایشگاه و مدرسه و در پلهای عابر پیاده باید انتظار داشت؟
خبرهایی که در دنیا بلافاصله با عکسالعمل فوری و اعلام مجازات شدید همراه میشود (مانند ۸۰۰۰ بار مزاحمت تلفنی یک نفر برای اورژانس و احتمال قریب به یقین، منجر شدن به مرگ دهها بیمار سکته قلبی و تصادفی) در کشور ما در حد یک خبر خندهدار و جالب با آن برخورد میشود و مجازاتی هم اگر در کار باشد هرگز بازدارنده نیست. آیا چنین آزارگری را حتی به چهره نمیتوانید معرفی کنید تا روانپریشان دیگری ترغیب به اینکار نشوند؟
در پانزده سال گذشته همین نکته مهم را (اعلام سریع مجازات عبرتآموز در مورد پروندههایی که به جان و مال و ناموس مردم مرتبط است) به صورت حضوری و با تأکید و التماس با مدیران قوه قضائیه - جنابان مرحوم شاهرودی (دو بار)، آملی لاریجانی (سه بار) و رئیسی (یک بار) - در میان گذاشتم و هیچ ثمری نداشت. این امر البته در کنار حدود صد ملاقاتی است که با رؤسای صدا و سیما (مثلا آقای ضرغامی سه بار)، نیروی انتظامی و بسیاری مدیران دیگر داشتم و انگیزه ملاقات برای تأکید بر همین نوع مطالب بود.
اما مسئله شرارتها چگونه حل میشود؟ آن زمان حل میشود که برای مسئولان و مأموران قضایی، انتظامی و اطلاعاتی «اثبات شود» که بالاترین مسئولان کشور بدون استثنا نسبت به امنیت مردم حساسیت دارند و در صورت اهمال، بسیار بیش از اهمال درباره «تشکیل یک تجمع بزرگ اعتراضی سیاسی یا کارگری» مورد مؤاخذه قرار میگیرند. وجود این حساسیت در حاکمیت کافی نیست، اعلام عمومی و مکرر همراه با تشر و از پشت بلندگو نیاز است.
اگر چنین اتفاقی بیفتد دیگر شرور سابقهدار را با پنج میلیون وثیقه آزاد نکرده و به جان مردم نمیاندازند، اخبار صداوسیما به جای آنکه نگران ناامنی مترو پاریس یا خیابانهای آمریکا باشد، ابتدا از برنامههای نظام در برخورد با متجاوزان خودی خبر میدهد، گزارشی از حساسیت و تدبیر شورای عالی امنیت «ملی» درباره امنیت ملتِ حاضر در کوچه و خیابان پخش میشود، نیروی انتظامی برای دستگیری یک زورگیر جایزه اعلام میکند - چه قادر به دستگیری او به تنهایی باشد یا نباشد - تا اهمیت موضوع را بفهماند، سخنگوی قوه قضاییه گزارش دادن از مجازات سلبکنندگان امنیت مردم را وظیفه اولیه و همیشگی خود تلقی میکند، مجلس با تصویب یک قانون، رسانه ملی را موظف میکند چهره زورگیر و کیفقاپی که جرم او در دوربین ثبت است همان روز در مراکز استانی خود به نمایش بگذارد و دهها اقدام دیگر.
وحشیگری برخی نیروهای پلیس آمریکا غیرقابل انکار است و باید روی آن به قدر معقول تبلیغ شود، ولی هر چه باشد در قیامت از زانوی روی گردن جورج فلوید - که چند صد ساعت در صدا و سیما درباره آن وقت گذاشته شد - از مسئولان ما سؤال نخواهد شد، اما بعید است در مورد چاقوهای روی گردن مردم نگونبخت که حاکمیت می توانست به راحتی مانع آن شود مورد پرسش قرار نگیرند.
متأسفانه از ۱۲ سال پیش که با انتشار یادداشتی تحت عنوان «مردم در اولویت چندم؟» همین مسئله را - یعنی عدم حساسیت کافی حاکمیت به امنیت، ایمنی و حال و روز مردم در مقایسه با سختگیریهای شدید در مورد آنچه به امنیت نظام مربوط میشود – یادآوری کرده و بعدها به صد زبان تکرار کردم، تا کنون تغییرات محسوسی رخ نداده است. ظاهرا باور ندارند که هر نوع اقدام امنیتی و از جمله حضور راهبردی در منطقه هر مقدار هم ضروری باشد، اگر همراه با تأمین امنیت کافی برای مردم و به طور کلی رضایت آنها از عملکرد مسئولان نباشد خود یک خطای بزرگ راهبردی است.
@m_motahari
حال و روز مردم و عمق راهبردی نظام
محمد مطهری
اما حال آیا معضل شروران خیابانی با راهاندازی «گشت و تیمهای ضربت در محلات» حل میشود؟ این اقدامات مقطعی فقط در حد دلخوشکنک بودن خوب است، مانند خیابانگردانی اراذل که مهمترین ثمره آن رسمیتبخشی به جایگاه شروران در محل است.
آیا این شرارتها با پخش چند گزارش آقای داود فتحعلیزاده از تلویزیون و مفتخر کردن بینندگان به دیدن نمای پشت سر چاقوکشان و آدم ربایان و متجاوزان کاهش مییابد؟ این گزارشها که معمولا با چند توصیه پلیس و گزارشگر ختم میشود دقیقا در جلوگیری از جرم اثر معکوس دارد.
