اسلام، رادیکال شده یا رادیکالیسم، اسلامی؟
اولیویه روآ استاد مؤسسۀ «دانشگاه اروپایی» در فلورانس است و چند دهه است که بهعنوان یکی از صاحبنظران و مفسرانِ برجستۀ اسلام سیاسی شناخته میشود. خلاصهای از گفتوگوی او را با جوسی اپلتون در ادامه بخوانید:
اسلام رادیکال جنبشی اعتراضی است ... نکتۀ منحصربهفرد در این میان این است که اسلامِ رادیکال تنها ایدئولوژی فراملی، جهانی و ستیزهجویی است که الان روی بورس است. اگر بخواهید اعتراضتان را بهشیوهای دیگر نشان دهید، چه راههایی جلوی پایتان مانده است؟ ... اگر شما حس ملیگرایانه نداشته باشید و واقعاً بخواهید فراملی باشید، داعش تنها گزینۀ پیشِ روی شماست. همین و تمام.
داعش ادعا نمیکند که در صدد احیای خلافت عثمانی یا دولتی دیگر است. اهل اسپانیا را اسپانیایی مینامند و اهل بلژیک را بلژیکی؛ اما جهادیها میگویند: «داعش حقیقتاً نوعی انجمن اخوت است. شما حتی در میان ما افرادی از چین هم دارید.» آنها میگویند: «نژاد ما اهمیت ندارد.» بسیاری از نوکیشها سیاهپوستاند. آنها میگویند: «در داعش من دیگر سیاهپوست محسوب نمیشوم.» این نوعی جهانوطنی است. آنها انگلیسی حرف میزنند و درواقع هیچ مسئلهای با سخنگفتن به زبانهای غربی ندارند. داعش از همان بدو امر متوجه شده بود که نیازی به اعراب ندارد. داعش جنبشی جهانوطنی است. «جهاد» جای ایدۀ انقلاب را گرفته است و «امت» جای پرولتاریا را.
وجه مشترک جهادیها و سلفیها این است که هر دو معتقدند که شما میتوانید از هیچ، مسلمان بیافرینید. وجه مفارقت این است که سلفیها زندگی و نیز شعایر دینی را مهم میدانند. شما باید پنج نوبت در روز نماز بخوانید و غذای حلال بخورید. جهادیها (داعشیها) هم البته شعایر خود را دارند؛ اما این شعایر با شعایر سنتی متفاوت است. مثلاً آنها به تواشیح گوش میدهند. سلفیها تواشیح را حرام نمیدانند؛ اما اعتقاد دارند که نیازی بدان ندارند. این در حالی است که تواشیح ابزار فوقالعاده مهمی برای داعش است.
جهادیها والدینشان را یا بازنده میدانند یا مسلمانِ بد یا هر دو. مسلم است که در اینجا با بحرانی دربارۀ تصویر پدر و مادری مواجهیم. بخش عمدهای از جهادیها از خانوادههای آشفته و بههمریخته سر برآوردهاند؛ اما این عاملِ نهایی و تعیینکننده نیست. آنچه بسیار مهم است، تعداد زیاد برادرانی است که جهادی میشوند ... در ماجرای پاریس، سه دسته برادر دستاندرکار بودند. شما نظیر چنین امری را در هیچکدام از دیگر سازمانهای رادیکال نمیبینید؛ اما چنین امری در داعش بسیار متداول است ... تواشیح همیشه یک همآواییست و شما هیچ وقت بهتنهایی زمزمهاش نمیکنید.
(بمبگذاران انتحاری) میخواهند خودنمایی کنند؛ البته انتحارشان بیانِ دیگری است از این مطلب که «هیچ آیندهای وجود ندارد». جهادیها هیچ آیندهای ندارند. تنها آیندۀ پیشِ روی آنها بهشت است. آنها به حیات اعتقاد ندارند و به آرمانشهر نیز. جامعۀ اسلامیِ سوریه برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. آنها برای اینکه سوریها یا عراقیها مسلمانان خوبی بشوند، تره هم خُرد نمیکنند. برایشان هیچ اهمیتی ندارد ... میخواهند بجنگند. مطلقاً به هدف کارشان فکر نمیکنند. آنها نگاهی آخرالزمانی دارند: تصور میکنند بههرحال دنیا دارد به پایان خویش نزدیک میشود. هیچ آیندهای پیشاروی آنها وجود ندارد؛ حتی آیندهای اسلامی.
