یکی از مهمترین دلایل مخالفان خلافت بلافصل حضرت علی (علیهالسلام)، همراهی نکردن اکثریت اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این موضوع و بیعت آنان با فردی دیگر است. آنان این سؤال را مطرح میکنند که چگونه ممکن است اکثریت قریب به اتفاق اصحاب پیامبر که همواره از آنان تعریف و تمجید شده است، یکباره همه چیز را فراموش و جانشینی را که او تعیین کرده بود خانهنشین کنند. اهل سنت، اقلیت بودن معتقدان به نصب امیر مؤمنان را شاهدی بر اشتباه شیعه میدانند و میگویند: اگر واقعا پیامبر کسی را به عنوان جانشین خود تعیین کرده بود امکان نداشت اکثریت مسلمانانی که جان و مال خود را در راه آرمانهای پیامبر خدا فدا میکردند راه دیگری را انتخاب کنند.
در اینجا روایتی را از منابع معتبر و مورد قبول اهل سنت نقل میکنم تا میزان درستی این دلیل روشن شود.
همانگونه که میدانید اهل سنت کتاب جامعی را که بخاری گرد آورده است به عنوان معتبرین کتاب حدیثی شناخته و آن را صحیح نامیدهاند. وی در باب الحوض این کتاب (جلد ۷ صفحۀ ۲۰۹) حدیثی را آورده است که ترجمۀ آن چنین است:
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت: (در روز قیامت) در حالى که من ایستادهام گروهى مىآیند، تا اینکه آنان را مىشناسم، در همین هنگام مردى از بین من و آنان بیرون مىآید و مىگوید: بیایید. مىگویم: به کجا؟ مىگوید: به خدا سوگند، به سوى آتش! مىگویم: چرا؟! مىگوید: آنان بعد از تو مرتد شدند و به قهقرا برگشتند. سپس گروهى دیگر مىآیند تا اینکه آنان را مىشناسم. مردى از بین من و آنان بیرون مىآید و مىگوید: بیایید. مىگویم: به کجا؟ مىگوید: به خدا سوگند، به سوى آتش. مىگویم: چرا؟ مىگوید: آنان پس از تو مرتد شدند و به قهقرا برگشتند. از آنان جز عدهاى اندک، احدى رهایى نمىیابد.»
این حدیث به روشنی حکایت از ارتداد و انحراف اکثریت اصحاب پیامبر خدا پس از وفات آن حضرت دارد. البته بخاری چنین برداشتی از این روایت نداشته است وگرنه هرگز آن را نقل نمیکرد. برخی از دانشمندان اهل سنت تلاش کردهاند گروهی از اعراب را که در دوران خلافت ابوبکر مرتد شدند و ابوبکر آنان را سرکوب کرد به عنوان مصداق این حدیث معرفی کنند. اما این توجیه با ظاهر روایت سازگار نیست؛ چرا که مشخص است منظور کسانی هستند که همراه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودهاند و آن حضرت آنها را میشناخته است.
به هر حال مهم این نیست که امثال بخاری از این حدیث چه برداشتی داشتهاند، بلکه مهم این است که آنان روایتی را نقل کردهاند که به تنهایی نشان از انحراف اکثریت دارد؛ چه رسد به جایی که دلایل فراوان دیگری را در کنار آن قرار دهیم که بهوضوح از نصب جانشین برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و مخالفت حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) و برخی از اصحاب با جریان سقیفه سخن میگوید. البته اینکه چرا چنین اتفاقی افتاد و آیا این به معنی وجود نقص در رسالت پیامبر است یا نه موضوع دیگری است که باید جداگانه به آن پرداخت.
نظرات مطرح شده ذیل یادداشت قبلی:
آراسته فرد: این حدیث دلیل عقلانی خوبی برای متهم کردن سنیها نیست. چون مگر ما همه احادیث اصول کافی یا وسایل یا هر کتابی که منتسب به شیعیان هست را قبول داریم؟! ما معتقدیم تمام روایات کتابهای شیعه هم به بررسی سندی نیاز دارد و ممکن است حتی ضعیف یا جعلی باشد. خب سنیها هم ممکن است بگویند این حدیث کتاب جناب بخاری را قبول نداریم مثلا ضعیف است یا …. درست نمیگویم؟!
سید حمید حسینی: ما احادیث منابع روایی شیعه را نیازمند بررسی میدانیم اما بسیاری از اهل سنت روایات کتاب موسوم به صحیح بخاری را در بالاترین درجۀ اعتبار میدانند و بررسی آن را شایسته نمیشمارند. گذشته از آن، وقتی حدیثی به حد تواتر رسید (چنانکه به تعبیر برخی از بزرگان اهل سنت احادیث حوض متواتراند) دیگر نمیتوان به آسانی در آن خدشه کرد. در ضمن به این نکته نیز توجه کنید که من تنها یک حدیث در این زمینه ذکر کردم. وگرنه تعابیر دیگر این حدیث حتی با صراحت بیشتر در منابع اهل سنت فراوان است. مانند تعبیری که در جلد پنجم کتاب بخاری صفحه ۲۴۱ آمده و در آن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: روز قیامتی گروهی از اصحاب مرا در زمرۀ اصحاب شمال میآورند و من میگویم: خدایا، اصحابم! اصحابم! و آنگاه ندا داده میشود که تو نمیدانی آنها بعد از تو چه کردند! … آنها همچنان پس از آنکه از آنها جدا شدی مرتد شدند و به گذشتۀ خود بازگشتند. نکتۀ دیگر این است که هیچ یک از دانشمندان اهل سنت این احادیث را رد نکردهاند و تنها منظور و مصداق آن را بهگونهای دیگر تفسیر نمودهاند. پس مطمئن باشید در این زمینه جای هیچگونه تردیدی نیست.
بینام: سوال عقلی را باید با دلیل عقلی جواب داد.
سید حمید حسینی: دوست عزیز! این سؤال که سؤالی عقلی نیست؛ فرض اصلی این سؤال کاملا وابسته به مقدمات نقلی است. اینکه اصحاب پیامبر همگی یا اکثرا افرادی شایسته و دور از خطا بودهاند مطلبی عقلی است یا باید با دلایل تاریخی و نقلی بررسی شود؟ فرض کنیم که شایسته و ممدوح بودن اکثریت اصحاب در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مطلبی واضح و متکی به استدلال عقلی باشد، شما بفرمایید کدام برهان عقلی و تجربه تاریخی نشان میدهد که یاران یک رهبر بزرگ پس از وفات او دچار انحراف و دستخوش دسیسهها و توطئههای سیاسی نمیشوند؟ آیا برای این که ببینیم پس از پیامبر خدا چنین اتفاقی افتاده است یا نه نیازمند دلایل نقلی و تاریخی نیستیم؟!
مهدوی: یکی از دلایلی که در جواب این مسئله میشود مطرح کرد این است که اگر اصحاب پیامبر اکثریت خوب بودند پس چرا در جنگ احد جز چند نفر انگشت شمار پیامبر را رها کردند؟
من: چند نکته به ذهنم رسید که لازم میدانم عرض کنم: ۱ . بسیاری از دانشمندان اهل تسنن احادیثی در کتاب خود می آورند که خود بدان معتقد نیستند و بر این اصل پایبندند که «از ما روایت و از دیگران درایت» ۲٫ مهمترین دلیل اهل سنت اینکه شما فرمودید نیست؛ اهل سنت معتقد است که اصولا دلیلی بر نصب و نص وجود ندارد. ۳٫ قرآن بارها و بارها از اصحاب تعریف و تمجید کرده است و به آنان وعده بهشت داده است است؛ بنابراین انحراف مصادیق آیه قابل تصور نیست. ۴٫ اهل سنت در خلافت و جانشینی، قرآن را مهمترین منبع میداند. وقتی که به قرآن رجوع میکند از خلافت و جانشینی علی (علیه السلام) سخنی نمیبیند، بنابراین واقع را عدم وجود نصب و نص مییابد. در حالی که اگر بخواهد به روایات رجوع کند روایاتی مییابد که به جانشینی ابوبکر اشاره کردهاند .
سید حمید حسینی: ۱٫ اگر قرار نیست به احادیث متواتر و معتبری که نقل میکنیم معتقد باشیم، به نظر شما به چه چیزی باید معتقد بود؟ ۲٫ اگر دقت کنید میبینید بنده نوشتهام مهمترین دلیل اهل سنت در مخالفت با خلافت بلافصل. بنابراین منظور در مقام مقابله با دلایل این موضوع است و نه انکار اصل آن. ۳٫ قرآن در کنار تعریفهایی که از اصحاب کرده است، بارها و بارها خطر منافقان را در جامعه اسلامی گوشزد نموده و به مؤمنان در مورد نافرمانی از دستورات پیامبر هشدار داده است. بر فرض که اصحاب پیامبر در زمان نزول آن آیات از شایستگی کامل برخوردار بوده باشند، این دلیل مصونیت آنان از خطا در آینده نیست. ۵٫ در قرآن کریم به اندازه کافی دلایل روشن در مورد آینده جامعه اسلامی و جانشینی پیامبر خدا وجود دارد. اما به دلیل شرایط نامناسب سیاسی و اجتماعی و حساسیتهایی که اجازه نداد پیامبر خدا وصیت خود را بنویسند، اگر به صورت صریح این موضوع را مطرح میکرد، اصل اسلام و مصونیت قرآن از تحریف با خطر جدی مواجه میشد. ضمن اینکه قرآن مسلمانان را به تبعیت از دستورات و توصیههای پیامبر خدا فرمان میدهد. پیامبر خدا (که درود بیپایانش بر او و خاندانش باد) نیز بارها جانشین خود را به مردم معرفی کرده که مواردی از این جریان در منابع اهل سنت نیز نقل شده است.
سلام: اولا این روایت با صدها روایت دیگر در صحیحین که دلالت بر فضایل اصحاب دارند، در تنافی است. ثانیا با آیات فراوانی از قرآن سازگار نیست که اصحاب را میستاید و به آنان وعده بهشت داده است است. تمام احادیث متواتر شیعه و سنی، این صلاحیت را ندارند که حتی یک آیه از قرآن را نقض کنند. ثالثا روشن نیست که این ارتداد به چه سببی است. رابعا نسبت خیانت و نفاق به اکثریت اصحاب، نوعی اهانت به پیامبر است؛ زیرا به این معناست که ایشان نه تنها قادر به تربیت یاران خود نبودند، بلکه از آینده آنان نیز بیخبر بودند. خامسا شیعه معتقد است پیامبر علم به ما کان و ما یکون و ما هو کائن دارد. پس چرا ایشان نمیدانستند که اصحابشان خیانت میکنند و در روز قیامت میفهمند؟ سادسا ممکن است مراد از اصحاب در اینجا معنای لغوی آن باشد، نه صحابه نزدیک. در ضمن این روایت به شکلهای مختلفی نقل شده است که فقط از یک نقل میتوان فهمید کهاین ماجرا شامل اکثریت اصحاب میشود. در نقل مسلم، صورت مستفیض روایت، آن نیست که شما نقل فرمودهاید. این عبارت شما را هم من فعلا حمل بر سهو القلم میکنم که فرمودهاید: «البته بخاری چنین برداشتی از این روایت نداشته است وگرنه هرگز آن را نقل نمیکرد.» اگر مایل بودید من تمام نقلهای این روایت را خدمتتان عرض میکنم تا معلوم شود که صورت اصلی روایت دلالتی بر انحراف اکثریت ندارد. از شما هم خواهش میکنم عین عبارت عربی بخاری و مسلم را ذکر کنید تا مستندتر شود.
سید حمید حسینی: این حدیث نه با روایات فضایل اصحاب و نه با آیات قرآن منافاتی ندارد. مسلما اصحابی که در شرایط دشوار پیامبر خدا را یاری کردند و تا آخرین لحظه به او وفادار ماندند و پس از او نیز از راه او منحرف نشدند شایسته بهشتاند؛ اما آنان که از ابتدا منافقانه به جمع یاران پیامبر وارد شدند یا در شرایطی حساس به گذشتههای خود پشت کردند و مجاهدتهای خود را نابود ساختند هرگز شایسته بهشت نخواهند بود. و این عین پیام آیات قرآن است. یافتن سبب این ارتداد نیز برای کسانی که اندکی با تاریخ آشنا باشند چندان دشوار نیست. شدت توطئهها و دشواری امتحان انسانها نیز به هیچ وجه ربطی به ناتوانی پیامبر خدا ندارد. آیا اینکه حضرت نوح ۹۵۰ سال قوم خود را دعوت کرد و جز اندکی به او ایمان نیاوردند توهین به شخصیت آن حضرت است یا نشانه مظلومیت و مجاهدت او؟ پرسشی که در مورد علم پیامبر و مشخص شدن مطالب برای او در قیامت پرسیدهاید ناشی از ناآشنایی با حقایق معارف معاد است. به نظر شما آیا نمیتوان همین پرسش را در مورد خداوند متعال مطرح کرد؟ شما فکر میکنید معنای محاسبه اعمال در قیامت چیست؟ آیا خداوند برای آگاهی از وضعیت اعمال بندگان خود نیازمند حساب و کتاب کردن و بررسی است یا اینکه این معارف اشاره به معانی عمیقتری دارد که در جای خود توضیح داده شده است. سایر مطالب شما بیشتر با هدف منحرف کردن بحث مطرح شده است. قضاوت در این زمینه را به خوانندگان محترم وامیگذارم.
