ما به خوکداران اعلام جنگ کردیم. ما اگر چه امید به پیروزی نداشتیم، اگر چه میدانستیم که در قدرت و قوا نابرابریم، صرفاً بر اساس انجام وظیفه، اعلان جنگ کردیم. و این در حالی بود که همگان با دلایل محکم ما را بر حذر میداشتند:
دشمن از شما بسیار قویتر است.
دشمن از بیرون حمایت میشود.
دشمن ریشهاش را در شهر محکم کرده است.
دشمن فرزندان بسیاری از مقامات شهر را آلوده خود کرده است.
با کدام سلاح؟
شکست قطعی است.
اصلاً برای چه؟ زندگیتان را بکنید.
با شاخ گاو در نیفتید.
این استدلالها نه تنها دست و پایمان را سست نمیکرد، که عزم و ارادهمان را قویتر میساخت. چرا که همه این استدلالها متکی به داشتن و بیشتر داشتن دنیا بود و ما تکلیفمان را با دنیا روشن کرده بودیم.
در یک صبح سرد زمستانی هر چه سلاح داشتیم، برداشتیم و به مقر خوکداران یورش بردیم. با اولین شلیکها از مقر دشمن صدای ناله آشنا شنیدیم. دست از شلیک کشیدیم و نزدیکتر شدیم. صدا از سنگرهای دشمن برمیخاست. گونیهایی که دشمن دور تا دور خود و تا ارتفاع بلند چیده بود، پشت سر آنها سنگر گرفته بود. اشتباه نمیکردیم. صدا، صدای آشنا بود. دشمن دور تا دور خود، سنگری از آدم چیده بود. و آن آدمها فرزندان ما بودند.
و ما ماندیم.
ماندیم با دشمنی که برای خود از بچههای ما سنگر ساخته بود.
اگر همچنان شلیک میکردیم، فرزندانمان را کشته بودیم و اگر نمیکردیم باید باز شاهد مرگ تدریجی فرزندانمان میشدیم. بغرنجترین مسأله زندگیمان بود.
اما پیش از آنکه گامی در جهت حل این معمای سترگ برداریم، دستگیر و روانه دادگاه شدیم.
اکنون ما به جرم شلیک به سوی فرزندانمان محکوم شدهایم. این واقعیت است ولی همه واقعیت این نیست.
@hamidhossaini
دشمن از شما بسیار قویتر است.
دشمن از بیرون حمایت میشود.
دشمن ریشهاش را در شهر محکم کرده است.
دشمن فرزندان بسیاری از مقامات شهر را آلوده خود کرده است.
با کدام سلاح؟
شکست قطعی است.
اصلاً برای چه؟ زندگیتان را بکنید.
با شاخ گاو در نیفتید.
این استدلالها نه تنها دست و پایمان را سست نمیکرد، که عزم و ارادهمان را قویتر میساخت. چرا که همه این استدلالها متکی به داشتن و بیشتر داشتن دنیا بود و ما تکلیفمان را با دنیا روشن کرده بودیم.
در یک صبح سرد زمستانی هر چه سلاح داشتیم، برداشتیم و به مقر خوکداران یورش بردیم. با اولین شلیکها از مقر دشمن صدای ناله آشنا شنیدیم. دست از شلیک کشیدیم و نزدیکتر شدیم. صدا از سنگرهای دشمن برمیخاست. گونیهایی که دشمن دور تا دور خود و تا ارتفاع بلند چیده بود، پشت سر آنها سنگر گرفته بود. اشتباه نمیکردیم. صدا، صدای آشنا بود. دشمن دور تا دور خود، سنگری از آدم چیده بود. و آن آدمها فرزندان ما بودند.
و ما ماندیم.
ماندیم با دشمنی که برای خود از بچههای ما سنگر ساخته بود.
اگر همچنان شلیک میکردیم، فرزندانمان را کشته بودیم و اگر نمیکردیم باید باز شاهد مرگ تدریجی فرزندانمان میشدیم. بغرنجترین مسأله زندگیمان بود.
اما پیش از آنکه گامی در جهت حل این معمای سترگ برداریم، دستگیر و روانه دادگاه شدیم.
اکنون ما به جرم شلیک به سوی فرزندانمان محکوم شدهایم. این واقعیت است ولی همه واقعیت این نیست.
@hamidhossaini