پاسخ نقدها به یادداشت آزادی بیان
انتشار یادداشت قبلی کانال که دربارهٔ دلالت آیهٔ «فبشّر عباد» بر «آزادی بیان و دین آگاهانه» بود، از سویی با ابراز لطفها و از سویی دیگر با نقدها و اعتراضات فراوان مواجه شد. در این یادداشت تعدادی از انتقادها را همراه با پاسخی اجمالی تقدیم میکنم:
برخی از دوستان برای نشان دادن نادرستی آن مطلب، روایاتی را نقل کرده بودند که معنای تبعیت از قول احسن را پیروی از اهل بیت (علیهمالسلام) میداند.
این در حالی است که اساساً آن یادداشت را برای توضیح همین روایات نوشته بودم و گفتم اگر به فضای صدور روایات و دیگر قرائن توجه شود، معنای روایات چیزی جز تأکید بر ضرورت انتخاب بهترین سخن از میان اقوال گوناگون نیست؛ کاری که شیعیان در دوران غلبهٔ گفتمانهای باطل انجام دادند.
گروهی دیگر از منتقدان به روایاتی اشاره کردند که معنای آیه را تبعیت شایسته و بدون نقص و انحراف از سخن حق میداند.
اگرچه این معنا با آنچه بنده عرض کرده بودم متفاوت است، اما اولاً با آن برداشت منافاتی ندارد و ثانیاً اگر بنا بر ترجیح یکی از دو معنا باشد، حتماً باید آن برداشتی را برگزید که هم با اصول عقلی و عقلایی در انتخاب راه زندگی و هم با روایات فراوانی که به شنیدن و پذیرش سخن حق حتی از کافران و منافقان توصیه میکند منطبق است. بهویژه آنکه تحفالعقول روایتی از امام باقر (علیهالسلام) نقل میکند که آن حضرت با استشهاد به این آیه فرمودهاند: «خُذُوا الكَلِمَةَ الطَّيِّبَةَ مِمَّن قالَها وإن لَم يَعمَل بِها». با تصریح امام (علیهالسلام) دیگر هیچ راه فراری از پذیرش معنای اصلی آیه باقی نمیماند.
بعضی بزرگواران روایاتی را آوردهاند که اصغای سخنان باطل را حرام اعلام کرده و همچون ابتدای همان آیه ما را به اجتناب از طاغوت موظف ساخته است.
مشکل این عزیزان بیتوجهی به تفاوت معنای استماع و اصغاء و فاصلهٔ جایگاه بررسی با شرایط پس از روشن شدن حق و باطل است. زیرا ما تا سخنان را نشنویم هرگز نمیتوانیم پیشاپیش دربارهٔ درست یا نادرست بودن آنها قضاوت کنیم. البته بعد از روشن شدن نادرستی یک سخن، دیگر حق نداریم به آن گوش جان بسپاریم و در اجتناب و تبرّی از باطل تردید کنیم.
جمعی از معترضان معنای آیه را توصیه به انتخاب احسن از میان اقوال حسن دانسته و گفتهاند ما حق شنیدن سخنان نادرست و باطل را نداریم و تنها باید از میان سخنان خوب، بهترین را تبعیت کنیم.
این افراد به این نکتهٔ روشن توجه نمیکنند که پیش از شنیدن سخن نمیتوان دربارهٔ آن داوری کرد. اشتباه دیگر آنها این است که با نگاهی بر مبنای صفر و یک، گمان میکنند دیگران سخنی جز باطل ندارند. در حالی که اکثر آیینها آمیزهای از حق و باطل است و قرآن از ما میخواهد در این میان تلاش کنیم بهترین را برگزینیم و آیینی را بیابیم که جز حق نمیگوید.
چند تن از ناقدان نوشته بودند وقتی ما به درست بودن باور و سخن خودمان یقین داریم دیگر نباید به سخنانی که میدانیم باطل است گوش کنیم. برخی از این دوستان، احکامی چون اعدام مرتد و حرمت کتب ضالّه را نیز بهعنوان مؤید دیدگاهشان مطرح کرده بودند.
برای پاسخ به این افراد کافی است بگوییم فرض کنید این جملات را از رهبران ادیان و مذاهب دیگر نقل کردهایم و آنها همین احکام را دربارهٔ کسانی صادر کردهاند که به مطالعه و تحقیق دربارهٔ اسلام و تشیع میپردازند. حالا نظر شما دربارهٔ گویندهٔ جملات و صادرکنندهٔ احکام چیست؟!
اعتراض دیگری که نسبت به آن یادداشت کوتاه مطرح شد، با هشدار دربارهٔ هجوم عرفانهای کاذب و مکاتب انحرافی و ناتوانی مردم در تشخیص سخن درست و غلط همراه بود و بیان اینگونه مطالب را زمینهساز گمراهی جوانان میدانست.
از نظر این دوستان، همهٔ مردم جز طرفداران و موافقان آنها فاقد قدرت تشخیص و بدون عقل و فطرت سالم آفریده شدهاند و دلسوزی و نگرانی آنها برای مردم، از خدایی که بارها در قرآنش بر کرامت، اختیار و قدرت تشخیص انسان تأکید کرده و دینداری اجباری و بدون انتخاب و آگاهی را بیارزش میداند بیشتر است!