یاس: سوال اساسی این است که چرا خداوند به جانشینی علی (علیه السلام) در قرآن به صراحت اشاره نکردهاند و نمیتوان تنها با مراجعه به قرآن به این موضوع پیبرد. آیا در انجام این کار خطر تحریف قرآن وجود داشت؟ در حالی که خداوند به حفظ این کتاب الهی اشاره کرده است. آیا بد گفتن از مشرکان و کافران و مسیحیان و یهودیان که در جای جای قرآن وجود دارد موجب نابودی قرآن نخواهد شد و نام بردن از علی (علیه السلام) این چنین است؟ آیا خداوند صلاح ندانست که از علی (علیه السلام) در قرآن نامی به میان آورد اما پیامبرش صلاح دانست؟ آیا نعوذبالله خداوند از ترس دستبرد مردم در قرآن این کار را انجام نداد یا نعوذ بالله با مردم رودربایستی داشت؟
سید حمید حسینی: پیش از این نیز اشاره کردم که خداوند به اندازهای که به افراد بیطرف و بدون تعصب راه را نشان دهد در قرآن کدهای لازم را در مورد امامت و جانشینی امام علی (علیهالسلام) داده است. اما اینکه به نام آن حضرت تصریح نکرده به دلیل خطر شدیدی است که از طرف منافقان متوجه اصل اسلام میشد. همان خطری که بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این همه مصیبت را بر خاندان و امت او تحمیل کرد. نشانههای وجود این خطر که اساس اسلام را تهدید میکرد در خود قرآن نیز آشکار است. به عنوان مثال وقتی خداوند در آیۀ ابلاغ (مائده/۶۷) به پیامبر خود فرمان میدهد موضوع مهمی را به مردم ابلاغ کند، در ادامه به او اطمینان میبخشد که خودش او را از گزند مردم حفظ خواهد کرد. (والله یعصمک من الناس). سیاق این آیه به وضوح گواهی میدهد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که هرگز در جنگ با کفار و مشرکان ترسی به خود راه نمیداد در ابلاغ این پیام کاملا نگران بود. پس این ترس یک ترس شخصی یا رودربایستی نبوده است. بلکه ناشی از نگرانی عمیق درباره سرنوشت اساس دین خداست. و بهراستی که دشمن نفوذی و داخلی به مراتب خطرناکتر از دشمن ظاهری و بیرونی است. از کسانی که وقتی خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را با منافع خود در تزاحم دیدند، با آنکه هنوز چیزی از وفات آن حضرت نگذشته بود، هیچ ابایی از ستم به آنان نداشتند، آیا انتظار نمیرفت که وقتی قرآن را با منافع خود در تضاد ببینند به مبارزه با آن برخیزند؟ و آیا اگر این مصلحتاندیشی نبود اثری از اسلام و قرآن باقی میماند؟
سلام: جناب آقای حسینی، امکان ندارد کسی در سالهای نخست رسالت، منافقانه به یاران پیامبر پیوسته باشد، زیرا هیچ کس در مکه تصور نمیکرد روزی اسلام چنان گسترشی پیدا کند که تشکیل حکومت بدهد و موقعیت ممتازی یابد، بلکه هر کس که در مکه ایمان میآورد، همهچیز خود را از دست میداد و ایمان در آن سالها مساوی بود با زجر و فقر و شکنجه و محرومیت. در چنان وضعی ایمان منافقانه بیمعناست. ماجرای منافقان از مدینه شروع شد و به همین دلیل سورۀ منافقون هم مدنی است و بسیار بعید است شامل صحابهای شود که در مکهایمان آوردند. قیاس پیامبر اسلام به حضرت نوح نیز معالفارق است، زیرا مؤمنان به حضرت نوح از ابتدا اندک بودند؛ نهاینکه عده بسیاری به ایشان ایمان آوردند و نوح نتوانست آنان را تربیت کند. اما یاران پیامبر به بیش از چند صد هزار نفر رسیده بود و آنان هماره در معرض تربیت و انفاس نبوی بودند. به عبارت دیگر یاران نوح به او خیانت نکردند، ولی با این تفسیری که شما میفرمایید اکثر کسانی که در دامان اسلام و پیامبر، تربیت شده بودند، منافق از آب درآمدند. من گفته بودم که از روایت بخاری چنین برمیآید که پیامبر به آینده علم نداشت و شما پاسخ دادهاید کهاین هم مانند محاسبه اعمال در قیامت است. بنابراین پیامبر همه چیز را میدانست و آن پرسش و پاسخها برای آن است که دیگران هم بدانند. آیا من منظور شما را درست فهمیدهام؟ میخواهم قبل از نقد این فرمایشتان مطمئن شوم که درست فهمیدهام. چون من هوش و استعداد شما را ندارم که از یک سؤال کسی بفهمم او «با حقایق معارف معاد» آشنایی ندارد. بنابراین اگر درست فهمیدهام، اعلام بفرمایید تا عرض ناقابلم را خدمتتان بگویم. در پاسخ به یاسر فرمودهاید که عدم ذکر نام علی (علیه السلام) در قرآن، از بیم تحریفات منافقان بوده است. به عقیده حقیر این بزرگترین توهینی است که ممکن است کسی در حق قرآن و خدا و پیامبرش بکند، زیرا معنای این استدلال آن است که اولا تعداد اصحاب منافق پیامبر بسیار بیشتر از مؤمنان واقعی بوده؛ ثانیا خداوند قادر به حفظ آخرین کتاب آسمانی خود نبوده است؛ ثالثا هر فرقه دیگری میتواند به همین نکته تمسک کند و دیگران را متهم به خیانت نماید؛ رابعا کدامیک از امامان چنین استدلالی کردهاند؛ خامسا خدا و پیامبر و قرآنی که از عهده چند منافق برنیایند چگونه میتوانند هادی بشریت تا قیامت باشند؛ سادسا این نظریه مبتنی بر آن است که ما کل جامعه آن روز را نسبت به قرآن بیتفاوت و بیمبالات بدانیم؛ سابعا وقتی خداوند میفرماید: «الله بعصمک من الناس» حتما این قدرت و تدبیر را هم داشته است که قرآن را نیز از دستبرد حفظ کند؛ ثامنا اگر ذکر نام علی در قرآن موجب تحریف آن میشد، خداوند میتوانست در مکه این کار را بکند که احتمال تحریف در آن دوره کاملا منتفی بود؛ زیرا در آن روزگار هیچ کس به حکومت اسلامی طمع نداشت که در صدد تحریف قران برآید. اگر در آن دوره نام علی ذکر میشد، دیگر امکان حذف در مدینه هم منتفی بود و مسلمانان از ابتدا میدانستند که برنامه چیست و کسی یارای تغییر نداشت؛ تاسعا این کدهایی که شما میفرمایید چرا قادر به هدایت اقلیت شده و اکثریت آنها را درنیافتهاند؟ …
سید حمید حسینی: اگر دقت کنید میبینید که من مرتدان از اصحاب را منحصر در کسانی که منافقانه ایمان آوردند ندانستم و گفتم این افراد یا کسانی بودند که منافقانه ایمان آوردند یا به دلیل انحراف بعدی، ایمان و مجاهدتهای خود را نابود ساختند. اگر چه احتمال ایمان منافقانه در ابتدای دعوت و در مکه را به طور کامل منتفی نمیدانم. چرا که یهودیان شبه جزیره از مبعوث شدن پیامبر آخرالزمان در مکه و جهانگیر شدن دین او اطلاع داشتند و این موضوع را بارها به بتپرستان منطقه اعلام کرده بودند. مقایسه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با حضرت نوح (علیهالسلام) از آن جهت بود که مشخص شود لزوما این گونه نبوده که همه تلاشهای پیامبران به نتیجه مطلوب رسیده باشد. این سخن بدان معنی نیست که اکثریت مسلمانان منافق بودهاند؛ بلکه منظور این است که اکثریت مسلمانان خواسته یا ناخواسته دچار انحراف شدند. اما مسلما این انحراف عمومی ناشی از تلاش و اعمال قدرت جمعی از سرشناسان و منافقان و غفلت، جو زدگی و سستی عموم مردم بوده است. تاثیر رقابتها و اختلافات قومی و قبیلگی را نیز در این معادلات نباید فراموش کرد. جالب اینجاست که قرآن این موضوع را نیز پیشبینی کرده و نسبت به آن هشدار داده است. «أفإن مات او قتل انقلبتم علی أعقابکم» (آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به گذشتههای خود باز میگردید؟).
ضمنا باید توجه داشت که سابقه ادیان گذشته نشان میدهد این موضوع مطلب جدید و عجیبی نیست. چرا که قرآن هم به ارتداد اکثریت پیروان حضرت موسی (علیهالسلام) در هنگامی که آن حضرت به میقات رفته بود اشاره کرده است و هم به جنگ و اختلاف پیروان حضرت عیسی (علیه السلام). و مسلما هیچ یک از این موارد توهین بزرگی به آن پیامبران عظیمالشان به شمار نمیآید. ضمنا تصور میکنم با ضریب هوشی معمولی نیز منظور من از نقد برخورد شما با یکی از معارف اعتقادی معاد روشن باشد؛ همانگونه که بیپایه بودن دلایلی که با عبارتپردازی، آنها را به ده مورد رساندهاید کاملا مشخص است. قبلا نیز دلایل این موضوع را توضیح دادم. در اینکه حساسیتها و نگرانیهایی در این زمینه وجود داشته تردیدی نیست و اگر قرار بود امر هدایت مردم از راههای غیر عادی انجام شود، اساسا نیازی به این همه رنج و تلاش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ) نبود. دقیقا به همین دلیل است که صاحبان قدرت و تبلیغات همواره اکثریت را شکل دادهاند.
سلام: عاشرا، قرآن مدعی کمال و جامعیت و صراحت و روشنی و من غیر ذیعوج است. اگر خدا به هر دلیلی صلاح دانسته که بعضی امور مهم عقیدتی را صریحا نگوید، دست کم نباید کتابش را کامل و بینقص و صریح و مبین معرفی میکرد. قاعدتا باید میفرمود: «بعضی مسائل دیگر هم هست که گفتن آنها به دلیل اختلافانگیزی صلاح نیست.» یا چیزی شبیه به آن. خدایی که قرار است در آخرت، موی از ماست بکشد، چنین موضوع مهمی را با کد و رمز و اشاره میگوید؟ چنین کتابی میتواند حجت باشد؟ اگر قرار باشد هر چه را که در قرآن نیست، اینگونه توجیه کنیم، میدانید چه بلایی سر دین و ایمان کتاب خدا میآوریم؟ اگر این مسئله آن قدر مهم است که باید در کنار سایر اصول دین بنشیند، به هیچ روی نباید درباره آن کوتاه آمد، چنانکه الان شیعه کوتا نمیآید. آیا خدا به اندازه شیعیان، طرح همه اصول دین را بر خود لازم نمیدانسته است؟
سیدحمید حسینی: در کمال و جامعیت قرآن تردیدی نیست و همانگونه که قبلا گذشت موضوع امامت نیز به قدر کافی در این کتاب آسمانی مورد توجه قرار گرفته است. از آن مهمتر اینکه قرآن مسلمانان را به پیروی از دستورات و توصیههای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمان میدهد و اساسا یکی از مهمترین جنبههای کمال و جاودانگی این کتاب، همراه بودن آن با معلمان معصوم و مطمئن است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها به فرمان خداوند و دستور قرآن جانشین خود را معرفی کردهاند و اسناد این موضوع در منابع شیعه و سنی موجود است. اما اگر واقعا مصلحتی در نیامدن نام جانشین پیامبر در قرآن وجود داشته باشد، اینکه توقع داشته باشیم قرآن به صراحت از آن مصلحت یاد کند و یا بقای اصل دین را برای آن که متهم به کوتاه آمدن نشود به خطر بیندازد به یک شوخی سادهلوحانه بیشتر شبیه است.
یاسر: همانطور که میدانید، در تفسیر قرآن اگر به احادیث مراجعه نکنیم، خلیفه و جانشین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را نخواهیم شناخت. اما خداوند تنها عدم تحریف قرآن را ضمانت کرده است و از عدم تحریف سخنان پیامبر سخن نگفته است. بنابراین مساله جانشینی بر پایه متونی قرار گرفته است که امکان تحریف داشته است و اگر سخنان رسول اکرم تحریف میشد، دیگر امامتی وجود نداشت. از طرفی اگر خداوند مصلحت را در نام نبردن از علی (علیه السلام) دید، چرا پیامبر مصلحت را در معرفی علی (علیه السلام) به عنوان جانشین دید؟ آیا با این کار، سخنان پیامبر و حتی شخص پیامبر در معرض آسیب قرار نمیگرفت؟
سید حمید حسینی: خوب است منظور خود را واضحتر و صریحتر بیان کنید تا بدانیم سنت و احادیث نبوی نزد شما از چه جایگاهی برخوردار است. آیا شما با همین استدلال، سایر دستورات و معارف دین را که جزئیات آن در سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیان شده است، پشت گوش میاندازید؟ اگر چه حدیث از تحریف مصون نمانده است، اما با استفاده از اصول و قواعد علمی میتوان احادیث ساختگی و تحریفشده را از احادیث صحیح و قابل اعتماد تشخیص داد. بنابراین تشخیص ناکامی بدخواهان از پوشاندن و تحریف دلایل نصب امیر مؤمنان علی (علیهالسلام) کار دشواری نیست.
سلام: ۱٫ از عبارات شما اینگونه برمیآید که اکثریت اصحاب مرتد شدند، اما برخی از ابتدا منافقانه ایمان آوردند و برخی بعد از ارتحال نبی (صلی الله علیه و آله). برای این اتهام بزرگ هم قاعدتا مهمترین دلیلتان باید ماجرای سقیفه باشد. (اگر غیر از این است بفرمایید) اشکال این استدلال آن است که شما برای اثبات انحراف اصحاب در سقیفه، به خود سقیفه استدلال میکنید که عینیت دلیل و مدعاست. ۲٫ احتمال دادهاید که اصحاب مکی پیامبر به دلیل گزارشهای دانشمندان یهود و نصارا از عاقبت دین جدید باخبر بودند و به همین دلیل ممکن است به طمع حکومت ایمان آوردهاند. اگر اینگونه بوده است چرا خداوند بارها از آنان اظهار رضایت کرده است(رضی الله عنهم و رضوا عنه)؟ شما میدانید که «رضا» از صفات «ذات» الهی است و صفات ذات الهی تغییر نمیکند. چون مبتنی بر علم باری است و وقتی خدا از کسی اظهار رضایت میکند، یعنی او گمراه نخواهد شد. به همین دلیل قرآن وقتی سخن از مجاهدان و مهاجران نخستین (علی، ابوبکر، ابوعبیده و …) میگوید، بلافاصله میفرماید: و اعدّ لهم جنات تجری من تحتها الانهار. خداوند در قرآن دقیقا آدرس اصحاب بهشتی (عشره مبشره) را داده است؛ مثلا فرموده نخستین مهاجران و مجاهدان، یا فرموده: آنان که زیر درخت با تو بیعت کردند یا فرموده مؤمنان نخستینی که با مال و جانشان جهاد کردند، حتی مفرد أصحاب (صاحب) را بهصراحت درباره ابوبکر به کار برده: اذ قال لصاحبه لاتحزن. ۳٫ اگر قرار بر قیاس باشد، چرا اصحاب پیامبر را با امت موسی مقایسه کنیم؟ چرا با یاران عیسی قیاس نکنیم که جز یکی باقی همه وفادار ماندند؟ ۴٫ نوح (علیه السلام) هماره امتش را نفرین میکرد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همیشه یارانش را میستود و برای آنان دعا میکرد. ۵٫ مفاد آیه شریفه أفإن مات او قتل انقلبتم علی أعقابکم، این است که اگر پیامبر رحلت فرمود، کسی حق ندارد عقبنشینی کند. خداوند با همینگونه آیات مسلمانان صدر اسلام را تربیت کرد و به آنان آموخت که دین، موجودیتی مستقل از وجود جسمانی پیامبر دارد. ۶٫ فرمودهاید: «اما اگر واقعا مصلحتی در نیامدن نام جانشین پیامبر در قرآن وجود داشته باشد، این که توقع داشته باشیم قرآن به صراحت از آن مصلحت یاد کند و یا بقای اصل دین را برای آن که متهم به کوتاه آمدن نشود به خطر بیندازد به یک شوخی سادهلوحانه بیشتر شبیه است» بر فرض که چنین توقعی هم شوخی سادهلوحانه است، اما آیا دست کم برای خداوند ممکن نبود که با اشارتی کوتاه و کلی به مسلمانان بفهماند که نصب جانشین پیامبر بر عهده ماست و کسی نباید در این امر دخالت کند؟ در همین حد که مسلمانان بفهمند قرار است نبوت در قالبی دیگر ادامه یابد. از تصدیعات مکرر، عذرخواهم.
