یادداشت‌ها#۳۲۱۸

۸۲۶ بازدید

بازارسال از کلام | سید حمید حسینی

.
گویند ابوسعید در راه بود.
گفت: هر جا که نظر می‌کنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار، همه زر آویخته؛ کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند.
گفتند: کو، کجاست؟
گفت: همه‌جاست؛
هر جا که می‌توان خدمتی کرد.
آنجا که می‌توان به‌راحتی دلی به‌دست آورد.
آنجا که غمگینی و مسکینی هست.
آنجا که یاری طالب محبت و رفیقی محتاج مروت است.

به‌نظر می‌رسد این حکایت، متنی بازنویسی‌شده بر اساس این بخش از کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید» باشد:

«روزی شیخ ما ابوسعید، در نیشابور در خانقاه عدنی کویان مجلس می‌گفت. در میان سخن گفت: از در خانقاه تا به بن خانقاه همه گوهر است ریخته، چرا برنچینید؟ جمع باز نگرستند پنداشتند که گوهر است ریخته برگیرند. چون ندیدند گفتند: کجاست که ما نمی‌بینیم؟ شیخ گفت: خدمت خدمت.»

@hamidhossaini
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».