اصل اصول عقاید چیست؟
ذهن و دل همهٔ انسانها با باورهایی عمیق گره خورده است و کسی را نمیتوان یافت که به هیچ چیزی اعتقاد نداشته باشد. چه آنها که وجود خدا و ماورای جهان مادی را پذیرفتهاند و چه کسانی که چنین اموری را انکار میکنند یا رسیدن به نتیجهای قطعی در این باره را غیر ممکن میدانند و حتی آنها که از نسبیگرایی یا بیاهمیت بودن اعتقادات دم میزنند، به هر حال عقیدهای را برگزیدهاند و همین برخورد و سخنشان بر اساس باوری است که به آن دل بستهاند.
البته ارزش و اهمیت این باورها یکسان نیست و در میان آنها مسائلی وجود دارد که جهتگیری زندگی را مشخص و نگرش، روش و حتی سرنوشت آدمی را دگرگون میکند. با این حال اغلب ما در همین باورهای مهم و اساسی، از خانواده، مدرسه، بزرگان و مانند آن تقلید میکنیم. زیرا یا اساساً حوصله و فرصتی برای نقد و بررسی و نکتهسنجی نداریم، یا با مطالعهای ناقص و اکتفا به سخن و استدلال همفکران خود، گمان میکنیم به تحقیق و انتخابی آگاهانه دست یافتهایم.
آنچه پیمودن این مسیر سرنوشتساز را دشوارتر میکند این است که هر فرقه و گروهی عقاید خود را منطقیتر از دیگران میداند و برای اثباتش چندین دلیل و برهان ارائه میدهد، ولی ما فرصت مطالعهٔ یک درصد آنها را هم نداریم و بر فرض اگر تصمیم بگیریم بخشی از دلایل برخی از مکاتبی که میشناسیم را بررسی کنیم، از بحث و جدلهای بیپایانی که با پرداختن به هر نکته آغاز میشود، رهایی نخواهیم یافت.
جالب اینجاست که وقتی این مشکل با متولیان و مبلغان هر یک از مکاتب مذهبی یا ضد مذهب در میان گذاشته میشود، آنها در پاسخ میگویند: حقیقت بسیار روشن است و هر کس به سخن و استدلال ما دل بسپارد حتماً قانع میشود و کسانی که به چنین نتایجی نمیرسند، افرادی لجباز و متعصب یا بیاطلاع و سادهدلاند که حقایقی روشن را نمیبینند. اگر هم به آنها بگوییم دیگران نیز همین ادعا را دارند، میگویند: ادعای دیگران بیدلیل و باطل است.
توجه به این شرایط پیچیده نشان میدهد سرگرم شدن به بررسی دلایل یک مکتب خاص نمیتواند مبنای مطمئنی برای یافتن باورهایی درست باشد؛ همانگونه که مشخص میشود راهی برای بررسی همهٔ مکاتب یا انکار و بیاهمیت خواندن اعتقادات نداریم. اینجاست که ارزش و اهمیت در اختیار داشتن یک یا چند اصل بنیادین و غیر قابل تردید که هیچ اختلاف نظری دربارهٔ آن متصور نباشد و با اطمینان بتوان آن را مبنای زندگی و پذیرش دیگر باورها قرار داد روشن میشود.
اما آیا واقعاً گزارهٔ روشن و تردیدناپذیری وجود دارد که صلاحیت قرار گرفتن در جایگاه «اصل همهٔ اصول عقاید» و «زیربنای همهٔ باورهای درست» معرفی کرد؟ شما در اینباره چه فکر و پیشنهادی دارید؟
#باورها
@hamidhossaini
ذهن و دل همهٔ انسانها با باورهایی عمیق گره خورده است و کسی را نمیتوان یافت که به هیچ چیزی اعتقاد نداشته باشد. چه آنها که وجود خدا و ماورای جهان مادی را پذیرفتهاند و چه کسانی که چنین اموری را انکار میکنند یا رسیدن به نتیجهای قطعی در این باره را غیر ممکن میدانند و حتی آنها که از نسبیگرایی یا بیاهمیت بودن اعتقادات دم میزنند، به هر حال عقیدهای را برگزیدهاند و همین برخورد و سخنشان بر اساس باوری است که به آن دل بستهاند.
البته ارزش و اهمیت این باورها یکسان نیست و در میان آنها مسائلی وجود دارد که جهتگیری زندگی را مشخص و نگرش، روش و حتی سرنوشت آدمی را دگرگون میکند. با این حال اغلب ما در همین باورهای مهم و اساسی، از خانواده، مدرسه، بزرگان و مانند آن تقلید میکنیم. زیرا یا اساساً حوصله و فرصتی برای نقد و بررسی و نکتهسنجی نداریم، یا با مطالعهای ناقص و اکتفا به سخن و استدلال همفکران خود، گمان میکنیم به تحقیق و انتخابی آگاهانه دست یافتهایم.
آنچه پیمودن این مسیر سرنوشتساز را دشوارتر میکند این است که هر فرقه و گروهی عقاید خود را منطقیتر از دیگران میداند و برای اثباتش چندین دلیل و برهان ارائه میدهد، ولی ما فرصت مطالعهٔ یک درصد آنها را هم نداریم و بر فرض اگر تصمیم بگیریم بخشی از دلایل برخی از مکاتبی که میشناسیم را بررسی کنیم، از بحث و جدلهای بیپایانی که با پرداختن به هر نکته آغاز میشود، رهایی نخواهیم یافت.
جالب اینجاست که وقتی این مشکل با متولیان و مبلغان هر یک از مکاتب مذهبی یا ضد مذهب در میان گذاشته میشود، آنها در پاسخ میگویند: حقیقت بسیار روشن است و هر کس به سخن و استدلال ما دل بسپارد حتماً قانع میشود و کسانی که به چنین نتایجی نمیرسند، افرادی لجباز و متعصب یا بیاطلاع و سادهدلاند که حقایقی روشن را نمیبینند. اگر هم به آنها بگوییم دیگران نیز همین ادعا را دارند، میگویند: ادعای دیگران بیدلیل و باطل است.
توجه به این شرایط پیچیده نشان میدهد سرگرم شدن به بررسی دلایل یک مکتب خاص نمیتواند مبنای مطمئنی برای یافتن باورهایی درست باشد؛ همانگونه که مشخص میشود راهی برای بررسی همهٔ مکاتب یا انکار و بیاهمیت خواندن اعتقادات نداریم. اینجاست که ارزش و اهمیت در اختیار داشتن یک یا چند اصل بنیادین و غیر قابل تردید که هیچ اختلاف نظری دربارهٔ آن متصور نباشد و با اطمینان بتوان آن را مبنای زندگی و پذیرش دیگر باورها قرار داد روشن میشود.
اما آیا واقعاً گزارهٔ روشن و تردیدناپذیری وجود دارد که صلاحیت قرار گرفتن در جایگاه «اصل همهٔ اصول عقاید» و «زیربنای همهٔ باورهای درست» معرفی کرد؟ شما در اینباره چه فکر و پیشنهادی دارید؟
#باورها
@hamidhossaini