سید حمید حسینی: موضوع این یادداشت این بود که نمیتوان با استناد به عملکرد اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) دلایل روشن تعیین جانشین برای آن حضرت را مورد تردید قرار داد، چرا که در معتبرترین منابع اهل سنت نیز ملاک نبودن مواضع آنها و حتی ارتداد اکثر آنها به وضوح بیان شده است. برای رفع استبعاد شما به برخی دلایل قرآنی که نشان میداد به نتیجه نرسیدن تلاشهای یک پیامبر یا ارتداد امت او موضوعی عجیب و بیسابقه نیست اشاره و آیهای از قرآن را نقل کردم که در معرض ارتداد بودن امت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را نشان میداد. به نظر میرسد دیگر ابهامی در این زمینه باقی نمانده است. آنچه شما نوشتید هرگز نتوانست پاسخی به این مطالب باشد. اکنون برای جبران این ناکامی به سراغ ادعاهای دیگری رفتهاید که کار را بر شما دشوارتر میکند. ضمن اینکه مرتکب اشتباه بزرگی چون صفت ذات دانستن رضایت الهی شدهاید در حالی که رضای الهی چیزی جز پاداش او نیست. ادعای رضایت همیشگی و قطعی خداوند از اصحاب، فاصله چندانی با ادعای عصمت آنان ندارد. و این ادعا از کسانی که حاضر به پذیرش عصمت انبیای بزرگ الهی نیستند واقعا عجیب است. پرداختن به دلایلی که گناهان و نافرمانیهای برخی از این افراد را نشان میدهد نیازمند مجال دیگری است؛ اینجا فقط یک مورد را که مستند به کتاب بخاری است اشاره میکنم. بخاری در صفحۀ ۲۱۰ از جلد چهارم کتاب خود حدیثی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل میکند که آن حضرت فرمود هر کس فاطمه (سلام الله علیها) را خشمگین کند مرا خشمگین کرده است. همو در صفحۀ ۸۲ از جلد پنجم همین کتاب میگوید آن حضرت وقتی میراث خود را از ابوبکر مطالبه کرد و او حاضر به ادای آن نشد از ابوبکر خشمگین شد و تا زمانی که از دنیا رحلت نمود هیچگاه با او سخن نگفت. در همین جریان است که ابوبکر حتی در مقابل استدلال حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آیات قرآن (در مورد ارث بردن از پیامبران) مقاومت میکند. با این حال شما میگویید چرا خداوند موضوع جانشین پیامبر خود را در قرآن مطرح نکرد! به نظر شما اگر این موضوع صریحتر از آنچه در قرآن مطرح شده است میآمد آیا به سرنوشت آیه میراث سلیمان دچار نمیشد؟ و آیا اینگونه حرمت قرآن و اساس اسلام به خطر نمیافتاد؟
یاسر: منظور بنده نعوذ بالله کم اهمیت بودن سخنان رسول گرامی اسلام نیست. اما بدیهی است که مهمترین موضوعات اسلام در قرآن بیان شده است و پیامبر تنها مبین قرآن است. بنابراین مسائلی که از احادیث استخراج میشوند در درجه بعدی نسبت به مطالب قرآنی قرار دارند. موضوعی که شیعه به عنوان یکی از اصول دین در کنار سایر اصلها قرار میدهد، حداقل میبایست که بارها و بارها در قرآن به صراحت ذکر شده باشد. ما برخی احکام اسلام مثل احکام حج را در قرآن مشاهده میکنیم، اما تصریحی بر خلافت امیرالمؤمنین نمییابیم. البته این اشکال در مورد سایر ائمه (علیهم السلام) نیز برقرار است و در مورد بقیه ائمه، این اشکال قویتر است. اگر ملاک در جانشینی پیامبر، تأویل و تفسیر قرآن باشد، در مورد خلافت ابوبکر هم احادیث فراوانی وجود دارد. حتی آیاتی از قرآن ایشان و برخی دیگر از اصحاب را ستوده است و اگر این ستایش را هم ملاک خلافت قرار دهیم، در کنار علی (علیه السلام) از عدهای دیگر از اصحاب نیز ستایش اختصاصی شده است.
سید حمید حسینی: فرض کنید موضوع امامت در درجه بعدی از اهمیت قرار دارد. آیا این دلیلی بر بیتوجهی نسبت به دستور پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه است؟ ملاک ما برای جانشینی یک فرد، مورد ستایش بودن او نیست؛ بلکه دستور صریح و نصب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است. البته توضیحاتی را در مورد این ستایشهایی که میفرمایید در پاسخ به آخرین مطلب آقای سلام نوشتهام.
یاسر: فرمودهاید : «ملاک ما برای جانشینی یک فرد، مورد ستایش بودن او نیست؛ بلکه دستور صریح و نصب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است.» بنده هم عرض کرده بودم: «اگر ملاک در جانشینی پیامبر، تاویل و تفسیر قرآن باشد، در مورد خلافت ابوبکر هم احادیث فراوانی وجود دارد.» اگر مساله امامت برای خداوند تا این اندازه که شیعه بدان اهمیت میدهد مهم میبود، از حکمت خداوند دور بود که این مساله مهم را به صراحت در کتاب آسمانی بیان نکند و آن را به مراجعه به احادیثی واگذار کند که دارای تعارض هستند. و همانطور که یکی دیگر از دوستان اشاره کردند با این فرض که علی (علیه السلام) جانشین پیامبر اسلام هستند، نیامدن نام علی (علیه السلام) در قرآن کریم اهانتی به خداوند است؛ چرا که دلیلی بر نیامدن نام نمییابیم مگر ترس از تحریف قرآن و این نعوذ بالله اشاره به ناتوانی خدا در حفظ قرآن کریم دارد و این در حالی است که خداوند فرموده است: و انا له لحافظون. بنابراین در یک جمعبندی مختصر به این نتایج میرسیم: اگر به قرآن رجوع کنیم به خلافت هیچ یک از اصحاب پی نمیبریم. به روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مراجعه میکنیم؛ در بین روایات به احادیثی بر میخوریم که به جانشینی ابوبکر اشاره دارند و از طرفی به احادیثی که به حق خلافت علی (علیه السلام). (البته این احادیث نهایتا ارجحیت را برای امر خلافت و سرپرستی امت اثبات میکنند و به نصب الهی اشارهای ندارد.)
سید حمید حسینی: در این نوشته شما هیچ مطلب جدیدی به چشم نمیخورد و باز همان حرفهایی که در پیامهای قبلی نوشته بودید و پاسخ داده شد را تکرار کردهاید. جز اینکه مدعی شدهاید در احادیث نبوی روایاتی وجود دارد که بر نصب ابوبکر دلالت دارد و از سوی دیگر این همه دلیل قرآنی و روایی تصریح کننده بر نصب حضرت علی (علیهالسلام) را نهایتا در حد ارجح دانستن خلافت آن حضرت تفسیر کردهاید!
بینام: سلام برادر بزرگوار / یادمان نرود بی اعتبار کردن اصحاب رسول خدا ص برابر با بی اعتبار کردن هر آنچه که از ایشان به ما رسیده است.
سیدحمید حسینی: ما هرگز تمامی اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بیاعتبار نمیدانیم. البته چشم بستن بر خطا و انحراف جمعی از اصحاب آن حضرت، اعتباری برای آیین او به ارمغان نخواهد آورد.
بینام: جناب آقای حسینی، مرقوم فرمودهاید: «برای جبران این ناکامی به سراغ ادعاهای دیگری رفتهاید که کار را بر شما دشوارتر میکند. ضمن اینکه مرتکب اشتباه بزرگی چون صفت ذات دانستن رضایت الهی شدهاید در حالی که رضای الهی چیزی جز پاداش او نیست.» رضای الهی بسیار فراتر از پاداشهای الهی است و ترادف آنها مستند کلامی و فلسفی یا حدیثی ندارد. با مراجعه به کتب کلامی و اصولی شیعه، معلوم میشود که بسیاری از دانشمندان شیعی، رضا را از صفات ذات هم دانستهاند، مانند محقق کمپانی در نهایهالدرایه. این را هم یادآوری میکنم که صفت رضا، به معنای قرآنی و روایی آن، مستلزم معصومیت نیست؛ اما با آن بهراحتی میتوان عدالت نسبی کسی را کشف کرد، بهویژه اگر به او وعده بهشت هم داده است شود. در ضمن ادبیات قرآن، ادبیات صریح، بیپرده و بیمجاملهای است. خداوند بارها با پیامبرش در کمال صراحت سخن گفته و مثلا فرموده است اگر کلمهای بر ما ببندی چنین و چنانت میکنیم. از اینگونه نهیبها و هشدارها با نومسلمانان نیز داشته است. از جمله آیه أفإن مات او قتل… این کریمه، استفهامی است و چه بسا انکاری. اما حتی اگر چنین نباشد، مراد خداوند پیداست. آیه شریفه خبر از چنین واقعهای نمیدهد، بلکه هشدار است و میدانیم که هشدارهایی بسیاری غلیظتر از این را هم به پیامبران و به شخص مبارک رسول الله داده است. مثلا فرموده است اگر چنین کنی، رگ گردنت را قطع میکنیم. آیا این هشدارها در حق پیامبر، به این معناست که چنین اتفاقی افتاده یا خواهد افتاد یا احتمالش قوی است؟ درباره اعلام رضایت خداوند از «السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار» که کاملا مشخص است چه کسانی هستند، خداوند ضمن اعلام رضایت از آنان، به آنان وعده بهشت داده است که به معنای تضمین سلامت و عدالت نسبی آنان تا هنگام مرگ است. (سوره توبه، آیه ۱۰۰) در پاسخ به یکی از دوستان فرمودهاید «ما تمامی اصحاب رسول خدا را بیاعتبار نمیکنیم.» درست است؛ ولی باورهای رایج شیعه، جز علی (علیه السلام) و حوضش چیزی را باقی نمیگذارد.
سید حمید حسینی: در اینکه رضایت الهی از بندگان از صفات فعل خداست تردیدی وجود ندارد و کسی که اندکی با مسائل فلسفی و کلامی آشنا باشد هرگز سخن شما را تکرار نمیکند. این موضوع هم ریشه عقلی و فلسفی دارد و هم در احادیث اهل بیت (علیهمالسلام) به آن تصریح شده است. از اینکه بیان نهایهالدرایه را به عنوان شاهدی بر صفت ذات بودن رضایت دانستهاید ناآشنایی شما با این معارف که البته کمی سنگین است بیشتر مشخص میشود. چرا که حکمای بزرگی چون مرحوم کمپانی وقتی از صفت ذات بودن رضایت سخن میگویند، بهاین نکته تصریح میکنند که آن را مساوی با اراده الهی (آن هم یکی از معانی اراده که اینجا مجال پرداختن به آن نیست) میدانند. وگرنه یک دانشجوی فلسفه و کلام هم در صفت فعل بودن اوصافی که در نسبت با مخلوقات مفهوم مییابند تردیدی ندارد. اگر پرداختن به این موضوعات فرعی ما را از هدف بحث دور و شما را به هدف پراکنده کردن مباحث نزدیک نمیکرد عبارت مرحوم کمپانی و دیگر دانشمندان و احادیث اهل بیت (علیهمالسلام) را در این باره میآوردم تا موضوع بیشتر روشن شود. در هر حال واقعیتهای تاریخ و حقایقی که برخی از آنها در منابع مورد اعتماد اهل سنت نقل شده است نشان داد نهیب قرآن در گروهی از اصحاب اثر نداشت و آنان نیز به سرنوشت امتهای پیشین مبتلا شدند و برخی از کسانی که ظاهرا یا حقیقتا در جمع السابقون الاولون بودند، رضایت الهی را به خشم او مبدل ساختند. مسلما پاداش و عذاب الهی تابع آخرین وضعیت افراد است؛ اگر نه امثال بلعم باعورا که رضایت الهی آنان را مستجاب الدعوه کرده بود نیز هیچ تضمینی تا پایان عمر نداشتند. حال اگر این حقیقت تلخ، تعداد اندکی را از این آزمون همیشگی تاریخ سربلند بیرون میآورد، تقصیر حقیقت چیست؟
یاسر: مساله خلافت الهی برای عموم مردم چنان مبهم و گنگ بوده است که اکثریت جهان اسلام این مطلب را نتوانستند از قرآن و حدیث رسول اکرم استخراج کنند. شکی نیست که علی (علیه السلام) افضل بود و ایشان خود را سزاوار خلافت میدانستند، اما مساله نصب الهی در قرآن و احادیث وجود ندارد ( اگر اشتباه عرض میکنم با دلیل نشان دهید). ائمه (علیهم السلام) هیچکدام برای اثبات وجود نص و نصب در مورد خلافت امیرالمومنین (علیه السلام) به ماجرای غدیر تمسک نجستهاند و حتی خود علی (علیه السلام) نیز تنها برای اثبات برتری خود چندین بار این ماجرا را یادآوری کردند، اما سخنی از نصب الهی نیست. از قرائنی که این ادعا را ثابت میکند عدم تمایل علی (علیه السلام) برای خلافت بعد از رو آوردن مردم به ایشان است.(خطبه ۹۱: مرا رها کنید و غیر منی را برای این کار بخواهید) در حالی که اگر خلافت ایشان امری الهی بود، اکراه و امتناع از قبول خلافت معنا ندارد. و یا بیعت ایشان با خلفای اول و دوم که در منابع شیعی هم ذکر شده است (کتاب غارات ثقفی و مستدرک نهج البلاغه و دیگر کتب شیعه). اما هنوز به سوال من پاسخ داده نشد که چرا خداوند معرفی علی (علیه السلام) را در قرآن مصلحت ندید، اما رسولش مصلحت را در معرفی ایشان دانست؟
سید حمید حسینی: قبلا در مورد بیاعتبار بودن مواضع این اکثریت سخن گفتیم. در اینکه مسئله نصب الهی بارها در قرآن و احادیث مورد تاکید واقع شده هم تردیدی نیست. یکی از آن موارد جریان غدیر است که بارها از سوی اهل بیت (علیهمالسلام) مورد تمسک قرار گرفته و حتی آنان این روز را بزرگترین اعیاد امت اعلام کردند تا این حقیقت برای همیشه زنده و آشکار بماند. آنچه در ماجرای جانشینی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد نه تنها کنار گذاشتن افضل امت و مجبور کردن او به بیعت، بلکه زیر پا گذاشتن دستور خدا و پیامبر او بود. اگر چه سؤال شما به موضوع این یادداشت مربوط نبود اما آن را پاسخ دادم. این شمایید که هنوز پاسخی به استدلال این یادداشت ارائه نکردهاید.
بینام: رضا اگر به معنای پاداشهای الهی باشد، از صفات فعل است؛ اما حتما میدانید که تفسیر همه حکما و اصولیون از رضا این نیست. مرحوم سید احمد کربلایی در کتاب «توحید علمی و عینی» از رضا تعریفی میدهد که آن را کنار علم و قدرت باری مینشاند. همه دعوا بر سر تعریف ما از معنای «رضا» است. ۲٫ آیه ۱۰۰ سوره توبه، اینگونه است: «السابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار و الذین اتبعوهم بإحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و أعد لهم جنات تجری تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا ذلک الفوز العظیم.» من از محضر مبارکتان سؤال میکنم آیا مصادیق چنین آیهای را میتوان با طرح نمونههایی مانند بلعم باعورا، متهم به خیانت کرد؟ کجا خداوند به بلعم باعورا وعده بهشت داده بود؟ در آیه مذکور، کلیگویی هم نیست. خداوند نشانههای آن مردان و زنان بهشتی را بهدقت داده است. در آیات دیگر از نشانههای دقیقتری سخن گفته است (آنان که با مال و جانشان جهاد کردند). مصداقهای «السابقون و الأولون» در همه کتابهای تاریخی و روایی شیعه و سنی ضبط است. در ذیل آیه، سخن از آمادگی بهشت برای استقبال از آنان است؛ یعنی تضمین سعادت ابدی آنان. همه میدانند نخستین کسانی که به پیامبر ایمان آوردند چه کسانی بودند و آنان تا چه اندازه در راه ایمانشان، بذل مال و جان کردند. این همه تصریحات قرآن را با قیاس اکثریت اصحاب به بلعم بوعورا نمیتوان نادیده گرفت. شگفت این است که آنچه را که در قرآن نیست، هست میکنید و آنچه هست را نیست. کاش اندکی از اهمیتی که به تفسیرها و تأویلهای قرآن میدهید، به نصوص و ظهورات این کتاب مهجور هم میدادید. ۳٫ در جواب به یاسر مرقوم فرمودهاید: «در این که مسئله نصب الهی بارها در قرآن و احادیث مورد تأکید واقع شده هم تردیدی نیست.» سپس به حدیث غدیر اشاره فرمودید. اکنون مشتاقانه منتظرم یک نمونه از قرآن را هم بفرمایید.
