چهل سال و چهار سال
هیچ وقت مردم ایران را این اندازه دشمن همدیگر و متخاصم ندیده بودم. دیگر سخن از «اختلاف عقیده» نیست. داریم رسماً همدیگر را به حق و باطل، شریف و کثیف، دیندار و کافر و پاک و پلید تقسیم میکنیم. هیچگاه سیاست این مقدار ما را از هم دور و جدا نکرده بود. همسایۀ من میخواهد سر بر تن من نباشد. چرا؟ چون من به کسی رأی دادهام که در نظر او مأموریتش حذف قرآن و درس دین از مدارس و رواج بیبندوباری جنسی در میان دانشآموزان و خردسالان است. به من میگوید: آن دنیا میخواهی جواب خدا را چه بدهی که به دشمن خدا و اسلام رأی دادی؟ میگویم: اختلاف اصلی در روشهای کشورداری است و مقداری هم بر سر قدرت و ثروت. باقی بهانه است. به خدا بیش از این نیست. میگوید: اگر فردا فرزند من در مدرسه فاسد شود، گریبان تو را میگیرم.
پس از انتخابات، توفان باید جای خود را به آرامش بدهد، و دشمنی و کینه به دوستی و همکاری. کینههای شتری و دشنامهای آبنکشیده و افشاگریهای جوانپسند، اگر هم جایی در سیاست داشته باشد، تا پیش از انتخابات است. پس از آن باید مهربانانه دست دولت را گرفت که خطا نکند یا بیشتر خدمت کند. نقد حاکمان، لازم است؛ اما واجبتر از آن کمک به آنها است. در سال 84، پس از آنکه دولت نهم بر سر کار آمد، من در وبلاگم نوشتم: «هر چه بود گذشت. پس از اين ماييم و دولتي که بايد نخست کمک و سپس نقد شود.» اکنون نيز ميگويم: اگر در چهل سال گذشته نتوانستيد جامعه را دينيتر کنيد، در چهار سال آينده هم کسي نميتواند دين مردم را بر باد بدهد. به فکر کشور باشيد.
شوربختانه، حاکمستیزی و بدگمانی به دولتها در خون ایرانی است. تاریخ شیعه، تاریخ مبارزه با دولتها و حاکمیتها بوده است و همین، باعث شده است که حتی آنگاه که خود صاحب دولت میشود، نتواند از گارد اپوزیسیون بیرون بیاید. دانایان و وطنپرستان، اکنون وظیفهای مهمتر از این ندارند که آرامش و طمأنینه را به کشور بازگردانند و فاصلهها را کمتر کنند؛ از هر راهی که ممکن است. نباید سیاست، بیش از این ما را به جان هم بیندازد.
رضا بابایی
96/3/4
@RezaBabaei43
هیچ وقت مردم ایران را این اندازه دشمن همدیگر و متخاصم ندیده بودم. دیگر سخن از «اختلاف عقیده» نیست. داریم رسماً همدیگر را به حق و باطل، شریف و کثیف، دیندار و کافر و پاک و پلید تقسیم میکنیم. هیچگاه سیاست این مقدار ما را از هم دور و جدا نکرده بود. همسایۀ من میخواهد سر بر تن من نباشد. چرا؟ چون من به کسی رأی دادهام که در نظر او مأموریتش حذف قرآن و درس دین از مدارس و رواج بیبندوباری جنسی در میان دانشآموزان و خردسالان است. به من میگوید: آن دنیا میخواهی جواب خدا را چه بدهی که به دشمن خدا و اسلام رأی دادی؟ میگویم: اختلاف اصلی در روشهای کشورداری است و مقداری هم بر سر قدرت و ثروت. باقی بهانه است. به خدا بیش از این نیست. میگوید: اگر فردا فرزند من در مدرسه فاسد شود، گریبان تو را میگیرم.
پس از انتخابات، توفان باید جای خود را به آرامش بدهد، و دشمنی و کینه به دوستی و همکاری. کینههای شتری و دشنامهای آبنکشیده و افشاگریهای جوانپسند، اگر هم جایی در سیاست داشته باشد، تا پیش از انتخابات است. پس از آن باید مهربانانه دست دولت را گرفت که خطا نکند یا بیشتر خدمت کند. نقد حاکمان، لازم است؛ اما واجبتر از آن کمک به آنها است. در سال 84، پس از آنکه دولت نهم بر سر کار آمد، من در وبلاگم نوشتم: «هر چه بود گذشت. پس از اين ماييم و دولتي که بايد نخست کمک و سپس نقد شود.» اکنون نيز ميگويم: اگر در چهل سال گذشته نتوانستيد جامعه را دينيتر کنيد، در چهار سال آينده هم کسي نميتواند دين مردم را بر باد بدهد. به فکر کشور باشيد.
شوربختانه، حاکمستیزی و بدگمانی به دولتها در خون ایرانی است. تاریخ شیعه، تاریخ مبارزه با دولتها و حاکمیتها بوده است و همین، باعث شده است که حتی آنگاه که خود صاحب دولت میشود، نتواند از گارد اپوزیسیون بیرون بیاید. دانایان و وطنپرستان، اکنون وظیفهای مهمتر از این ندارند که آرامش و طمأنینه را به کشور بازگردانند و فاصلهها را کمتر کنند؛ از هر راهی که ممکن است. نباید سیاست، بیش از این ما را به جان هم بیندازد.
رضا بابایی
96/3/4
@RezaBabaei43