مقالۀ خود را چگونه شروع کنیم؟
شروع مقاله، از سختترین بخشهای آن است. اگر مقاله، آغازی قوی و جذاب داشته باشد، مهمترین گام را برداشته است. چند پبشنهاد برای یک شروع خوب:
1. ساده و خبری:
«ظاهرگرایی، بیماری فکری است، اگرچه بیشترین پیامدهای آن در حوزۀ اخلاق است. بیمار مربوط، حساسیتهایی دارد که بهواقع چندان مهم نیست و در برابر، نسبت به اموری بیاعتنا است که همۀ ادیان، آیینها و مکاتب بشری، علیه آن فریاد کشیدهاند.»
2. نقل قول و اقتباس:
میگویند: «کسی نزد ابراهیم خلیل(ع) آمد و فراوان او را مدح کرد. ابراهیم از شهر و دیار او پرسید. گفت: من از شهری میآیم که مردمش تو را بسیار دوست دارند؛ حتی بتتراشها بتها را به شکل تو و تبر تو میسازند تا به با قیمت بالاتری به مردم بفروشند.» ماجرای ما و حقایق تاریخی، بیشباهت به داستان بالا نیست...
3. امثال و حکم و روایات:
مثال اول: «میگویند ترس برادر مرگ است ولی کسی نگفته پدر و مادرش کیست. پدر ترس، جهل است. تا انسان نسبت به کسی و چیزی، یا محل و موضوعی بیاطلاع نباشد از آن نمیترسد.»
مثال دوم: «امام حسین(ع) فرمودهاند: اگر دین ندارید، دستکم آزاده باشید. این سخن، به این معنا است که آزادگی، دایرهای فراتر از دینداری دارد. موضوع مقالۀ حاضر نیز، ابعاد عینی و گسترۀ نظری "آزاداندیشی" است...»
4. شعر:
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست میگیرد فروغ
مولوی در این بیت، به درستی و با زیرکی، سوء استفادۀ دروغ را از راست افشا کرده است و من در این مقاله میکوشم سوء استفادۀ دروغ و دروغگویان را از سادگی مردم و فرهنگ عامیانه و باورهای دینی عامه، بررسم.»
5. وصفی:
این روش، مناسب نویسندگانی است که به توانمندی قلم خود اطمینان دارند و میدانند که از عهدۀ آن برمیآیند. فرض کنید میخواهیم مقالهای دربارۀ «ریشههای تعصب» بنویسیم. اگر بخواهیم مقالۀ خود را با وصف تعصب شروع کنیم، مثال زیر نمونۀ مناسبی است:
«تعصب، غول بیشاخودمی است که میتواند مردم کشوری را قرنها در آتش حماقت بسوزاند و هرگز دیده نشود. آنگاه که جامۀ عشق و غیرت بر تن میکند، چه شورها که در سرها میافکند و چه داغها که بر دلها میزند. بلای خانمانسوزی است که درخت انسانیت را از ریشه تا شاخه میسوزاند و کسی را یارای اخم کردن به او نیست؛ چرا که سینهچاکانش بسیارند و چاکرانش فراوان.»
رضا بابایی
https://telegram.me/kanoonnevisandeganqom
شروع مقاله، از سختترین بخشهای آن است. اگر مقاله، آغازی قوی و جذاب داشته باشد، مهمترین گام را برداشته است. چند پبشنهاد برای یک شروع خوب:
1. ساده و خبری:
«ظاهرگرایی، بیماری فکری است، اگرچه بیشترین پیامدهای آن در حوزۀ اخلاق است. بیمار مربوط، حساسیتهایی دارد که بهواقع چندان مهم نیست و در برابر، نسبت به اموری بیاعتنا است که همۀ ادیان، آیینها و مکاتب بشری، علیه آن فریاد کشیدهاند.»
2. نقل قول و اقتباس:
میگویند: «کسی نزد ابراهیم خلیل(ع) آمد و فراوان او را مدح کرد. ابراهیم از شهر و دیار او پرسید. گفت: من از شهری میآیم که مردمش تو را بسیار دوست دارند؛ حتی بتتراشها بتها را به شکل تو و تبر تو میسازند تا به با قیمت بالاتری به مردم بفروشند.» ماجرای ما و حقایق تاریخی، بیشباهت به داستان بالا نیست...
3. امثال و حکم و روایات:
مثال اول: «میگویند ترس برادر مرگ است ولی کسی نگفته پدر و مادرش کیست. پدر ترس، جهل است. تا انسان نسبت به کسی و چیزی، یا محل و موضوعی بیاطلاع نباشد از آن نمیترسد.»
مثال دوم: «امام حسین(ع) فرمودهاند: اگر دین ندارید، دستکم آزاده باشید. این سخن، به این معنا است که آزادگی، دایرهای فراتر از دینداری دارد. موضوع مقالۀ حاضر نیز، ابعاد عینی و گسترۀ نظری "آزاداندیشی" است...»
4. شعر:
تا نباشد راست کی باشد دروغ
آن دروغ از راست میگیرد فروغ
مولوی در این بیت، به درستی و با زیرکی، سوء استفادۀ دروغ را از راست افشا کرده است و من در این مقاله میکوشم سوء استفادۀ دروغ و دروغگویان را از سادگی مردم و فرهنگ عامیانه و باورهای دینی عامه، بررسم.»
5. وصفی:
این روش، مناسب نویسندگانی است که به توانمندی قلم خود اطمینان دارند و میدانند که از عهدۀ آن برمیآیند. فرض کنید میخواهیم مقالهای دربارۀ «ریشههای تعصب» بنویسیم. اگر بخواهیم مقالۀ خود را با وصف تعصب شروع کنیم، مثال زیر نمونۀ مناسبی است:
«تعصب، غول بیشاخودمی است که میتواند مردم کشوری را قرنها در آتش حماقت بسوزاند و هرگز دیده نشود. آنگاه که جامۀ عشق و غیرت بر تن میکند، چه شورها که در سرها میافکند و چه داغها که بر دلها میزند. بلای خانمانسوزی است که درخت انسانیت را از ریشه تا شاخه میسوزاند و کسی را یارای اخم کردن به او نیست؛ چرا که سینهچاکانش بسیارند و چاکرانش فراوان.»
رضا بابایی
https://telegram.me/kanoonnevisandeganqom