سید حمید حسینی: مطلب قبلی شما هنوز موجود است و با مقایسه آن با این پیام تناقضگویی یا بیدقتی شما روشن میشود. شما قبلا گفتید مترادف دانستن رضای الهی با پاداش او مستند کلامی، فلسفی یا حدیثی ندارد و ادعا کردید بسیاری از دانشمندان شیعی رضا را از صفات ذات دانستهاند. طبیعتا در آن زمان منظور شما همان رضایتی بود که در مورد اصحاب مطرح شده است. اکنون که نادرست بودن برداشت و ادعایتان روشن شده است، بهجای پذیرش اشتباه خود، ما را به یک کتاب دیگر ارجاع میدهید. خواهش میکنم عبارت مورد نظرتان از آن کتاب را برای ما نقل کنید تا مشخص شود بسیاری از دانشمندان شیعه که چنین نظری دارند چه کسانی هستند. اگر بحث از محور اصلی خود دور نمیشد عبارات دانشمندان اهل سنت را که به ترادف رضای الهی با ثواب او و حتی صفت فعل بودن آن تصریح کردهاند نقل میکردم تا بیپایه بودن ادعاهای شما بیشتر روشن شود. منطق روشن قرآن این است که وعده رستگاری و بهشت را همواره مشروط به استمرار ایمان و تقوی میداند. اتفاقا در همین جریان اعلام رضایت از صحابه، قرآن کریم به صراحت این رضایت را مشروط به پایبندی آنان دانسته و در آیۀ ۱۰ سورۀ فتح پس از تمجید از اصحاب حاضر در آن صحنه میفرماید: فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا ینکُثُ عَلىَ نَفْسِهِ. (پس اگر کسی پیمانشکنی کند، به زیان خود، پیمان شکسته است.) این از وجوه اعجاز و آیندهنگری قرآن است که احتمال پیمانشکنی این اصحاب را با صراحت مطرح ساخته است. در منابع روایی مورد اعتماد اهل سنت نیز تضمینی نبودن این رضایت و رستگاری به وضوح بیان شده است. به عنوان نمونه در موطا مالک نقل شده که وقتی ابوبکر از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید چرا ما را که در کنار رزمندگان جهاد کردیم مانند شهدای احد نمیستایید، آن حضرت ضمن تایید آن مجاهدتها فرمودند: «اما نمیدانم پس از من چه خواهید کرد!» و ابوبکر از این فرمایش رسول خدا به گریه افتاد. جالب اینجاست که برخی از این اصحاب به پیمانشکنی خود اعتراف کردهاند. مانند براء بن عازب که بر اساس نقل بخاری وقتی به او به خاطر حضورش در بیعت رضوان تبریک گفته شد ضمن ابراز تاسف میگوید: اما نمیدانید ما پس از رسول خدا چه کردیم! و از این نمونهها زیاد است. اکنون هر ناظر بیطرفی میتواند قضاوت کند که چه کسی، نیست را هست میکند و چه کسی نصوص قرآن را زیر پا میگذارد و در عین حال ادعای دلسوزی برای قرآن دارد! من وارد بحث دلایل قرآنی و روایی نصب نشدم چون موضوع بحث ما نیست، اما شما همچنان با مطرح کردن موضوعات پراکنده از پرداختن به اصل موضوع این یادداشت طفره میروید.
صحابی: چه کسی ناقل این مطلب است که علی با شیخین از سر اجبار و اکراه بیعت کرد؟ اگر علی مرتضی در بیعت با ابوبکر صدیق مجبور بود، این اجبار در بیعت با عمر فاروق نبود و اگر این مجبوریت در بیعت با ایشان بود، به قطع این اکراه و اجبار در شورای شش نفره برای نصب خلیفه که عثمان شد نبود! و اگر هم علی آن قدر ضعیف است که در برابر این اجبارها گردن نهاده، پس قطعا شایسته خلافت نخواهد بود. بدی کار این است که شما علی مرتضی را ضعیف و مظلوم پنداشتهاید که شهامت گرفتن حق خود را نداشت! حال خود بگویید چنین فردی میتواند حق مردم را بستاند؟! کمیدر نقل و نقد اعمال صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دقیق باشیم.
سید حمید حسینی: اگر مایلاید بدانید چه کسی گفته است که حضرت علی (علیهالسلام) با اجبار بیعت کرد شما را به کتاب بخاری که آن را صحیح میدانید ارجاع میدهم. وی در صفحۀ ۸۲ از جلد پنجم این کتاب میگوید حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تا شش ماه پس از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) زنده بود و تا آن زمان حضرت علی (علیهالسلام) حاضر به بیعت با ابوبکر نشد. وی سپس به وفات آن بانوی بزرگوار و دفن شبانه وی بدون اعلام به ابوبکر اشاره میکند که همین مطلب نشان از روابط آن حضرت با ابوبکر و حکومت او دارد. همین جناب بخاری در صفحۀ ۲۶ از جلد هشتم کتاب خود از عمر بن خطاب نقل میکند که گفت در جریان سقیفه تمامی انصار و علی و زبیر و کسانی که با این دو بودند با ما مخالفت کردند. وی در همین صفحه از عمر بن خطاب نقل میکند که اعلام کرد هر کس با کس دیگری جز ابوبکر بیعت کند، بیعت کننده و بیعت شونده کشته خواهند شد. در نامۀ ۲۸ نهجالبلاغه هم میخوانیم که آن حضرت فرمودند مرا کشان کشان مانند شتری که مهار میزنند و اختیار را از او سلب میکنند برای بیعت بردند. پس واضح است اگر این بزرگ مظلوم تاریخ ۲۵ سال سکوت اختیار میکند تنها برای حفظ مصالح کلی جامعه اسلامی است.
صحابی: بیعت اجباری از سوی عالمان شما کاملا رد شده و به بیعت اختیاری تبیین شده است که این هم خودش دو حالت دارد: بیعت اختیاری بلا فاصله و بیعت اختیاری با گذشت مدت زمانی کوتاه. اما نتیجه مهم است که علی مرتضی هم مانند دیگر صحابه (رضوان الله علیهم) با شیخین بیعت میکند. جریان کشاندن علی مرتضی هم مسألهای است که از سوی علمای شیعه هم غیر واقع مینماید. این اشکالات تقریبا قدیمی شده است. من ضمن سوالی که پرسیدم سوال دیگری مطرح کردم که از پاسخ دادنش گریزان شدهاید. ضمنا اینکه ما با صرف تاریخ نمیتوانیم کار کنیم. شما خودتان این گزارشهای تاریخی را بررسی کنید متوجه میشوید که ضد و نقیض در جریان بیعت علی مرتضی و جریانهای حاشیهای آن وجود دارد. اشتباه این است که فقط به بخشی از گزارشهای تاریخی نگاه میشود.
سید حمید حسینی: گمان نمیکنم این مطلب نیازی به پاسخ داشته باشد و سستی و بیپایگی آن بر همگان روشن است. همانگونه که گریزان بودن شما از پاسخ به موضوعات اصلی و مخفی شدنتان در پشت موضوعات جدید بر کسی مخفی نیست. فکر میکنم حتی دوستان شما هم از شیوه شما دفاع نکنند، چرا که خلاف این موارد را نوشتهاند. بار دیگر تاکید میکنم موضوع این یادداشت ملاک نبودن موضعگیری اصحاب در جریان جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است و من با استفاده از منابع مورد اعتماد اهل سنت این موضوع را اثبات کردم و به برخی مطالب حاشیهای که از طرف شما و دوستانتان مطرح شد پاسخ گفتم اما شما به جای پاسخ منطقی بهاین مطالب، موضوعات جدیدی را به میان میکشید تا جریان بحث را عوض کنید. به یاری خداوند در جای خود به دلایل قرآنی و روایی نصب امیر مؤمنان (علیهالسلام) خواهم پرداخت.
فصل الخطاب: پاسخ شما را به شخص صحابی مشاهد کردم. اما بر فرض کهاین بیعت از سر اجبار و اکراه بود … حال چرا هنگامی که خلافت بعد از عثمان رو به علی بن ابی طالب کرد، علی داماد پیامبر از پذیرفتن خلافت سرباز زد و همان گونه که در نقلهای تاریخی آمده با ناراحتی خاطر این مسئولیت را پذیرفت؟! در حالی که به قول رافضیان این حقی بود که به او برگشته بود!
سید حمید حسینی: اگر بپذیریم که این بیعت از سر اجبار بود (و یقینا با دلایل متقن تاریخی چارهای جز پذیرش این حقیقت نداریم) بطلان تمامی ادعاها و مطالب شما ثابت شده است و دیگر نوبت به چنین سؤالاتی نمیرسد. اگر چه این سؤال هم برای فرار از پاسخ به موضوع اصلی بحث مطرح شده اما لازم میدانم به این نکته اشاره کنم که اختلاف شیعه با اهل سنت در موضوع امامت است و نه حکومت که تنها یکی از شئون این مقام الهی به شمار میآید. امامت مانند نبوت مقامی نیست که با بیعت و قبول مردم تحقق یابد. این حکومت است که با بیعت و پذیرش مردم محقق میشود و اگر شرایط اداره صحیح آن فراهم نباشد حتی پیامبران هم حاضر به تشکیل آن نمیشوند. در آن جریان هم حضرت علی (علیهالسلام) بیمیلی خود را به پذیرش حکومتی که بر اثر انحرافات قبلی از مسیر اسلام دور شده بود نشان دادند و پس از اصرار مردم، شرط اصلی پذیرش حکومت را تغییر رویههای قبلی و بازگرداندن حقوق تضییع شده اعلام کردند. اگر نه، همان حضرت مکررا بر اینکه آن حکومت را حق مسلم خود میدانستند تاکید کردهاند. اسناد این موضوع در منابع اهل سنت فراوان است.
یاسر: نوشتهاید: «یکی از آن موارد جریان غدیر است که بارها از سوی اهل بیت (علیهمالسلام) مورد تمسک قرار گرفته». لطفا حداقل آدرس چند مورد از این روایات را بیان کنید .
سید حمید حسینی: سؤال و اصرار عجیبی است! در منابع روایی شیعه مانند کافی، قربالاسناد، خصال و امثال آن احادیث فراوانی وجود دارد که استدلال اهل بیت (علیهمالسلام) را به جریان غدیر نقل کردهاند یا احادیثی که این روز را عید اعلام داشته و ثواب فراوانی برای روزۀ آن ذکر کردهاند. یک نمونه آن حدیثی است که شیخ صدوق در خصال از حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل کرده که آن حضرت در پاسخ به پرسشی درباره علت خطبه خواندن و موضعگیریشان فرمودند: روز غدیر خم جای هیچ گونه عذری برای کسی باقی نگذاشته است.
سلام: برادر گرامی، قرآن در صدر آیه سخن از رضایت گفته و در ذیل آن پیشبینی کرده که آنان هرگز گمراه نمیشوند؛ چون فرموده ما بهشت را برای آنان آماده کردیم. این پیشبینی را با چند روایت کلی درباره احتمال پیمانشکنی برخی از چند صد هزار صحابی پیامبر، چگونه میتوانید نقض کنید؟ صحبت درباره همه چند صد هزار صحابی نیست؛ بحث در السابقون و نخستین کسانی است که ایمان آوردند که قطعا شامل ابوبکر و ابوعبیده و … میشود. رضای الهی در این آیه، به قرینه ذیل آن، مربوط به علم باری است و صبغه ذاتی مییابد، نه فعلی. روایت مالک در موطا، نقض صدها روایتی نیست که پیامبر، اصحابش را ستوده و سفارش آنان را به همه مؤمنان کرده و مثلا فرموده است که اصحاب من را سب نمیکند مگر منافق و دوستشان نمیدارد مگر مؤمن. (بخاری، ۷/۱۱۳ و مسلم ۱/۸۵) اینکه ابوبکر از بیم پیمانشکنی احتمالی در آینده گریه کرد، بهترین دلیل است که آنان عزم پیمانشکنی نداشتند. این استدلال شما مانند آن است که کسی بگوید چون امام علی (علیه السلام) از بیم گناه گریه میکرد پس احتمالا گناهکار بوده یا احتمال فراوان میداده است که روزی گناه کند. جناب آقای حسینی، برادرانه به شما توصیه میکنم تا هر دو طرف همه ادله خود را نیاوردهاند و درباره موضوعی مستوفا بحث نکردهاند، کسی را متهم به بیدانشی و بیدقتی و ادعاهای بیپایه و … نکنید. اینگونه الفاظ و عبارات که شما به آسانی از آنها استفاده میکنید، این توهم را ایجاد میکند که شما به شدت احساس استادی میکنید و دیگران را مشتی آدمهای درسنخوانده و بیاطلاع و … میپندارید. ممکن است واقعا هم حق با شما باشد، اما این ادبیات برازنده گفتگوهای دوستانه و کریمانه نیست. هیچکس آنقدر ساده نیست که همه اصحاب را در همه کارهایشان تبرئه کند و صفت رضا را در همه کاربردهایش، مستقیما به ذات برگرداند. اهل سنت نیز چنین نکردهاند، وگرنه آن همه کتاب رجالی و تاریخی در معرفت صحابه نمینوشتند. سخن در این است که شمار فراوانی از اصحاب رسول الله از نزدیکترین یاران ایشان بودند که در بدترین شراط ایمان آوردند و در اکثر جنگها جانفشانی کردند و قرآن به آنان وعده بهشت داده است. من هیچ ابایی ندارم که مستقلا درباره صفت رضا با شما وارد گفتگو شوم؛ ولی به شرط آنکه تا هر دو همه حرفهایمان را نزدهایم، شما ادب و اخلاق علمی را رعایت کنید و درشتگویی نکنید.