چرا؟ زیرا وقتی قوه قضاییه هیچ مسئولیتی برای اطلاعرسانی نتیجه این دستگیریها احساس نمیکند، در واقع این گزارشها مشوّقی است برای سایر شروران که چنین تصور کنند که در این شهر کسی به کسی نیست و بیشتر جنگل است تا شهر؛ وحشی و چاقوکش باش تا کامروا شوی.
وقتی پزشک و منشی برای نپذیرفتن یک دفترچه بیمه تقلبی، چاقو میخورند و حتی برخی پزشکان، نامه استغاثه به قوه قضاییه برای نداشتن امنیت مینویسند و عدلیه هیچ نوع اطلاعرسانی از نتیجه این نوع پروندهها نمیکند آیا چیزی جز تکثیر درندگان وحشی در خیابان و بیابان و بیمارستان و اطراف آرایشگاه و مدرسه و در پلهای عابر پیاده باید انتظار داشت؟
خبرهایی که در دنیا بلافاصله با عکسالعمل فوری و اعلام مجازات شدید همراه میشود (مانند ۸۰۰۰ بار مزاحمت تلفنی یک نفر برای اورژانس و احتمال قریب به یقین، منجر شدن به مرگ دهها بیمار سکته قلبی و تصادفی) در کشور ما در حد یک خبر خندهدار و جالب با آن برخورد میشود و مجازاتی هم اگر در کار باشد هرگز بازدارنده نیست. آیا چنین آزارگری را حتی به چهره نمیتوانید معرفی کنید تا روانپریشان دیگری ترغیب به اینکار نشوند؟
در پانزده سال گذشته همین نکته مهم را (اعلام سریع مجازات عبرتآموز در مورد پروندههایی که به جان و مال و ناموس مردم مرتبط است) به صورت حضوری و با تأکید و التماس با مدیران قوه قضائیه - جنابان مرحوم شاهرودی (دو بار)، آملی لاریجانی (سه بار) و رئیسی (یک بار) - در میان گذاشتم و هیچ ثمری نداشت. این امر البته در کنار حدود صد ملاقاتی است که با رؤسای صدا و سیما (مثلا آقای ضرغامی سه بار)، نیروی انتظامی و بسیاری مدیران دیگر داشتم و انگیزه ملاقات برای تأکید بر همین نوع مطالب بود.
اما مسئله شرارتها چگونه حل میشود؟ آن زمان حل میشود که برای مسئولان و مأموران قضایی، انتظامی و اطلاعاتی «اثبات شود» که بالاترین مسئولان کشور بدون استثنا نسبت به امنیت مردم حساسیت دارند و در صورت اهمال، بسیار بیش از اهمال درباره «تشکیل یک تجمع بزرگ اعتراضی سیاسی یا کارگری» مورد مؤاخذه قرار میگیرند. وجود این حساسیت در حاکمیت کافی نیست، اعلام عمومی و مکرر همراه با تشر و از پشت بلندگو نیاز است.
اگر چنین اتفاقی بیفتد دیگر شرور سابقهدار را با پنج میلیون وثیقه آزاد نکرده و به جان مردم نمیاندازند، اخبار صداوسیما به جای آنکه نگران ناامنی مترو پاریس یا خیابانهای آمریکا باشد، ابتدا از برنامههای نظام در برخورد با متجاوزان خودی خبر میدهد، گزارشی از حساسیت و تدبیر شورای عالی امنیت «ملی» درباره امنیت ملتِ حاضر در کوچه و خیابان پخش میشود، نیروی انتظامی برای دستگیری یک زورگیر جایزه اعلام میکند - چه قادر به دستگیری او به تنهایی باشد یا نباشد - تا اهمیت موضوع را بفهماند، سخنگوی قوه قضاییه گزارش دادن از مجازات سلبکنندگان امنیت مردم را وظیفه اولیه و همیشگی خود تلقی میکند، مجلس با تصویب یک قانون، رسانه ملی را موظف میکند چهره زورگیر و کیفقاپی که جرم او در دوربین ثبت است همان روز در مراکز استانی خود به نمایش بگذارد و دهها اقدام دیگر.
وحشیگری برخی نیروهای پلیس آمریکا غیرقابل انکار است و باید روی آن به قدر معقول تبلیغ شود، ولی هر چه باشد در قیامت از زانوی روی گردن جورج فلوید - که چند صد ساعت در صدا و سیما درباره آن وقت گذاشته شد - از مسئولان ما سؤال نخواهد شد، اما بعید است در مورد چاقوهای روی گردن مردم نگونبخت که حاکمیت می توانست به راحتی مانع آن شود مورد پرسش قرار نگیرند.
متأسفانه از ۱۲ سال پیش که با انتشار یادداشتی تحت عنوان «مردم در اولویت چندم؟» همین مسئله را - یعنی عدم حساسیت کافی حاکمیت به امنیت، ایمنی و حال و روز مردم در مقایسه با سختگیریهای شدید در مورد آنچه به امنیت نظام مربوط میشود – یادآوری کرده و بعدها به صد زبان تکرار کردم، تا کنون تغییرات محسوسی رخ نداده است. ظاهرا باور ندارند که هر نوع اقدام امنیتی و از جمله حضور راهبردی در منطقه هر مقدار هم ضروری باشد، اگر همراه با تأمین امنیت کافی برای مردم و به طور کلی رضایت آنها از عملکرد مسئولان نباشد خود یک خطای بزرگ راهبردی است.
@m_motahari