از سال ۱۹۹۵ افرادی که مأموریتهای تروریستی اجرا میکنند، به عملیات انتحاری هم دست میزنند. آنها میتوانند کارهای زیادی بکنند؛ بدون اینکه دست به عملیات انتحاری بزنند. بمبگذارانِ لندن خیلی راحت میتوانستند بمبشان را بگذارند و بروند؛ اما آنجا ماندند و کشته شدند. بهنظر من هدف اصلی آنها مرگ است. در اینجا با تروریستهایی مواجه نیستیم که ازقضا در حین عملیات کشته میشوند. نه، آنها میخواهند خودشان را بکشند. این مسئلهای استثنایی است.
از نظر تاریخی، مبارزان فلسطینی هیچگاه دست به عملیات انتحاری نمیزنند. آنها افراد بسیاری را میکشتند؛ اما روش کارشان این بود که بمب را در محل جاسازی میکردند و میرفتند. این حزبالله بود که از عملیات انتحاری برای منفجرکردن پادگانهای امریکایی استفاده کرد؛ چون فقط از طریق عملیات انتحاری میتوانید پادگانی را منفجر کنید. این تصمیم از منظر نظامی، تصمیمی عقلانی بود؛ اما بمبگذاران لندن اصلاً عقلانی عمل نکردند. اگر کشته نمیشدند، باز هم در نتیجۀ عملیاتشان فرقی ایجاد نمیشد. آنها میتوانستند دو هفتۀ دیگر برگردند و باز هم عملیات کنند ... آنها مطمئن بودند که به بهشت میروند؛ پس بدین معنا کارشان جنبهای دینی داشت اما دوست داشتند هرچهزودتر به بهشت بروند؛ چون تصور میکردند زندگی ارزش زیستن ندارد.
متن کامل: http://tarjomaan.com/vdcc.sq4a2bqssla82.html
@mmoeeni1
اولیویه روآ استاد مؤسسۀ «دانشگاه اروپایی» در فلورانس است و چند دهه است که بهعنوان یکی از صاحبنظران و مفسرانِ برجستۀ اسلام سیاسی شناخته میشود. خلاصهای از گفتوگوی او را با جوسی اپلتون در ادامه بخوانید:
اسلام رادیکال جنبشی اعتراضی است ... نکتۀ منحصربهفرد در این میان این است که اسلامِ رادیکال تنها ایدئولوژی فراملی، جهانی و ستیزهجویی است که الان روی بورس است. اگر بخواهید اعتراضتان را بهشیوهای دیگر نشان دهید، چه راههایی جلوی پایتان مانده است؟ ... اگر شما حس ملیگرایانه نداشته باشید و واقعاً بخواهید فراملی باشید، داعش تنها گزینۀ پیشِ روی شماست. همین و تمام.
داعش ادعا نمیکند که در صدد احیای خلافت عثمانی یا دولتی دیگر است. اهل اسپانیا را اسپانیایی مینامند و اهل بلژیک را بلژیکی؛ اما جهادیها میگویند: «داعش حقیقتاً نوعی انجمن اخوت است. شما حتی در میان ما افرادی از چین هم دارید.» آنها میگویند: «نژاد ما اهمیت ندارد.» بسیاری از نوکیشها سیاهپوستاند. آنها میگویند: «در داعش من دیگر سیاهپوست محسوب نمیشوم.» این نوعی جهانوطنی است. آنها انگلیسی حرف میزنند و درواقع هیچ مسئلهای با سخنگفتن به زبانهای غربی ندارند. داعش از همان بدو امر متوجه شده بود که نیازی به اعراب ندارد. داعش جنبشی جهانوطنی است. «جهاد» جای ایدۀ انقلاب را گرفته است و «امت» جای پرولتاریا را.