سید حمید حسینی: من واقعا از شگردهای شما در منحرف کردن بحث که کاری غیرعلمی و غیر اخلاقی است و در عین حال توصیههای شما به رعایت اصول اخلاقی تعجب میکنم. با آنکه در پاسخ قبلی، ذیل همان آیه را که از احتمال نقض پیمان از سوی همان بیعتکنندگان و واصلان به رضوان الهی خبر میدهد نقل کردم اما شما بدون اشاره به این بخش از آیه سخن مرا به چند حدیث کلی نسبت میدهید! بعید میدانم متوجه نشده باشید که آن احادیث کلی نیستند و ربطی به صدها هزار صحابی ندارند و دقیقا در مورد بعضی از همان اشخاص سخن گفتهاند. همانگونه که خیلی بعید است تغییر تعبیر شما از صفت رضا به صفت علم، بدون اعتراف به اشتباه واضحی که در مورد صفت رضایت مرتکب شدید از سر بیدقتی باشد. فکر میکنید اگر محترمانه شما را به بیدقتی متهم نمیکردم، گزینۀ دیگری جز سوء نیت و فریبکاری برای این رفتارها باقی میماند؟ آیا معنی گفتگوی دوستانه و کریمانه این است؟ مگر مانعی در ارائه مستوفای دلایل شما وجود داشت که ناچار شدید به چنین شیوههایی متوسل گردید؟ خودتان هم میدانید که من جایی ادعا نکردم السابقون الاولون یقینا عزم پیمانشکنی داشتند. سخن در این بود که حتی اگر خداوند در آن آیه از احتمال پیمانشکنی این افراد سخن نمیگفت باز هم رضایت الهی از یک فرد در برههای از زندگی او دلیلی بر عدالت وی تا پایان عمرش نبود؛ چه رسد به این که خداوند به این احتمال تصریح کرده و منابع اهل سنت نیز مصادیق پیمانشکنی برخی از این افراد را ذکر کردهاند. ای کاش به جای تکرار ادعاهای خود با الفاظ و عبارتهای گوناگون و آمیختن آنها به توصیههای اخلاقی، حداقل یک استدلال منطقی ارائه میکردید.
سلام: در پاسخ به یکی از دوستان، از عمر نقل کردهاید که گفته است «هر کس با غیر ابوبکر بیعت کند…» این سخن عمر بعد از بیعت عمومی با ابوبکر بود و این مقدار سختگیری برای حفظ نظام اسلامی قابل دفاع است. اگرچه در روزگار ما اینمقدار سختگیری هم معقول و قابل دفاع نیست. اکنون نیز برخی حکومتها (مثلا جمهوری اسلامی ایران) برای حفظ نظام دینی خود، بسیار بیش از این سخت میگیرند تا هر کسی نتواند امنیت ملی را بر هم زند. شکی نیست که علی (علیه السلام) خود را برتر از ابوبکر و شایستهتر از او برای خلافت میدانست؛ به همین دلیل چنین کسی، طوعا بیعت نمیکند؛ اما اجبار فیزیکی نبود. اجبار ایشان، اجبار سیاسی بود و آن تشبیه (مانند شتران…) قابل حمل بر غیر اجبار فیزیکی هم هست. مثلا در هر کشوری اقلیتها مجبورند به قوانینی که اکثریت وضع میکنند، تن دهند. باز به نقل از بخاری از عمر نقل کردهاید که گفته است انصار و زبیر و علی با ما مخالفت کردند. بله درست است. اما مخالفت انصار پیش از بیعت عمومِی بود. در ضمن مخالفت ابتدایی آنان برای آن نبود که علی را خلیفه کنند. آنان خود را برای تشکیل حکومت در شهرشان، شایستهتر میدانستند ولی پس شنیدن از استدلالهای مهاجرین، با ابوبکر بیعت کردند، جز معدودی از آنان. همین اختلافات نشان میدهد که نصی در کار نبوده است که کسی (از جمله امام علی) به آن استناد کند یا مسلمانان از بیعت با ابوبکر امتناع کنند. توجه داشته باشید که بحث در این نیست که چه کسی برای خلافت شایستهتر بود. بحث در این است که برای خلافت نصی وجود نداشت و قرار بر این بود که امت روی پای خود بایستند؛ اگرچه اشتباه کنند.
سید حمید حسینی: همین که وجود جو ارعاب و تهدید و نارضایتی بزرگانی چون حضرت علی (علیهالسلام) را پذیرفتهاید بهترین مؤید بر درستی استدلالی است که در متن این یادداشت نوشتهام. چرا که موضوع اصلی بحث تنها همین نکته بود که بر فرض وجود دلایلی مبنی بر نصب جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، نمیتوان عملکرد اصحاب را دلیلی در مقابل دلایل نصب به شمار آورد. زیرا حتی منابع مورد اعتماد اهل سنت نیز به روشنی بر خطا، پیمانشکنی و حتی ارتداد جمع قابل توجهی از این اصحاب گواهی میدهد. اکنون پذیرش حاکم بودن جو ارعاب و تهدید در آن شرایط و مخالفت برخی از بزرگترین یاران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) با عملکرد اکثریت، اطمینان ما را نسبت به ملاک نبودن این عملکرد بیشتر میکند. اما اینکه پس چه چیزی ملاک است و آیا دلیل معتبری بر نصب جانشین آن حضرت وجود دارد یا نه موضوع جداگانهای است که هنوز به آن نپرداختهایم.
سلام: ۱ـ برادر عزیز، شما به طرز معناداری از توجه به ذیل آیه خودداری میکنید. قرآن صریحا اصحاب نخستین (السابقون) را بهشتی خوانده است: اعد لهم جنات تجری… . هم مصادیق سابقون پیداست و هم معنای «اعد لهم» گویاست. افزون بر آن آیات دیگری نیز در قرآن هست که در آنها یاران پیامبر توثیق و مدح شدهاند. پیامبر نیز با همان صراحت، اصحابش را سفارش کرده و مثلا فرموده است: «اصحاب من مانند ستارگاناند. به هر یک از آنان اقتدا کنید، هدایت میشود.» (سنن ترمذی، ۵/۲۷۱، مسند احمد ۵/۳۸۳٫٫٫) این تصریحات را فقط با بهانهگیریهای فرقهای میتوان نادیده گرفت. ۲٫ نوشتهاید: «همین که وجود جو ارعاب و تهدید و نارضایتی بزرگانی چون حضرت علی (علیهالسلام) را پذیرفتهاید بهترین مؤید بر درستی استدلالی است که در متن این یادداشت نوشتهام.» من چنین چیزی را تأیید نکردم. سخن من این بود که بعد از تشکیل حکومت اسلامی، اجازه اغتشاش و سرکشی به کسی داده نشد؛ چنانکه علی نیز این اجازه را به کسی نداد. البته هیچگونه مخالفت جدی و دامنهداری با خلافت ابوبکر صورت نگرفت؛ بلکه مخالفتها بیشتر با خلافت حضرت علی بود که به جنگهای متعدد و طولانی هم انجامید. اما در زمان خلفای نخستین، هیچ شمشیری از نیام بیرون نیامد و هیچ دستی هم قطع نشد. تهدید زبانی عمر، مستند به روایاتی است که عدم حضور مؤمنان را در مسجد برای نماز، مستوجب آتش زدن در خانه آنان میداند و هرگز این تهدیدات جامه عمل نپوشید. ۳٫ نکته مهمتر این است که اهل سنت، خلفا را معصوم نمیدانند که از همۀ گفتار و رفتار آنان بای نحو کان دفاع کنند. بد بودن آنان هم دلیل وجود نصب و نص بر خلافت دیگری نیست. ۴٫ من از شما خواستم عین عبارات عربی حدیث حوض را بیاورید تا نکتهای را گوشزد کنم. هنوز این خواهش را دارم. ۵٫ در مورد صفت رضا، ابتدا باید من و شما تعریف خود را از صفات ذات و صفات افعال ارائه دهیم تا معلوم شود که رضا با کدام تعریف در کدام گروه از صفات میگنجد. چون مثلا با تعریفی که شیخ مفید از صفات ذات میدهد، حتی اراده نیز از صفات افعال قرار میگیرد؛ ولی برخی متکلمان اهل سنت، مانند این تیمیه صفات ذات و فعل را بهگونهای تعریف میکنند که رضا در گروه صفات ذات قرار میگیرد و حتی به آن تصریح میکنند (الصارم المسلول، ص۵۷۲ به بعد)
سید حمید حسینی: من هم به ذیل آیه توجه دارم و هم به ایات دیگری که در مدح مؤمنان نازل شده است. معنی اعد و جنات را هم به خوبی میدانم. اما چندین بار به شما توضیح دادم که وقتی کسی را مدح میکنند به خاطر وضعیت فعلی اوست و ربطی به شرایط آینده وی ندارد. جالب اینجاست که در همین آیات به این موضوع اشاره شده (فمن نکث فانما ینکث علی نفسه) و شما با بیاعتنایی به این امور واضح و تکرار سخنان خود، راه ادامه گفتگو را کمکم مسدود میکنید. یکی از اصول پذیرش احادیث این است که با بدیهیات عقلی در تضاد نباشد. به نظر شما کدام عقل سلیم میتواند بپذیرد که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده باشند به هر کدام از اصحاب من اقتدا کنید هدایت میشوید؟! با آن همه اختلاف نظر میان اصحاب که به جنگهایی خونین میان گروهی از آنان منجر شد، بر حق بودن همه آنها و بر صراط هدایت قرار داشتن دو طرف یک جنگ از عجایبی است که پذیرش آن تنها در حد توان و هنر کسانی است که قدرت انکار و توجیه احادیث معتبر و روشن نصب را دارند و از شگردهای آنان این است که وقتی از تهدیدهای زمان بیعت سخن گفته میشود موضوع خشونت برای حضور مردم در مسجد را به میان میکشند و زمانی که قرار است فهرست دانشمندان فراوان شیعه که صفت رضا را صفت ذات میدانند یا حداقل متن عبارت کتاب توحید علمی و عینی را ذکر کنند جهت بحث را به سمت تعریف این صفت میچرخانند و سر از ابنتیمیه در میآورند! خوب ما چنین هنرهایی نداریم و هنوز معنی گفتگوی کریمانه را درک نکردهایم! البته شاید مانند متن حدیث حوض که شما با آن کار دارید، متن آن کتاب را هم من باید بنویسم!
سلام: ۱ـ آیه شریفه «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه» صدر و ذیلی دارد که روشنگر معنای آن است. میفرماید: آنان که با تو بیعت کردند در واقع با خدا بیعت کردهاند و دست خدا بر سر آنان است. پس هر کس که پیمان شکند به زیان خویش پیمان شکسته است و هر کس به پیمان خود وفا کند، خداوند به او پاداش عظیم خواهد بخشید.» اولا این آیه درباره صلح حدیبیه است و پیمان شکستن در این بیعت، با خیانت و پیمانشکنی در کل ماجرای ایمان و دیانت بسیار متفاوت است؛ ثانیا از کجای این آیه شما میفهمید که خداوند خبر میدهد که در آینده گروهی از نزدیکترین اصحاب پیامبر، پیمانشکن میشوند؟ آیه، سیاق شرطی دارد. از اینگونه آیات درباره پیامبر هم در قرآن وجود دارد؛ مثلا میفرماید: اگر فلان کار خطا را بکنی، سخت تو را مجازات میکنیم. البته هیچ استبعادی ندارد که برخی به پیمان خود وفادار نمانده باشند؛ اما آنان قطعا نمیتوانند از «سابقون و اولون» باشند؛ زیرا خداوند خبر از بهشتی بودن آنان داده است و این خبر، به آن معناست که آنان در آینده مرتکب چنان خطای بزرگی نمیشوند که موجب دوزخی شدن آنان شود. ۲٫ فرمودهاید که اقتدا به همه اصحاب عقلا ممکن نیست؛ چون میان آنان اختلاف بود. اولا اختلاف آنان سیاسی بود و اختلاف سیاسی هر قدر هم که بزرگ باشد، همیشه مانع از اتحاد عقیدتی نمیشود. چنانکه اکنون در روزگار ما هم چنین اختلافاتی را میان گروههای همکیش میبینیم. بهحتم مراد پیامبر (صلی الله علیه و آله) اقتدا در دین است و خلافت هیچ دخلی در دیانت ندارد؛ زیرا هیچ اثری از آن در قرآن و روایات نبوی نیست. چنانکه ابوبکر و عمر بهرغم اختلافهای جزئی سیاسی با حضرت علی (علیه السلام) از ایشان در امور دینی مشورت میگرفتند. ثانیا چرا در این روایت که در صحیح بخاری آمده است، تردید عقلی میکنید، اما روایت دیگر بخاری را مهمترین دلیل برای نقض عقاید اهل سنت میآورید؟ ۳٫ فرمودهاید: «یکی از اصول پذیرش احادیث این است که با بدیهیات عقلی در تضاد نباشد.» آیا اینکه اکثریت یاران نزدیک پیامبر دوزخیاند، با عقل عادی (نه عقل محض) سازگار است؟ ۳٫ من کتاب بخاری را ندارم که عبارت عربی روایت را نقل کنم. به هر کدام از سایتهای مهم اهل سنت هم که مراجعه کردم، فیلتر بود. اما این روایت را در کتابهای دیگر از جمله مسلم دیدهام که تفاوت مهم و معناداری با ترجمه شما از روایت بخاری دارد. اینکه چند بار از شما خواستهام عین عبارت بخاری را نقل کنید، برای آن است که مطمئن شوم این تفاوت، در خود روایات است یا در ترجمه شما.
سید حمید حسینی: ۱٫ ادعای شما این بود که وقتی خداوند از کسی اعلام رضایت میکند این بدان معناست که او همیشه در مسیر حق باقی خواهد ماند. بله در جریان آن بیعت خداوند رضایت خود را از مؤمنان بیعت کننده اعلام میفرماید اما در عین حال با جمله فمن نکث … نتیجهگیری امثال شما را باطل اعلام میکند. این سخن بدان معنی نیست که این آیه از پیمانشکنی این افراد خبر میدهد. اینکه آنان پیمانشکنی کردند یا نه باید با دلایل دیگر بررسی شود. اما این آیه مشخص میکند با وجود اعلام رضایت فعلی خداوند، احتمال پیمانشکنی چنین افرادی منتفی نیست. پس بهشتی ماندن چنین افرادی مشروط به وفاداری آنها تا پایان عمر خواهد بود. ۲٫ اگر چه اختلاف در شیوه تعیین جانشین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) موضوعی کاملا اعتقادی است و عقلا نمیتوان هر دو گروهی که تا مرز ریختن خون یکدیگر میجنگند را هدایت یافته دانست اما فرض میکنیم اینها همه مسائلی سیاسی است؛ اما شما چگونه میتوانید آن همه اختلاف نظر میان اصحاب در مسائل فقهی و دینی را شاهد باشید اما در عین حال بگویید از هر کدام که پیروی کنید درست عمل کردهاید. به عنوان نمونه بخاری در صفحه ۱۵۲ از جلد دوم کتاب خود جریان اختلاف حضرت علی (علیهالسلام) با عثمان را در خصوص موضوع متعه نقل کرده است. آیا این موضوعات هم سیاسی بود؟ اینکه خلفا از حضرت علی (علیهالسلام) مشورت میگرفتند به دلیل ناچاری آنها بود. چرا که دانش این افراد در حدی بود که منابع اهل سنت نیز نتوانستهاند اشتباهات فراوان و تحیر آنها را در برخی مسائل ساده علمی مخفی کنند. بله آنها ناچار بودند به متخصص دانا و ولی دین مراجعه کنند تا بتوانند در مورد جایگاه رفیعی که آن را اشغال کردهاند پاسخگوی امت باشند. ما شیعیان هیچ کتابی جز قرآن را صد در صد معتبر نمیدانیم اما از آنجا که شما کتابهایی مثل بخاری را صحیح میشمارید طبیعی است که برای نقض ادعاها و اعتقاداتتان از چنین منابعی استفاده شود. و این که انحراف اکثریت اصحاب یک پیامبر را مخالف عقل میدانید مستلزم این است که نص قرآن مبنی بر ارتداد اکثریت یاران حضرت موسی (علیهالسلام) را به دلیل ناسازگاری با عقل نپذیرید. ۳٫ یکی دیگر از نشانههای گفتگوی کریمانه و اخلاقی شما با ادعایتان در مورد فیلتر بودن همۀ سایتهای اهل سنت و در دسترس نبودن کتاب صحیح بخاری آشکار میشود. پی بردن به صحت این مطلب کار دشواری نیست. فقط کافی است عباراتی چون اهل سنت و متن صحیح بخاری را در سایتهایی مانند گوگل جستجو کنیم.