ای کاش این دوستان نگران دین مردم، کمی به اطراف خود نگاه میکردند تا ببینند آنچه موجب انحراف و دینگریزی جوانان میشود، دسترسی به اطلاعات و ترویج آزادمنشی اسلام است یا رفتار مدعیان دفاع از دین و تعریفی که آنان از اسلام ارائه میدهند؟
#باورها
t.me/hamidhossaini
انتشار یادداشت قبلی کانال که دربارهٔ دلالت آیهٔ «فبشّر عباد» بر «آزادی بیان و دین آگاهانه» بود، از سویی با ابراز لطفها و از سویی دیگر با نقدها و اعتراضات فراوان مواجه شد. در این یادداشت تعدادی از انتقادها را همراه با پاسخی اجمالی تقدیم میکنم:
برخی از دوستان برای نشان دادن نادرستی آن مطلب، روایاتی را نقل کرده بودند که معنای تبعیت از قول احسن را پیروی از اهل بیت (علیهمالسلام) میداند.
این در حالی است که اساساً آن یادداشت را برای توضیح همین روایات نوشته بودم و گفتم اگر به فضای صدور روایات و دیگر قرائن توجه شود، معنای روایات چیزی جز تأکید بر ضرورت انتخاب بهترین سخن از میان اقوال گوناگون نیست؛ کاری که شیعیان در دوران غلبهٔ گفتمانهای باطل انجام دادند.
گروهی دیگر از منتقدان به روایاتی اشاره کردند که معنای آیه را تبعیت شایسته و بدون نقص و انحراف از سخن حق میداند.
اگرچه این معنا با آنچه بنده عرض کرده بودم متفاوت است، اما اولاً با آن برداشت منافاتی ندارد و ثانیاً اگر بنا بر ترجیح یکی از دو معنا باشد، حتماً باید آن برداشتی را برگزید که هم با اصول عقلی و عقلایی در انتخاب راه زندگی و هم با روایات فراوانی که به شنیدن و پذیرش سخن حق حتی از کافران و منافقان توصیه میکند منطبق است. بهویژه آنکه تحفالعقول روایتی از امام باقر (علیهالسلام) نقل میکند که آن حضرت با استشهاد به این آیه فرمودهاند: «خُذُوا الكَلِمَةَ الطَّيِّبَةَ مِمَّن قالَها وإن لَم يَعمَل بِها». با تصریح امام (علیهالسلام) دیگر هیچ راه فراری از پذیرش معنای اصلی آیه باقی نمیماند.
بعضی بزرگواران روایاتی را آوردهاند که اصغای سخنان باطل را حرام اعلام کرده و همچون ابتدای همان آیه ما را به اجتناب از طاغوت موظف ساخته است.
مشکل این عزیزان بیتوجهی به تفاوت معنای استماع و اصغاء و فاصلهٔ جایگاه بررسی با شرایط پس از روشن شدن حق و باطل است. زیرا ما تا سخنان را نشنویم هرگز نمیتوانیم پیشاپیش دربارهٔ درست یا نادرست بودن آنها قضاوت کنیم. البته بعد از روشن شدن نادرستی یک سخن، دیگر حق نداریم به آن گوش جان بسپاریم و در اجتناب و تبرّی از باطل تردید کنیم.
جمعی از معترضان معنای آیه را توصیه به انتخاب احسن از میان اقوال حسن دانسته و گفتهاند ما حق شنیدن سخنان نادرست و باطل را نداریم و تنها باید از میان سخنان خوب، بهترین را تبعیت کنیم.
این افراد به این نکتهٔ روشن توجه نمیکنند که پیش از شنیدن سخن نمیتوان دربارهٔ آن داوری کرد. اشتباه دیگر آنها این است که با نگاهی بر مبنای صفر و یک، گمان میکنند دیگران سخنی جز باطل ندارند. در حالی که اکثر آیینها آمیزهای از حق و باطل است و قرآن از ما میخواهد در این میان تلاش کنیم بهترین را برگزینیم و آیینی را بیابیم که جز حق نمیگوید.
چند تن از ناقدان نوشته بودند وقتی ما به درست بودن باور و سخن خودمان یقین داریم دیگر نباید به سخنانی که میدانیم باطل است گوش کنیم. برخی از این دوستان، احکامی چون اعدام مرتد و حرمت کتب ضالّه را نیز بهعنوان مؤید دیدگاهشان مطرح کرده بودند.
برای پاسخ به این افراد کافی است بگوییم فرض کنید این جملات را از رهبران ادیان و مذاهب دیگر نقل کردهایم و آنها همین احکام را دربارهٔ کسانی صادر کردهاند که به مطالعه و تحقیق دربارهٔ اسلام و تشیع میپردازند. حالا نظر شما دربارهٔ گویندهٔ جملات و صادرکنندهٔ احکام چیست؟!
اعتراض دیگری که نسبت به آن یادداشت کوتاه مطرح شد، با هشدار دربارهٔ هجوم عرفانهای کاذب و مکاتب انحرافی و ناتوانی مردم در تشخیص سخن درست و غلط همراه بود و بیان اینگونه مطالب را زمینهساز گمراهی جوانان میدانست.
از نظر این دوستان، همهٔ مردم جز طرفداران و موافقان آنها فاقد قدرت تشخیص و بدون عقل و فطرت سالم آفریده شدهاند و دلسوزی و نگرانی آنها برای مردم، از خدایی که بارها در قرآنش بر کرامت، اختیار و قدرت تشخیص انسان تأکید کرده و دینداری اجباری و بدون انتخاب و آگاهی را بیارزش میداند بیشتر است!
ای کاش این دوستان نگران دین مردم، کمی به اطراف خود نگاه میکردند تا ببینند آنچه موجب انحراف و دینگریزی جوانان میشود، دسترسی به اطلاعات و ترویج آزادمنشی اسلام است یا رفتار مدعیان دفاع از دین و تعریفی که آنان از اسلام ارائه میدهند؟
#باورها
t.me/hamidhossaini