از خرمن باورها تا هستهٔ خرما
جناب رضا بابایی در یادداشتی با عنوان «از خرمای ایمان تا خرمن باورها» بخشی از روایات اخلاقی را با گروهی از احادیث بیانکنندهٔ جایگاه عقاید یا احکام ناسازگار دانسته و به تحلیل و ریشهیابی این تناقض پرداختهاند. در بخشی از نوشتهٔ ایشان چنین آمده است:
«جمع این دو دسته از روایات اسلامی، به هیچ وجه ممکن نیست. چگونه میتوان هم روایتی را پذیرفت که رستگاری انسان را به باورهای بسیار دربارۀ مسائل گوناگون و شخصیتهای دینی مشروط میکند، و هم احادیثی را که اندکی خیرخواهی برای دیگران یا خوشخلقی با اعضای خانواده یا مانند آن را برای سعادتمندی انسان کافی میشمارند؟»
t.me/rezababaei43/973
مشکل اصلی در این قضاوت و توجیههای ناموفق پس از آن، اثرپذیری از همان نگاه مشهوری است که آموزههای دین را به سه بخش عقاید، احکام و اخلاق تقسیم میکند و اخلاقیات را در جایگاهی جداگانه و تبعی مینشاند. این در حالی است که با توجه به تبیین متون اسلامی دربارهٔ محوریت اخلاق در دینداری و تفاوت افراد در درجات و مسئولیتهای اخلاقی، نهتنها تناقضی میان این روایات باقی نمیماند، بلکه پشتیبانی آنها از یکدیگر نیز آشکار خواهد شد.
برای این منظور کافی است احادیث کتاب ایمان و کفر در اصول کافی را در کنار هم مطالعه کنیم. زیرا وقتی بدانیم در احادیث ابوابی چون «صفة الایمان»، «حقیقة الایمان» و «نسبة الاسلام» بهصراحت از معادل بودن ایمان با اخلاق و در ابوابی چون «اصول الکفر و ارکانه»، «الکفر» و «الشرک» بهوضوح از یکسان بودن کفر با بیاخلاقی سخن گفته میشود و احادیث ابوابی چون «درجات الایمان» مسئولیت افراد را بهاندازهٔ ظرفیت و آگاهی آنها اعلام میکند، به تعریفی از دینداری خواهیم رسید که اثربخشی و سعادتآفرینی عقاید و احکام را نیز در پرتو اخلاق و وجدان قرار میدهد.
در این نگاه، ملاک رستگاری انسان چیزی جز اخلاقمداری و تسلیم در برابر حقیقت نیست و کسی به سعادت میرسد که بنایش در زندگی بر سر سپردن به هر حقیقتی باشد که از آن آگاه میشود و وجداناً آن را درست میداند. وقتی چنین روحیهای در انسان شکل گرفت، همانگونه که با آگاهی از حقانیت «باورهایی دربارهٔ مسائل و شخصیتهای دینی» مقاومتی در پذیرش نخواهد داشت؛ با درک ضرورت «خیرخواهی و خوشخلقی» نیز در این زمینه کوتاهی نمیکند.
در نقطهٔ مقابل نیز هیچ منافاتی میان دلایلی که بیاعتقادی به خدا یا بینمازی را عامل جهنمی شدن میداند با آنچه بداخلاقی حتی نسبت به حیوانات را موجب ورود به آتش اعلام میکند وجود ندارد. زیرا با این تبیین، کفر و ایمان، بیش از آنکه جنبهٔ اعتقادی داشته باشد، مسئلهای اخلاقی است؛ تا جایی که بر اساس حدیث اول باب «الشرک» در اصول کافی، هر کس به ریگ بگوید هستهٔ خرما و به هستهٔ خرما بگوید ریگ و به آن ملتزم شود، به وادی کفر و شرک فرو میافتد.
#اخلاق_دین
@hamidhossaini
جناب رضا بابایی در یادداشتی با عنوان «از خرمای ایمان تا خرمن باورها» بخشی از روایات اخلاقی را با گروهی از احادیث بیانکنندهٔ جایگاه عقاید یا احکام ناسازگار دانسته و به تحلیل و ریشهیابی این تناقض پرداختهاند. در بخشی از نوشتهٔ ایشان چنین آمده است:
«جمع این دو دسته از روایات اسلامی، به هیچ وجه ممکن نیست. چگونه میتوان هم روایتی را پذیرفت که رستگاری انسان را به باورهای بسیار دربارۀ مسائل گوناگون و شخصیتهای دینی مشروط میکند، و هم احادیثی را که اندکی خیرخواهی برای دیگران یا خوشخلقی با اعضای خانواده یا مانند آن را برای سعادتمندی انسان کافی میشمارند؟»
t.me/rezababaei43/973
مشکل اصلی در این قضاوت و توجیههای ناموفق پس از آن، اثرپذیری از همان نگاه مشهوری است که آموزههای دین را به سه بخش عقاید، احکام و اخلاق تقسیم میکند و اخلاقیات را در جایگاهی جداگانه و تبعی مینشاند. این در حالی است که با توجه به تبیین متون اسلامی دربارهٔ محوریت اخلاق در دینداری و تفاوت افراد در درجات و مسئولیتهای اخلاقی، نهتنها تناقضی میان این روایات باقی نمیماند، بلکه پشتیبانی آنها از یکدیگر نیز آشکار خواهد شد.
برای این منظور کافی است احادیث کتاب ایمان و کفر در اصول کافی را در کنار هم مطالعه کنیم. زیرا وقتی بدانیم در احادیث ابوابی چون «صفة الایمان»، «حقیقة الایمان» و «نسبة الاسلام» بهصراحت از معادل بودن ایمان با اخلاق و در ابوابی چون «اصول الکفر و ارکانه»، «الکفر» و «الشرک» بهوضوح از یکسان بودن کفر با بیاخلاقی سخن گفته میشود و احادیث ابوابی چون «درجات الایمان» مسئولیت افراد را بهاندازهٔ ظرفیت و آگاهی آنها اعلام میکند، به تعریفی از دینداری خواهیم رسید که اثربخشی و سعادتآفرینی عقاید و احکام را نیز در پرتو اخلاق و وجدان قرار میدهد.
در این نگاه، ملاک رستگاری انسان چیزی جز اخلاقمداری و تسلیم در برابر حقیقت نیست و کسی به سعادت میرسد که بنایش در زندگی بر سر سپردن به هر حقیقتی باشد که از آن آگاه میشود و وجداناً آن را درست میداند. وقتی چنین روحیهای در انسان شکل گرفت، همانگونه که با آگاهی از حقانیت «باورهایی دربارهٔ مسائل و شخصیتهای دینی» مقاومتی در پذیرش نخواهد داشت؛ با درک ضرورت «خیرخواهی و خوشخلقی» نیز در این زمینه کوتاهی نمیکند.
در نقطهٔ مقابل نیز هیچ منافاتی میان دلایلی که بیاعتقادی به خدا یا بینمازی را عامل جهنمی شدن میداند با آنچه بداخلاقی حتی نسبت به حیوانات را موجب ورود به آتش اعلام میکند وجود ندارد. زیرا با این تبیین، کفر و ایمان، بیش از آنکه جنبهٔ اعتقادی داشته باشد، مسئلهای اخلاقی است؛ تا جایی که بر اساس حدیث اول باب «الشرک» در اصول کافی، هر کس به ریگ بگوید هستهٔ خرما و به هستهٔ خرما بگوید ریگ و به آن ملتزم شود، به وادی کفر و شرک فرو میافتد.
#اخلاق_دین
@hamidhossaini