یاسر: در ادامه عرایض قبلی به عرض برسانم که روز غدیر روز بزرگی بود، چرا که از علی (علیه السلام) رفع اتهام شد و علی (علیه السلام) مورد تایید رسول اکرم قرار گرفت. و معرفی شدن این روز از طرف ائمه به عنوان عید، طبیعی است و نمیتوان این موضوع را دلیل بر نصب الهی دانست. بنده از شما خواسته بودم تا روایاتی را بیان بفرمایید که در آن اهل بیت (علیهم السلام) از ماجرای غدیر به عنوان نصب الهی نام برده باشند. اهل بیت (علیهم السلام) در حدیثی که ذکر کردهاید و سایر احادیث، این ماجرا را نصب الهی ندانستهاند و حتی علی (علیه السلام) نیز برای اثبات برتری خود (و نه نصب الهی) این ماجرا را یادآوری کردهاند.
سید حمید حسینی: قبلا به این پرسش پاسخ دادم و حدیثی را از حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل کردم. تشخیص اینکه در آن حدیث چنین احتجاجی وجود دارد یا نه دشوار نیست. جالب اینجاست که در اکثر احادیثی که روز غدیر را عید اعلام کردهاند، به مناسبت آن، که روز نصب امیر مؤمنان (علیهالسلام) است نیز تصریح شده است و اثری از قصه مجعول رفع اتهام در منابع قابل اعتماد پیدا نمیشود.
صحابی: متن حدیثی که آقای حسینی فقط ترجمهاش را از جایی کپی پیست کردهاند و متن عربی آن را نیاوردهاند: صحیح بخاری ج ۷، ص ۲۰۸ – ۲۰۹ ::: وقال شعیب عن الزهری کان أبو هریره یحدث عن النبی صلى الله علیه وسلم فیجلون وقال عقیل فیحلؤون وقال الزبیدی عن الزهری عن محمد بن علی عن عبید الله ابن أبی رافع عن أبی هریره عن النبی صلى الله علیه وسلم حدثنی إبراهیم بن المنذر الحزامی حدثنا محمد بن فلیح حدثنا أبی حدثنی هلال عن عطاء بن یسار عن أبی هریره عن النبی صلى الله علیه وسلم قال بینا انا قائم فإذا زمره حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بینی وبینهم فقال هلم فقلت أین قال إلى النار والله قلت وما شأنهم قال إنهم ارتدوا بعدک على ادبارهم القهقری ثم إذا زمره حتى إذا عرفتهم خرج رجل من بینی وبینهم فقال هلم قلت أین قال إلى النار والله قلت ما شأنهم قال إنهم ارتدوا بعدک على ادبارهم القهقری فلا أراه یخلص منهم الا مثل همل.
صحابی: آیه برتری صحابه، سوره محمد آیه ۳۵ : فلا تهنوا وتدعوا الی السلم وانتم الاعلون والله معکم ولن یترکم اعمالکم . این آیه به روشنی بر برتری صحابه دلالت دارد به خصوص که بعد از آن میگوید که خداوند با شما است و در پایان به نکته مهمتری اشاره میکند که جوابی است به سؤال آقای حسینی. خداوند میفرماید: ولن یترکم اعمالکم؛ و میدانیم که عرب از لن معنای نفی و استقبال را میفهمد آنچنان که به قول بعضی از نحویها و بنا بر قول معتزله از لن معنای تاکید هم استفاده میشود. یعنی خداوند هرگز چیزی از (ثواب) اعمالتان را کم نخواهد کرد … پس قطعا صحابه سابقون اعمالشان حبط نخواهد شد و خدواند جزای ایشان را عطا خواهد کرد و به وعده بهشتی که داده است، جامه عمل خواهد پوشاند، در آیه رضی الله عنهم ورضوا عنه که دوستمان اشاره کردند آمده است.
سید حمید حسینی: ظاهرا تنگنای استدلال کمکم دارد کار را به جایی میرساند که از هر موضوع بیربطی برای مقابله با حرف حق استفاده شود. احتمالا به زودی این دوستان خواهند گفت آیه هدی للمتقین هم نشان میدهد صحابه افرادی متقی بودهاند پس تا آخر عمرشان دچار انحراف نشدهاند! خداوند در این آیه به مؤمنان هشدار میدهد که در جنگ با کفار سست نشوند و تن به صلح ذلیلانه ندهند چرا که برتری با آنهاست و خدا از اجر تلاشهای آنان چیزی کم نخواهد گذاشت. ربط دادن چنین آیهای با این موضوع همان قدر عجیب است که کسی در این دوران خود را صحابی بنامد!
صحابی: دو آیهای که خدمتتان ارائه کردم از قرآن بود و این تنها یک صغری کبری بود که نتیجهاش یک نتیجه کاملا منطقی بود نه شعبده بازی و چیز دیگر که فرمودید. لطفا برهان خود را بیاورید و مغالطه نکنید. باز هم متذکر میشویم: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. البته بحث علمیکنید ان کنتم فاعلین.
سید حمید حسینی: با توضیحی که در مورد آن دو آیه دادم همه میتوانند تشخیص دهند که چه کسی اهل مغالطه است و برای رسیدن به اهداف باطل خود آیات قرآن را وارونه و جابجا معنی میکند.
سلام: ۱ـ مرقوم فرمودهاید: «یکی دیگر از نشانههای گفتگوی کریمانه و اخلاقی شما با ادعایتان در مورد فیلتر بودن همۀ سایتهای اهل سنت و در دسترس نبودن کتاب صحیح بخاری آشکار میشود.» عبارات من موجود است. شما نشان دهید که من چنین جملهای را گفتهام تا عذرخواهی کنم. عرض من این بود که سایتهای مهم اهل سنت، فیلترند، نه همه آنها. اگر هنوز گمان میکنید که سایتهای مهم اهل سنت، فیلتر نیست، من آدرس آنها را اینجا بگذارم تا خودتان هم امتحان کنید. ۲٫ گروهی از اهل سنت، نقد احادیث صحاح را برنمیتابند؛ مانند اخباریها در میان شیعیان. اما از دیرباز همیشه نقد روایت در میان دانشمندان اهل سنت رایج بوده است که نمونه بارزش کتاب ابن حجر عسقلانی (ارشاد الباری) در نقد احادیث بخاری است. در چند قرن اخیر، این نقدها بسیار بیشتر و تندتر شده است و همچنان ادامه خواهد داشت. اصولا نقد هر کتابی جز قرآن، اقتضای عقل سلیم است و اگر دانشمندان اهل سنت هم چنین عقیدهای داشته باشند، خطاست. ۳٫ برای چندمین بار خدمتتان عرض میکنم که در ذیل آیه سوره توبه سخن از بهشتی بودن سابقون است. یعنی خداوند میفرماید آنان بهشتیاند؛ نه اینکه «الان» لیاقت بهشت را دارند و آینده آنها معلوم نیست. مفاد صریح آیه آن است که آنان عاقبت بهخیرند. گویا خداوند پیشبینی میکرده است که در آینده گروههایی خواهند آمد که رضوان الهی را در حق اصحاب نخستین، موقت خواهند خواند. از این رو باز تصریح کرده است که عاقبت آنان بهشت است. وقتی خداوند میگوید فلانی بهشتی است، یعنی او در آینده مرتکب خطای بزرگی نمیشود؛ وگرنه به همان اعلام رضایت فعلی بسنده میکرد. این نیز گفتنی است که سوره توبه در مدینه و در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شد. یعنی حداقل تا سال نهم هجرت خداوند از اصحاب نخستین پیامبر راضی بوده است. پس از آن نیز مهمترین واقعهای که روی آن بحث است، ماجرای سقیفه است. اما شما نمیتوانید به سقیفه استناد کنید؛ زیرا انحراف اصحاب در سقیفه فعلا مدعاست و مدعا نمیتواند در عین مدعا بودن، دلیل هم باشد. ۴٫ اختلاف در حد حکم متعه، باعث گمراهی کسی نمیشود. اختلافهایی که میان فقهای یک مذهب است، گاهی خیلی بیشتر از اینهاست.
سید حمید حسینی: ۱ـ در مورد لفظ همه سایتهای اهل سنت حق با شماست و شما سایتهای مهم را ذکر کرده بودید، اما به هر حال متن صحیح بخاری و بسیاری از سایتهای مهم اهل سنت بدون هیچ مشکلی در دسترس همگان است. ۲٫ شیعیان و حتی اخباریان آنها هیچ کتاب حدیثی را صحیح نمیدانند. اما آنچه به بحث ما مربوط میشود این است که وجود احادیثی در معتبرترین منابع از نظر اهل سنت، ارتداد و خطای گروهی از اصحاب را ثابت میکند و این حقیقت، سستی استدلال آنها به عملکرد اصحاب را روشن میسازد. ۳٫ تکرار چندین باره سخن باطل آن را حق نمیکند. چندین بار پاسخ داده شد که در منطق قرآن وعده بهشت همواره مشروط به استمرار ایمان و عمل صالح است. اگر نه در آیۀ ۷۲ همین سوره توبه به تمامی مؤمنان عالم وعده بهشت داده شده است. (وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات …) آیا معنی این آیه این است که هیچ مؤمنی تا آخر عمرش مرتکب خطای بزرگی نمیشود؟! ضمن اینکه آنچه حتی احادیث بخاری نشان میداد، ارتداد گروهی از اصحاب پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و این ربطی به وضعیت آنها در سال نهم هجرت ندارد. ۴٫ ذکر نمونه متعه برای نشان دادن نادرستی ادعای شما در انحصار اختلاف اصحاب در مسائل سیاسی بود. تعداد و دامنه این اختلافات به حدی است که حتی به ریختن خون یکدیگر منجر شده است. آیا باز میتوان همه این افراد را در مسیر هدایت و پیروی از همه آنها را صحیح دانست؟
سلمان: به نام حق و با سلام و درود ، اولین پاسخی که بهاین دلیل اهل سنت میتوان ارائه کرد، بدون مباحث انحرافی و اضافی مطرح شده در کامنت ها این است که: برادران اهل سنت بیایید دست در دست هم برویم به کلیسا و پس از غسل تعمید و عشای ربانی مسیحی شویم چرا که جمعیت ایشان اکثر از مسلمین است و اگر کثرت دال بر حقانیت باشد پس هنوز بعد از عیسی مسیح پیامبری ظهور نکرده که بخواهیم برسر جانشینش اختلاف کنیم. نتیجه آنکه کثرت دال برحقانیت نیست!
صحابی: سلام صحابی گرامی سلمان. جناب سلمان اهل سنت چنین مطلبی را تایید نکردند که شما چنین بحثی را به میان کشیدید و حرف از کثرت عیسویون زدید. البته این الان خود قابل تحقیق است جمعیت مسلمین چرا که همواره کشورهای اروپایی در آمارهایشان صادق نیستند و به حمد الله جمعیت مسلمین هر روز رو به افزایش است. اما در این مورد که فرمودید باید خدمتتان عرض کنم قول و عمل اکثریتی حجت قملداد شده است که خداوند برای ایشان بهشت خود را به خاطر اسلام آوردن و همراهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جهاد کردنشان در آیات قرآن تضمین کرده است. شما دوست عزیز بدون هیچ گونه تعصب به آیات قرآن سری بزنید و آنها را بخوانید و اندیشه کنید که قرآن بارها میگوید: أفلا تعقلون أفلا تتدبرون و همچنین جای دیگر میگوید: ولاتقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسوولا / پس اینجا بحث از اجماع صحابه رسول خداست نه اجماع دیگر مذاهب و فرق دیگر که شما استدلال کردهاید.
صحابی: جناب حسینی دوستان خودشان خواهند دیدید که من از شما برهان خواستم و استدلال، اما شما به بیراهه رفتهاید و اذهان را منحرف ساختید و پاسخی نسبت به آن نتیجه منطقی و آن آیات که صغری و کبرای مسئله بود ندادهاید. باز هم شما را دعوت به آیات الهی میکنم: ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله وهو اعلم بالمهتدین صدق الله العظیم.
سید حمید حسینی: من هم از خوانندگان گرامی خواهش میکنم مطالب قبلی را مطالعه و خودشان قضاوت کنند.
یاسر: شما یک جاده را در نظر بگیرید که در آن دهها هزار خودرو در حال حرکتند. یکی به شما خبر میدهد که تمام این ماشینها ناگهان خراب شدهاند و تنها عدهای انگشتشمار از این ماشینها هنوز به راه خود ادامه میدهند. آیا عقل سلیم چنین چیزی را میپذیرد؟ حکایت اصحاب از نظر شما چنین است. از یهودی بپرسید که بهترین افراد یهود کیانند؟ میگویند یاران موسی (علیه السلام). مسیحیان میگویند یاران عیسی (علیه السلام) اما بعضی از مسلمانان میگویند بدترین افراد امت ما یاران محمد (صلی الله علیه و سلم) هستند. چطور باور کنیم که مردم همگی در روز غدیر دانستند که علی (علیه السلام) جانشین رسول خداست اما همه آنها بعد از فوت ایشان بر ضد رسول خدا همدست شدند؟
سید حمید حسینی: چه مثال سستی! آیا واقعا امکان ندارد به هر دلیل اکثر حرکتکنندگان در یک جاده منحرف شوند؟ مخصوصا اگر دلایل روشنی بر انحراف آنها در اختیار داشته باشیم و این دلایل در منابع اهل سنت نقل شده باشد. چنانکه اگر یهودیان هم انصاف داشته باشند فرمایش قرآن را تصدیق میکنند و میگویند اکثر یاران حضرت موسی (علیهالسلام) در جریان میقات آن حضرت مرتد شدند. مگر یاران این پیامبر بزرگ دستورات و تعالیم روشن او را ندیده بودند؟ پس چرا یکباره این همه ماشین از حرکت در این جاده روشن منحرف شدند؟
صحابی: آیه خیر امه: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتومنون بالله ….. اما ترجمه را از دانشمند محترم شما جناب آقای مکارم شیرازی میآورم که از بهترین ترجمههای شما میباشد: شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ (چهاینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید. کاملا واضح است که سابقون صحابه در این آیه مورد خطاب قرار گرفتهاند و بهترین شناخته شدهاند و قرآن این کتاب آسمانی، هر گونه شبههای را که در خصوص این بزرگان چه در آن زمان و چه در این زمان بوده از بین برده است. باز هم حتما میخواهید بفرمایید شعبدهبازی کردهایم؟ اینها همان آیات قرآنی است که شما مهجورش گذاشتهاید و به سوی کتابهایی مثل مفاتیح شتافتهاید. بله حق میدهیم اگر اینها را بازی با کلمات بدانید.
