تقدم اخلاق بر ظواهر دینی
اهتمام قرآن کریم نسبت به عدالت و اخلاق انسانی به حدی است که علاوه بر محور قرار دادن آن در همهٔ توصیهها و قوانین اجتماعی، وجدان بشری را بر ظواهر متون دینی مقدم میداند.
این تقدم نه به معنی دوگانگی دین و اخلاق است و نه اعلام خودمختاری عقل و بینیازی انسان از وحی؛ بلکه تأکیدی است بر فطری بودن دین (روم، ۳۰) و اعتبار وجدان انسانی در تشخیص خوبی و بدی (شمس، ۸) بهگونهای که دینداری مقبول را در پایبندی هر کس به حقیقتی که در درون خود مییابد منحصر میسازد. (آلعمران، ۸۵)
مبنای قرآن برای ضروری دانستن تسلیم در برابر خدا و ایمان به فرستادگان او، نقصان یا خطاکار بودن خرد آدمی نیست، بلکه چون عقل را در کارکرد خود، کامل (بقره، ۱۷۰) و حجتی درونی در کنار حجت آشکار خدا بهشمار میآورد (ملک، ۱۰) بر لزوم تفکر و پیروی از کسی که اندیشهٔ انسان، او را پیامآور وحی تشخیص میدهد، تأکید میکند. (انعام، ۵۰)
با این نگاه هر آنچه فرستادگان خدا بیان کنند درست و اخلاقی بهنظر میرسد و هیچ منافاتی میان عقل و وحی احساس نمیشود؛ ولی از آنجا که هم در انتساب مطالب به پیامبران و هم در برداشت از سخن آنها خطا و اختلاف رخ میدهد، لازم است ملاکی در اختیار داشته باشیم تا در دام قرائتهای نادرست و غیراخلاقی از دین گرفتار نشویم.
اینجاست که قرآن دربارهٔ تقدم اخلاق بر ظواهر دینی و تنزیه خدا از هر امری که عرف انسانی آن را زشت و غیراخلاقی میداند تأکید میکند (اعراف، ۲۸) و اعتراض پیامبر بزرگ خدا به عبد صالحی که بنا داشت پیروش باشد ولی رفتاری بهظاهر ناپسند از او دید را گزارش میدهد و بر این برخورد، خرده نمیگیرد. (کهف، ۷۴)
راز این تأکید را باید در آسیبهای فراوانی جستجو کرد که وقتی بدون پیشفرضهای اخلاقی به آموزههای دینی مراجعه میشود پدید میآید و برترین توصیهها و آگاهیهای الهی برای هدایت و رشد اخلاقی را به عاملی گمراهکننده تبدیل میکند (بقره، ۲۶) که چیزی جز خسارت بهبار نمیآورد. (اسراء، ۸۲)
#اخلاق_اجتماعی_در_قرآن ۲
@hamidhossaini
اهتمام قرآن کریم نسبت به عدالت و اخلاق انسانی به حدی است که علاوه بر محور قرار دادن آن در همهٔ توصیهها و قوانین اجتماعی، وجدان بشری را بر ظواهر متون دینی مقدم میداند.
این تقدم نه به معنی دوگانگی دین و اخلاق است و نه اعلام خودمختاری عقل و بینیازی انسان از وحی؛ بلکه تأکیدی است بر فطری بودن دین (روم، ۳۰) و اعتبار وجدان انسانی در تشخیص خوبی و بدی (شمس، ۸) بهگونهای که دینداری مقبول را در پایبندی هر کس به حقیقتی که در درون خود مییابد منحصر میسازد. (آلعمران، ۸۵)
مبنای قرآن برای ضروری دانستن تسلیم در برابر خدا و ایمان به فرستادگان او، نقصان یا خطاکار بودن خرد آدمی نیست، بلکه چون عقل را در کارکرد خود، کامل (بقره، ۱۷۰) و حجتی درونی در کنار حجت آشکار خدا بهشمار میآورد (ملک، ۱۰) بر لزوم تفکر و پیروی از کسی که اندیشهٔ انسان، او را پیامآور وحی تشخیص میدهد، تأکید میکند. (انعام، ۵۰)
با این نگاه هر آنچه فرستادگان خدا بیان کنند درست و اخلاقی بهنظر میرسد و هیچ منافاتی میان عقل و وحی احساس نمیشود؛ ولی از آنجا که هم در انتساب مطالب به پیامبران و هم در برداشت از سخن آنها خطا و اختلاف رخ میدهد، لازم است ملاکی در اختیار داشته باشیم تا در دام قرائتهای نادرست و غیراخلاقی از دین گرفتار نشویم.
اینجاست که قرآن دربارهٔ تقدم اخلاق بر ظواهر دینی و تنزیه خدا از هر امری که عرف انسانی آن را زشت و غیراخلاقی میداند تأکید میکند (اعراف، ۲۸) و اعتراض پیامبر بزرگ خدا به عبد صالحی که بنا داشت پیروش باشد ولی رفتاری بهظاهر ناپسند از او دید را گزارش میدهد و بر این برخورد، خرده نمیگیرد. (کهف، ۷۴)
راز این تأکید را باید در آسیبهای فراوانی جستجو کرد که وقتی بدون پیشفرضهای اخلاقی به آموزههای دینی مراجعه میشود پدید میآید و برترین توصیهها و آگاهیهای الهی برای هدایت و رشد اخلاقی را به عاملی گمراهکننده تبدیل میکند (بقره، ۲۶) که چیزی جز خسارت بهبار نمیآورد. (اسراء، ۸۲)
#اخلاق_اجتماعی_در_قرآن ۲
@hamidhossaini