وجه مشترک جهادیها و سلفیها این است که هر دو معتقدند که شما میتوانید از هیچ، مسلمان بیافرینید. وجه مفارقت این است که سلفیها زندگی و نیز شعایر دینی را مهم میدانند. شما باید پنج نوبت در روز نماز بخوانید و غذای حلال بخورید. جهادیها (داعشیها) هم البته شعایر خود را دارند؛ اما این شعایر با شعایر سنتی متفاوت است. مثلاً آنها به تواشیح گوش میدهند. سلفیها تواشیح را حرام نمیدانند؛ اما اعتقاد دارند که نیازی بدان ندارند. این در حالی است که تواشیح ابزار فوقالعاده مهمی برای داعش است.
جهادیها والدینشان را یا بازنده میدانند یا مسلمانِ بد یا هر دو. مسلم است که در اینجا با بحرانی دربارۀ تصویر پدر و مادری مواجهیم. بخش عمدهای از جهادیها از خانوادههای آشفته و بههمریخته سر برآوردهاند؛ اما این عاملِ نهایی و تعیینکننده نیست. آنچه بسیار مهم است، تعداد زیاد برادرانی است که جهادی میشوند ... در ماجرای پاریس، سه دسته برادر دستاندرکار بودند. شما نظیر چنین امری را در هیچکدام از دیگر سازمانهای رادیکال نمیبینید؛ اما چنین امری در داعش بسیار متداول است ... تواشیح همیشه یک همآواییست و شما هیچ وقت بهتنهایی زمزمهاش نمیکنید.
(بمبگذاران انتحاری) میخواهند خودنمایی کنند؛ البته انتحارشان بیانِ دیگری است از این مطلب که «هیچ آیندهای وجود ندارد». جهادیها هیچ آیندهای ندارند. تنها آیندۀ پیشِ روی آنها بهشت است. آنها به حیات اعتقاد ندارند و به آرمانشهر نیز. جامعۀ اسلامیِ سوریه برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. آنها برای اینکه سوریها یا عراقیها مسلمانان خوبی بشوند، تره هم خُرد نمیکنند. برایشان هیچ اهمیتی ندارد ... میخواهند بجنگند. مطلقاً به هدف کارشان فکر نمیکنند. آنها نگاهی آخرالزمانی دارند: تصور میکنند بههرحال دنیا دارد به پایان خویش نزدیک میشود. هیچ آیندهای پیشاروی آنها وجود ندارد؛ حتی آیندهای اسلامی.
از سال ۱۹۹۵ افرادی که مأموریتهای تروریستی اجرا میکنند، به عملیات انتحاری هم دست میزنند. آنها میتوانند کارهای زیادی بکنند؛ بدون اینکه دست به عملیات انتحاری بزنند. بمبگذارانِ لندن خیلی راحت میتوانستند بمبشان را بگذارند و بروند؛ اما آنجا ماندند و کشته شدند. بهنظر من هدف اصلی آنها مرگ است. در اینجا با تروریستهایی مواجه نیستیم که ازقضا در حین عملیات کشته میشوند. نه، آنها میخواهند خودشان را بکشند. این مسئلهای استثنایی است.
از نظر تاریخی، مبارزان فلسطینی هیچگاه دست به عملیات انتحاری نمیزنند. آنها افراد بسیاری را میکشتند؛ اما روش کارشان این بود که بمب را در محل جاسازی میکردند و میرفتند. این حزبالله بود که از عملیات انتحاری برای منفجرکردن پادگانهای امریکایی استفاده کرد؛ چون فقط از طریق عملیات انتحاری میتوانید پادگانی را منفجر کنید. این تصمیم از منظر نظامی، تصمیمی عقلانی بود؛ اما بمبگذاران لندن اصلاً عقلانی عمل نکردند. اگر کشته نمیشدند، باز هم در نتیجۀ عملیاتشان فرقی ایجاد نمیشد. آنها میتوانستند دو هفتۀ دیگر برگردند و باز هم عملیات کنند ... آنها مطمئن بودند که به بهشت میروند؛ پس بدین معنا کارشان جنبهای دینی داشت اما دوست داشتند هرچهزودتر به بهشت بروند؛ چون تصور میکردند زندگی ارزش زیستن ندارد.
متن کامل: http://tarjomaan.com/vdcc.sq4a2bqssla82.html
@mmoeeni1