سید حمید حسینی: ظاهرا پیشبینیها در حال تحقق است و استفاده از دلایل کاملا بیربط برای ظاهرسازی و فرار از پذیرش اشتباهاتی که با توضیحات قبلی کاملا روشن شد همچنان ادامه دارد. ربط شدید میان اینکه امت اسلامی به دلیل وجود فریضه امر به معروف نسبت به امتهای پیشین برتری دارند با اینکه اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هیچگاه دچار انحراف نشدند، برای همگان کاملا روشن است!
سلام: جناب آقای حسینی، اهل سنت متهماند بهاینکه برخی فرقههای آنان اهل قیاساند. اما شما به نوشتههای شریفتان در همین پاسخهایی که مرقوم فرمودهاید، نظری بیندازید و از روی انصاف قضاوت کنید که چقدر به قیاس دلبستگی دارید. آن هم در موضوعات تاریخی که به قیاس و شبیهسازی، گاهی بسیار گمراهکننده است. در اینجا تنها یکی از قیاسهای شما را یادآوری میکنم. شما عبارت «اعدّ لهم جنات…» را که خبر از بهشتی بودن اولون و سابقون میدهد، قیاس میکنید با «وعد» که وعده بهشت به مؤمنان است. این دو زمین تا آسمان با هم فرق میکنند. «وعد» وعده نسیه است و «اعدّ» خبر قطعی است که چنین اتفاقی افتاده است. غیر از ماده اعدّ که پیام آن بهشتی بودن سابقون است، هیئت فعل هم ماضی است که دلالت بر محققالوقوع بودن دارد. این آیه در سال نهم هجرت نازل شد و پس از آن هم تاریخ هیچ اختلاف مهمی را میان اصحاب گزارش نکرده است. میماند ماجرای سقیفه. قبلا به محضرتان عرض کرده بودم که ما نمیتوانیم سقیفه را دلیل انحراف اصحاب بدانیم؛ زیرا انحرافی بودن ماجرای سقیفه مدعاست، و دلیل مدعا نمیتواند خود مدعا باشد. مگر اینکه سقیفه را نخستین انحراف آنان بدانید که بدین ترتیب، صورت مسئله فرق میکند و باید نخست ثابت کنید که نصب، منصوص بوده است و اصحاب خیانت کردند. برای منصوصیت نصب هم باید به قرآن و تحلیل تاریخ و روایات متواتر نزد فریقین بازگشت. چون حرفهای بنده و حضرتعالی روند تکراری گرفته است، پس از این اگر شما همان دعاوی و قیاسهای سابق را مطرح بفرمایید، سکوت را بر تکرار عرایضم ترجیح میدهم.
سید حمید حسینی: شما یا معنای قیاس را متوجه نشدهاید یا خود را به راه دیگری میزنید. در جایی که نمونههایی منصوص از یک موضوع بیان میشود یا از تصریح آیات بهره میگیریم، قیاس موضوعا منتفی است. آیا وعده خداوند به مؤمنان در مورد بهشت وعدهای قطعی و حتمی نیست؟ آیا به نظر شما وعدههای الهی نقد و نسیه دارد؟ در مورد سایر آیاتی که بدون استفاده از کلمه وعد از عباراتی چون لهم جنات استفاده شده است چه میگویید؟ استفاده از این آیات صریح را قیاس نام گذاشتهاید. نمیدانم شگردهای خود برای فرار از موضوع اصلی و جابجا کردن مفاهیم را چه مینامید؟ موضوع این بود که به دلیل اختلافات اساسی اصحاب نمیتوان همه آنها را منشا هدایت دانست؛ آنگاه شما در پاسخ به این موضوع میگویید: اینکه جریان سقیفه انحرافی بوده است اصل مدعاست! مگر استدلال من در این مورد متکی به انحرافی بودن سقیفه بود؟ بحث در وجود اختلاف میان اصحاب بود. باطل بودن ادعای شما در اینکه میان آنان اختلاف مهمی رخ نداده است برای همگان روشن است. کافی است به جریان جنگ جمل و تقابل طلحه و زبیر با حضرت علی (علیهالسلام) به عنوان یکی از نمونههای این اختلافات توجه کنید. بله همان بهتر که سکوت کنید. کاری که خیلی وقت پیش از این باید انجام میدادید تا ناچار به تکرار سخنان بیدلیل و منطق نشوید.
سلام: جناب آقای حسینی، ۱٫ ذات وعده، مشروط است. مثل اینکه پدری به فرزندش بگوید که اگر پایان سال نمرهای خوب بیاوری، من برای تو دوچرخه میخرم. اما «اعدّ» اساسا وعده نیست که به آن قیاس شود. خبر است. مثل اینکه پدری به فرزندش بگوید من به دلیل فعالیتها و نتیجههای خوب تو در امتحانات گذشته برایت دوچرخه خریدهام. مرادم از نسیه، مشروطیت بود نه آن نتیجه جدلی که شما گرفتید. ۲٫ من عرض کرده بودم تا پیش از سقیفه، اختلاف مهمی میان اصحاب گزارش نشده است. نمیدانم چرا جنگ جمل را مثال زدید که حدود ۲۶ سال بعد از سقیفه اتفاق افتاد. ۳٫ امت موسی با اصحاب موسی فرق میکند. سخن از اصحاب، آن هم اصحاب نزدیک و سابقون است. اگر بنای قیاس دارید، یاران پیامبر را باید با یاران موسی (هارون و یوشع و … ) بسنجید نه با بنیاسرائیل. قرآن دهها بار امت پیامبر را مدح کرده است ولی هماره بنیاسرائیل را سرزنش فرموده است. قیاس امت پیامبر به امت موسی روا نیست، چه رسد به قیاس یاران نزدیک پیامبر به بنیاسرائیل. ۴٫ اگر خاطر مبارکتان باشد، بحث از دلالت حدیث بخاری شروع شد. عرض بنده این بود که اصل عربی روایت را بیاورید؛ زیرا ذیلی که در حدیث بخاری است در حدیث مسلم نیست. یعنی از حدیث مسلم اینچنین برمیآید که گروههایی از اصحاب منحرف شدند، نه اکثر. اما در هر صورت دلالتی که شما از حدیث برداشت میکنید، با نصوص قرآنی و گواهی تاریخ و عقل سلیم سازگار نیست. به همین دلیل بحث به سمت نصوص قرآنی و مباحث تاریخی رفت و گمان نمیکنم در این رفتوآمد، غرضی در کار باشد.
سید حمید حسینی: وقتی قرآن میفرماید کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند بهشت برای آنان است، اگر کسی چنین کرد آیا میتوان او را اهل بهشت دانست یا نه؟ آیا به نظر شما تفاوت لهم جنات با اعد لهم جنات تا این حد است که تعبیر اول با احتمال خطای بعدی سازگار است اما دومی جایی برای احتمال خطای بزرگ باقی نمیگذارد؟ ای کاش سکوت میکردید و این گونه با آیات الهی بازی نمیکردید. ۲٫ آیا حدیثی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نسبت دادید مقید به زمانی بود که دیگر شامل ۲۶ سال بعد از وفات آن حضرت نمیشد؟ یا اینکه تاریخ اعتبار صحابی بودن طلحه و زبیر تا آن زمان منقضی شده بود؟ ۳٫ لطفا مستندات خود را در مورد مرتد نشدن یاران نزدیک حضرت موسی (علیه السلام) ارائه فرمایید. البته شما قبلا منحرف شدن اکثر افراد امت یک پیامبر را مخالف عقل میدانستید و حالا که قرآن ادعای شما را باطل کرده است این گونه میگویید. ضمن اینکه در موضوع مورد بحث ما هم برخی از یاران نزدیک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به آرمان و دستور او وفادار ماندند. ۴٫ اگر نقل مسلم را هم بپذیریم یا هر یک از نقلهایی را که تعداد آن به حد تواتر رسیده و در معتمدترین منابع اهل سنت نقل شده است ملاک قضاوت قرار دهیم، کمترین نتیجه قطعی آن، نادرستی ادعای شما در مورد عدالت صحابه و منشأ هدایت بودن همه آنها خواهد بود. منطبق بودن دلالت واضح این احادیث بر واقعیتهای تاریخی و نمونههای ذکر شده در قرآن و امکان عقلی این موضوع پیش از این بیان شد و نیازی به تکرار آنها نیست.
صحابی: شما دائما به این دلیل که این آیات در مورد زمان حال صحابه است و ارتباطی به آینده ایشان ندارد متسمک میشوید و سود میبرید اما من سوالی دارم اگر اینگونه است چرا مفسرین شما و مفسرین اهل سنت از آیه (وجزاهم بما صبروا جنه وحریرا) بهشت برای اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) استنباط میکنند؟ پس دیدید که در اینجا هم خداوند وضع این روزهگیران و انقاقکنندگان در راه خدا را بهشت میداند اما شما وقتی به آیاتی که به صراحت و حتی از این آیه بالاتر به بهشت و عاقبت بخیر بودن اصحاب رسول خدا ص اشاره دارد سریعا میفرمایید این آیه در مورد آینده ایشان بحث نمیکند! خودتان کلاه خود را قاضی فرمایید! شما گویا خداوند را از پیشبینی حال صحابه ناتوان میدانید! سبحان الله. اما در مورد آیه کنتم خیر امه دلالت آیه آنقدر روشن است که به قول شما حوزویان اظهر من الشمس است، قضاوت با خود خوانندگان محترم.
سید حمید حسینی: در صورتی که دلیلی بر پیدا شدن نشانههایی از انحراف و خطا در دوران پایانی زندگی هر یک از اهل بیت (علیهم السلام) بیابیم هرگز آیاتی که ایشان را مدح کرده است را به معنی تضمین آینده آنها نخواهیم دانست و متوجه میشویم که آن مدح و تعریفها مخصوص دوران درستکاری ایشان بوده است. ما که هیچ نقطه سیاهی در کارنامه درخشان زندگی این بزرگواران نیافتهایم. شما اگر سراغ دارید بفرمایید. اما در مورد اصحاب، در کنار فضائل و مجاهدتهای فراوان، متاسفانه در منابع معتبر شیعه و اهل سنت، انحرافات، خطاها و حتی ارتداد تعدادی از آنها به صورت مستند نقل شده است. این موضوع هیچ ربطی به پیشبینی خداوند از آینده افراد ندارد؛ همانگونه که برداشت شما از آیه کنتم خیر امه کاملا بیربط است.
سلام: آقای حسینی عزیز، ۱٫ اگر شما با یک ناصبی بحث کنید و او بگوید مصداق آیه «و من ینکث…» (معاذالله) علی است، شما به او چه پاسخی میدهید؟ احتمالا سه پاسخ برای او دارید: یکی اینکه خداوند در قرآن در سوره توبه (سال نهم هجرت) درباره سابقون فرموده است که من از آنان راضی هستم و آنان بهشتی هستند. همچنین در سوره فتح که جزء آخرین سورههای قرآن است، بهطور مطلق یاران پیامبر را مؤمن و فداکار و کفرستیز خوانده است؛ پاسخ دومتان احتمالا این است که تاریخ هیچ انحرافی را از ایشان گزارش نکرده است. سوم اینکه پیامبر بارها ایشان را ستوده است. همین استدلالها و مشابه آنها را اهل سنت در برابر شیعیان دارند. فقط میماند ماجرای سقیفه که خود شما فرمودهاید من فعلا به آن کار ندارم. ۲٫ قرآن همیشه بنیاسرائیل (نه اصحاب موسی) را مذمت کرده است؛ اما همین کتاب الهی چندین بار امت پیامبر را ستوده و پیامبر نیز امتش را «مرحومه» خوانده است. همانطور که عرض کردم قیاس امت اسلام به بنی اسرائیل ناروا و بلکه جفاست، فضلا از قیاس أصحاب النبی به بنی اسرائیل. ۳٫ اگر قرار است یکی از دو روایت بخاری را بپذیریم و دیگری را طرد کنیم، چرا حدیث حوض را بگیریم و حدیث «اصحابی کالنجوم …» را رها کنیم؟ در حالی که دومی با قرآن و گزارشهای تاریخی و اندکی انصاف سازگارتر است. ۴٫ لطفا مستند خود را برای تواتر حدیث حوض بیان بفرمایید. ۵٫ حدیثی که مسلم نقل کرده است، با آنچه شما از بخاری نقل کردهاید، این فرق را دارد که مسلم نمیگوید در پایان جز قلیلی نجات نیافت. معنای معهود عدالت صحابه هم با این حدیث نقض نمیشود. من اگر شیوه شما را در مباحثه داشتم، الان باید مینوشتم شما یا معنای اصطلاحی صحابه را نمیدانید یا معنایی را که اهل سنت از عدالت اصحاب اراده میکنند. اما من چنین جسارتی نمیکنم. ۵٫ درباره امکان عقلی انحراف اصحاب سخن گفتید. اما این امکان، همه را در بر میگیرد؛ حتی علی (علیه السلام) را. ۶٫ بر فرض که روایت حوض ثابت کند که اکثر اصحاب مرتد شدند، حالا از ارتداد اصحاب، مدعای «نصب» ثابت میشود؟ یا اینکه چون مردم در انتخاب خلیفه اشتباه میکنند، پس نباید در انتخاب رهبر سیاسی خود دخالت میکردند؟ یا ثابت میشود که رهبریت سیاسی امت بعد از پیامبر هم بخشی از دیانت و شریعت است؟ از این همه سیاسی کردن دین تا کنون چه سودی نصیب دین شده است؟
سید حمید حسینی: ۱ـ از اینکه بالاخره پذیرفتید آیه فمن ینکث … احتمال پیمانشکنی برخی از پیشکسوتان اصحاب را مطرح میکند و به هر حال میتوان به استناد آن موضوع انحراف هر یک از آنان را قابل بررسی دانست خوشحالم؛ اما از آنجا که پاسخ اول شما را باطل میدانم در مقام دفاع از حضرت علی (علیه السلام) نیز از آن استفاده نخواهم کرد. بهترین پاسخ بهاین ادعا همان پاسخ دوم شماست، اما اهل سنت هرگز نمیتوانند چنین پاسخی را در مقام دفاع از صحابه مطرح کنند. چرا که کتابهای تاریخی و حتی معتبرترین منابع حدیثی خود آنها انحراف، ارتداد و پیمانشکنی برخی از اصحاب را بهوضوح نقل کردهاند. ۲٫ اگر واژه اسرائیل را در متن قرآن جستجو کنید متوجه میشوید که موارد مدح بنیاسرائیل در این کتاب آسمانی بیش از موارد مذمت آنهاست و ندانسته ادعا نمیکنید که قرآن همیشه بنیاسرائیل را مذمت کرده است! در قرآن سه بار به فضیلت یافتن این قوم بر همه جهانیان تصریح شده و مدحهای دیگری نیز از آنان به عمل آمده است. از سوی دیگر بارها قرآن به امت اسلامی هشدار داده است و گلایههایی را نسبت به مؤمنان مطرح کرده است. موضوع، یک قیاس ساده نیست. موضوع، یک درس و عبرت بزرگ تاریخی است که وقتی قوم بزرگ و بافضیلتی چون بنیاسرائیل که بخش زیادی از آنها را اصحاب حضرت موسی (علیهالسلام) (یعنی کسانی که او را درک کرده و از تعالیم او بهره گرفتهاند) تشکیل میدادند بر اثر غفلت و جوزدگی مرتد شدند، دیگران نیز باید بدانند که این خطر همواره در کمین آنهاست. ۴٫ اگر تعصب و پیشفرضها به شما اجازه دهد خواهید دید که احادیث متواتر حوض با واقعیتهای تاریخی و عبرتهای قرآنی کاملا سازگار است و حدیث شاذی چون اصحابی کالنجوم خودش مضمون خودش را تکذیب میکند. ۴٫ احادیث حوض در بسیاری از منابع اهل سنت به عنوان متواتر معرفی شده است. این تواتر که در برخی موارد تا ادعای پنجاه و هفت راوی برای این احادیث پیش رفته معمولا برای اصل مفهوم حوض بیان شده و یکی از پر تکرارترین و مهمترین موارد کاربرد آن، احادیث ذود از حوض است. برای اطلاع بیشتر در این زمینه میتوانید کتاب “ما روی فی الحوض و الکوثر” اثر قرطبی از دانشمندان اهل سنت را ملاحظه کنید. البته وی بعد از بیان تواتر و صحت این حدیث تلاش زیادی برای توجیه مفاد آن و تبرئه اکثریت اصحاب انجام داده است. ۵٫ اگر معنای معهود شما از عدالت با ارتداد نقض نمیشود، یا ارتداد تعداد کمی از اصحاب با منشأ هدایت بودن همه اصحاب منافات پیدا نمیکند، نه تنها من که هیچ کس دیگری از تعاریف شما سر در نمیآورد! ۶٫ امکان عقلی شامل همه است ولی اینکه آیا موضوع آن تحقق یافته است یا نه باید به صورت جداگانه بررسی شود. ۷٫ ارتداد اصحاب، نصب را ثابت نمیکند اما ملاک نبودن عملکرد اصحاب در جریان سقیفه و بعد از آن و بلکه دستکم، مشکوک بودن آن را نشان میدهد. آنگاه وقتی با دلایل روشن نصب مواجه میشویم، ذهنیتها و بدبینیها ما را مجبور به توجیه و تأویل آن دلایل نمیکند. مشکل شما این است که به تفاوت امامت و حکومت توجه ندارید و این مقام بزرگ الهی را در حد یک جایگاه سیاسی که مسلما با انتخاب و قرارداد مردم هم قابل شکلگیری است پایین میآورید. طبیعی است که با این ذهنیت رهبری و حکومت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را عین دیانت، و حکومت جانشین الهی ایشان را آلوده شدن دین به سیاست بدانید.
صحابی: آقای حسینی فرمودهاند : در صورتی که دلیلی بر پیدا شدن نشانههایی از انحراف و خطا در دوران پایانی زندگی هر یک از اهل بیت (علیهم السلام) بیابیم ، هرگز آیاتی که ایشان را مدح کرده است را به معنی تضمین آینده آنها نخواهیم دانست…. اما من خدمت شما میگویم که این سیره علمای شما نیست، به محض کوچکترین خطا و اشتباهی که بخواهد به عصمت ایشان ضربهای بزند سریعا دست به نقد تاریخ و ماجرای مربوطه زدهاند؛ پس این راه و روش شما نیست. اما در مورد صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هر گونه اخبار و تاریخی را در نهایت وثاقت میدانید و به آن چنگ میزنید مانند بچهای که دامان مادرش رو چنگ میزند! آیات قرآن در مورد تعدیل و بهشتی دانستن ایشان را تأویل میکنید و عکس آنچه را که خدا برای ایشان پیش بینی کرده و جزایشان دانسته نتیجه میگیرید. باز هم شما و همپیمانان شما را به تدبر در آیات الهی دعوت میکنم که خداوند در قرآنش فرمود: وقال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا.
سید حمید حسینی: اگر کسی به همین گفتگوهای ما در این وبلاگ نگاهی بیندازد و استدلالهایی که داشتیم را بررسی کند به خوبی میتواند قضاوت کند کدام گروه آیات صریح قرآن را بدون دلیل تأویل میکند و با وجود دلایل قطعی در منابع معتبر خودشان، حاضر به پذیرش حق نیست.
صحابی: رعایت ادب و احترام لازمه بحثهای اعتقادی است. آیهای از قرآن را متذکر میشویم: ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم ….. هر گونه سب و بیاحترامی حتی به مشرکین و کافرین حرام اعلام شده است. اما جای بسی تعجب است شیعه و بزرگان ایشان همواره سابقون صحابه را سب و لعن میکنند و این خود مایه تاسف است!
سید حمید حسینی: شیعیان واقعی نیز دشنام به مقدسات دیگران را ناروا میدانند. حساب گروهی تندرو که مانند وهابیان و ناصبیها به مقدسات دیگران توهین میکنند از شیعیان حقیقی جدا کنید.
صحابی: اما در مورد آیه کنتم خیر امه که فرمودید هیچ ارتباطی با صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله ندارد … اما همانطور که مستحضر هستید ضمیر به کار رفته در این آیه مخاطب است و آن زمان صحابه مورد خطاب قرآن بودهاند … تا به حال دقت کردهاید چرا از عموم صحابه معارف بالایی نقل شده و ایشان بیشتر از آیات قرآن بهره میبردهاند؟ برای اینکه ایشان خود را مخاطب قرآن و خدا و رسول میدیدند. این آیه کنتم خیر امه در کنار آیاتی همچون “وکذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس لیکون الرسول علیکم شهیدا” قرار میگیرد و با توجه به لفظ وسطا کاملا در مییابیم که ایشان از افراط و تفریط به دور بوده و مردمی اهل میانه بودهاند و ایشان همان نیکانی هستند که در آیه پیشین مورد خطاب قرار گرفتند و خیر امه لقب گرفتند، البته قرآن بلافاصله علت این بهترین بودن را مشخص میکند، و اضافه میکند وتامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر و از همه مهمتر وتؤمنون بالله … بعد جالب است با لفظ اخرجت و آن هم برای عموم مردم یعنی للناس کاملا مقصود خود را روشن میسازد که این مخاطبان سابقون صحابه بودند که برای مردمان آن عصر پدیدار شدند و همچون شیرانی از بیشههای خود سر بیرون آوردند. گویا خداوند اینها را که جنگاورانی بینظیر بودند برای محمد به ودیعه گذاشته است آری برادر عزیر اینان سابقون صحابه بودند که از خانه و کاشانه خود در مکه دست کشیدند و همراهی خاتم الانبیاء را بر هر چیزی برتری دادند.
سید حمید حسینی: در اینکه اصحاب بزرگ پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) از مصادیق چنین آیاتی بودهاند تردیدی نیست؛ اما هیچ دلیلی بر انحصار این آیات در آنها وجود ندارد. حالا فرض کنیم منظور این آیات فقط همان چند صحابی باشند؛ باز این فضائل ربطی به عدالت آنها و اینکه در آینده دچار انحراف نخواهند شد ندارد. چنانکه احتمال پیمانشکنی آنها در قرآن مطرح شده است و تحقق این پیمانشکنی در معتبرترین منابع اهل سنت گزارش شده است.
سلام: ۱ـ حتی اگر آیه فمن یمکث هم در قرآن نبود، عقلا احتمال پیمانشکنی برخی اصحاب منتفی نبود؛ اما شما میخواهید بهرغم حدود ۲۰ آیه در قرآن که اصحاب نخستین را مرضی و بهشتی و شایسته فوز عظیم خواندهاند، با آیهای که کلی و در سیاق شرط است، جهنمیکنید. از اینگونه آیات شرطی، بسیار غلیظتر و تندترش خطاب به پیغمبر وجود دارد. ۲٫ احادیث اهل سنت خالی از ذم برخی اصحاب نیست، اما این اخبار، مدعای شما را ثابت نمیکند که اکثر آنان مرتد شدند. ۳٫ شما سابقون را به قوم موسی قیاس کردید. بنا بر این مراد ما از بنیاسرائیل قوم موسی است که همیشه ذم شدهاند. بنیاسرائیل، پیش و پس از موسی هم بودهاند و آن مدحها (که به صیغه ماضی است) مربوط به غیر قوم موسی است. ۴٫ فرمودهاید: «امکان عقلی شامل همه است، ولی اینکه آیا موضوع آن تحقق یافته است یا نه باید به صورت جداگانه بررسی شود.» پس با طرح امکان عقلی انحراف، نمیتوان آن همه انسانهای پاک را متهم کرد و به قول شما باید جداگانه بررسی شود. من هم غیر از این نمیگفتم. ۵٫ من کتاب قرطبی را ندیدم و به نقل شما اعتماد میکنم. اما سؤالم این است که شما چرا تصحیح او را میپذیرید و تفسیرش را نه؟ به عبارت دیگر شما روایت او را قبول میکنید و درایتش را تخطئه. این یک بام و دو هوا نیست؟ ۶٫ حکومت و سیاست روز از شئون نبی نیست؛ به چند دلیل: اولا پیامبر به درخواست مردم امور دنیوی آنان را هم بر عهده گرفت، وگرنه مانند اکثر پیامبران تلاشی برای حاکم سیاسی شدن نمیکرد. ثانیا اگر حکومت از شئون اصلی و آسمانی نبی بود، اهل بیت ایشان هم که به گفته شما جانشینان ایشان بودند، باید چنین تلاشی میکردند؛ اما میدانیم که هیچیک از آنان قیام نکردند و حتی با همه قیامها مخالفت کردند. ماجرای امام حسین هم بنا به تفسیر اکثر علمای شیعه (جز مرحوم صالحی نجفآبادی) برای تشکیل حکومت نبود و آقای مطهری نیز صراحت دارند که هدف ایشان شهادت بود، نه حکومت. امام علی هم بهشدت از حکومت گریزان بود و میفرمود من برای شما وزیر باشم بهتر از آن است که امیر باشم. ثالثا قران را بنگرید که چند درصد آن آموزش حکومتداری است و چند درصد آن اخلاق و اعتقادات و احکام فرعی. رابعا حتی اگر بپذیریم که حکومت از شئون نبوت بوده است، از کجا پیداست که قابل انتقال به غیر باشد؟ خامسا اگر حکومت سیاسی این اندازه مهم است چرا قرآن، فکری به حال آن نکرده و به مسلمانان گوشزد نفرموده است که ختم نبوت، به معنای ختم همه شئون نبوت نیست؟ سادسا اگر حکومت جزء نبوت و امامت است، چرا علی آن را از عطسه بزی پستتر میخواند؟ حتما خواهید گفت که چون آن بزرگوار در ادامه گفته است که «مگر برای احقاق حق» سؤال من این است که مگر امامت هم برای احقاق حق نبود؟ چرا یکی آنقدر مهم است و دیگری کمتر از عطسه بز؟ از کجای دین فهمیده میشود که هدایت بدون حکومت ممکن نیست؟ چرا هیچ پیغمبری برای تشکیل حکومت تلاش نکرد؟ از قضا تربیت واقعی مردم در این است که روی پای خود بایستند و امور دنیوی خود را با روشهای مرسوم و مجرب زمان خودشان اداره کنند. وگرنه این میشود که شده است. ۷٫ جناب آقای حسینی، من هیچ انکار نمیکنم که عقلا امکان هرگونه انحرافی در وسیعترین شکل آن منتفی نیست؛ اما گویا شما این احتمال ضعیف عقلی را خیلی جدی گرفتهاید و بر اساس آن تصمیم ندارید به آنهمه ایاتی که بر مرضی و بهشتی و مقرب بودن اصحاب فداکار نبی است، توجه بفرمایید. اگر برای رویگردانی از آن همه ایات صریح و فراوان، چشم امیدتان به حدیث حوض است، بدانید درباره سند و دلالت آن حدیث سخنهای بسیاری است که مهمترین آن تهافت با نصوص قرآنی است. گو اینکه این حدیث به شکلهای مختلفی نقل شده است که در اکثر آنها، سخن از گروهی از اصحاب است، نه اکثر آنان. نقض آیات به حدیث، از باب نقض یقین به شک است: لاتنقض الیقین بالشک. ۸٫ مهمترین دلیل اهل سنت برای موروثی و منصوص نبودن خلافت، عدم ذکر آن در قرآن است، نه اجماع صحابه. ۹٫ عدالت صحابه به معنای معصومیت آنان نیست که با خطاهای جزئی (بهویژه در امور سیاسی) نقض شود. مراد از اصحاب هم همه اطرافیان پیامبر نیست که پیمانشکنی چند نفر از آنان، جانفشانیهای سابقون و مدحهای قرآن را تماما به باد فنا بدهد.
سید حمید حسینی: موضوع بسیار سادهتر از آن است که نیاز به این همه تکرار و پیچاندن مطالب داشته باشد. مهمترین دلیل شیعیان بر امامت و خلافت بلافصل حضرت علی (علیهالسلام) این است که هم قرآن و هم احادیث متواتر و قطعی موجود در منابع شیعه و اهل سنت به وضوح نشان از نصب آن حضرت برای این مقام الهی دارد. در مقابل، مهمترین مبنای مخالفت اهل سنت با این استدلال، عملکرد اکثریت اصحاب پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در بیعت با فردی دیگر است. سخن ما در این یادداشت این بود که عملکرد اصحاب نمیتواند ملاک درستی برای قضاوت در این زمینه باشد؛ چرا که نه تنها هیچ دلیل معتبر و مستندی بر حجت بودن رفتار آنها در اختیار نداریم، بلکه دلایل معتبر متعددی به وضوح، انحراف اکثریت اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را پس از ارتحال آن حضرت ثابت میکند. برخی از این دلایل را که به صورت متواتر و حتی در معتبرترین منابع اهل سنت نقل شده بود بیان کردیم. اما مخالفان این دیدگاه با استناد به ایات و روایاتی که حکایت از فضائل صحابه و رضایت الهی از آنان دارد به این استدلال اعتراض کردند و ارتداد و انحراف چنین افرادی را غیر ممکن و نامعقول شمردند. بنده نیز در حد توان خود تلاش کردم این حقیقت را توضیح دهم کهاین تمجید و رضایت مربوط به شرایط فعلی افراد و استمرار آن مشروط به استمرار وفاداری آنها بوده است. چرا که این اظهار رضایت در مورد دیگر مؤمنان نیز ذکر شده و مشروط بودن رضایت از صحابه در همان آیات با صراحت بیان شده است. ضمن اینکه قرآن خبر از وقوع جریاناتی مشابه در دیگر ادیان آسمانی میدهد تا کسی تصور نکند این موضوع غیر معقول است. با توجه به آنچه گذشت به نظر میرسد دلایل هر دو طرف به روشنی بیان شده و خوانندگان میتوانند به خوبی در این میان قضاوت کنند. بنا بر این ادامه این بحث هیچ ضرورتی ندارد و جز تکرار ملالآور یا سخنان بیپایه (مانند آنچه این بار متفاوت با سخنان قبلی خود در مورد بنیاسرائیل گفتهاید یا ربط بیدلیلی که میان روایت و درایت یک فرد قائل شدهاید) نتیجه جدیدی در بر نخواهد داشت. سایر موضوعاتی که از سوی شما یا دوستانتان ضمن این گفتگوها مطرح شد به صورت مستقیم به موضوع این یادداشت مرتبط نیست و باید جداگانه مورد بحث و بررسی قرار گیرد. امیدوارم به زودی این توفیق را داشته باشم که در یادداشتهایی جداگانه به آن مباحث بپردازم. بیشک تبیین ابعاد مقام امامت و رابطه آن با حکومت و سیاست یکی از این یادداشتها را به خود اختصاص خواهد داد.
لطفا نظرات خود را درباره این گفتگو در این صفحه ارائه فرمایید