هیولای فساد و تملقگویی
ناصر امینی از دیپلماتهای ارشد زمان شاه که مدتی نیز کنسول ایران در استانبول بوده خاطرهٔ جالبی از فسادناپذیری مقامات ترکی میگوید ... او خودش ترک نبوده که بگوئیم در ستایش ترکیه قلم زده، بلکه از دوستداران دو پهلوی بوده است! او میگوید:
روزی مهندس ریاضی رئیس مجلس ایران به همراه خانمش به دعوت رئیس مجلس ترکیه به استانبول آمدند و به مدت یک هفته از آنان پذیرایی شایانی شد در زمان بازگشت به ایران، رئیس مجلس ایران از من خواستند یک فرش نفیسی را که بهعنوان هدیه به رئیس مجلس ترکیه آوردهاند آن را تحویل ایشان دهم... به همراه رانندهٔ سفارت، فرش را به خانهٔ ایشان بردیم. رئیس مجلس ترکیه در طبقهٔ دوم یک آپارتمان مینشست. خانم ایشان، پس از تعارف چایی گفت همسرش یک ربع دیگر میآید. در این مدت قالیچه را در آورده وسط سالن پهن کردیم. خانم رئیس مجلس ترکیه چراغها را روشن کرد و آنقدر شیفتهٔ قالی شده بود که نمیتوانست لحظهای از آن چشم بردارد و مرتب میگفت: چوخ گوزل (خیلی زیبا) ... نیم ساعت دیگر رئیس مجلس ترکیه رسید و او نیز خیلی خوشش آمد و بهخاطر این هدیه سپاسگزاری کرد. من قلباً شاد بودم که توانستهام خانودهای را چنین خوشحال کنم. یک مرتبه خانمِ رئیس مجلس گفت: من فقط امشب را دارم که تا صبح نخوابم و به نقش و نگارهای زیبای این قالی نگاه کنم، چون فردا صبح همسرم باید آن را ببرد و تحویل مجلس دهد.
در جوابش گفتم: این هدیهٔ شخصی آقای مهندس ریاضی برای خانهٔ شماست؛ اگر به مجلس تعلق داشت آن را به مجلس میبردم.
خانم گفت: این هدیه را بهخاطر شغل شوهرم به او دادهاید ...
ناصر امینی مینویسد من هر چه اصرار کردم نتوانستم آنها را قانع کنم و رئیس مجلس گفت ما در کشوری زندگی میکنیم که همه چیز حساب و کتاب دارد ...
رئیس مجلس ترکیه داستانِ جلال بایار رئیس جمهور اسبق ترکیه را برای ناصر امینی کنسول ایران نقل میکند و میگوید: جلال بایار رئیس جمهور ترکیه پس از پایان ریاست جمهوری بازنشسته و خانهنشین شده بود و در یک آپارتمان زندگی میکرد و وضع مالی چندان خوبی نداشت. تصمیم میگیرد سگ خود را به باغ وحش آنکارا بفروشد و مبلغ ناچیزی بگیرد ... اما چندی بعد، جلال بایار را که هشتاد سال داشت به دادگاه احضار میکنند و اتهام او این بود که چرا سگی را که پادشاه افغانستان در مقام ریاست جمهوری ترکیه به او هدیه کرده فروخته است؟ و او حق فروش آن را نداشته است و سرانجام، دادگاه با رعایت سناش، او را به پرداخت جریمه نقدی محکوم میکند ...
(بنگرید به خاطرات ناصر امینی با عنوان: روزها در پی سالها، ص ۹۳)
جالب اینجاست که سالهای نخست وزیری جلال بایار در ترکیه، مصادف با ۱۹۳۷ الی ۱۹۳۹ یعنی اواخر دوران رضاشاه در ایران بوده و بهتر است نظری به آن زمانِ ایران و میزانِ چاپلوسیهایِ تهوعآور مقامات و نمایندگان مجلس ایران از رضاشاه در یکی از مراسم عید نوروز بیندازیم. البته باز هم از خاطرات آقای ناصر امینی که از دوستداران دو پهلوی بوده:
تعطیلات عید نوروز است اما بهاجبار، تمامی نمایندگان مجلس را برای یک جلسهٔ فوقالعاده در مجلس جمع کردهاند. موضوع جلسه، خواندن تلگرافات و تبریکات عید نوروزی سلاطین عالم به رضاشاه است! با خواندن هر کدام از تلگرافات، نمایندگان مجلس بهبه و احسنت میگویند و سپس، پشت تریبون رفته تملق میگویند و کف زدنها شروع میگردد ... اما در خاتمه، وکیل پیرمردی گوی سبقت را در چاپلوسی از همگان میرباید و چنین میگوید:
«افلاطون گفته است وجود نوابغ منشأ قدرت در روی زمین است و اطاعت او به حکم عقل و منطق برو و برگرد ندارد. ما هم به شهادت دوست و دشمن زیر سایهٔ یکی از بزرگترین نوابغ عالم (رضاشاه کبیر) هستیم. پس چه زحمتی است که هیئت دولت و نمایندگان مجلس برای تهیهٔ قوانین متحمل زحمات شوند، همان بهتر است که الهامات نابغه را ابلاغ نمایند و دولت و ملت هم عمل کنند. من قول میدهم خارجیها هم از آن استفاده میکنند...» (همان منبع، ص ۲۲۴)
بخشی از یادداشت علی مرادی مراغهای
@hamidhossaini
ناصر امینی از دیپلماتهای ارشد زمان شاه که مدتی نیز کنسول ایران در استانبول بوده خاطرهٔ جالبی از فسادناپذیری مقامات ترکی میگوید ... او خودش ترک نبوده که بگوئیم در ستایش ترکیه قلم زده، بلکه از دوستداران دو پهلوی بوده است! او میگوید:
روزی مهندس ریاضی رئیس مجلس ایران به همراه خانمش به دعوت رئیس مجلس ترکیه به استانبول آمدند و به مدت یک هفته از آنان پذیرایی شایانی شد در زمان بازگشت به ایران، رئیس مجلس ایران از من خواستند یک فرش نفیسی را که بهعنوان هدیه به رئیس مجلس ترکیه آوردهاند آن را تحویل ایشان دهم... به همراه رانندهٔ سفارت، فرش را به خانهٔ ایشان بردیم. رئیس مجلس ترکیه در طبقهٔ دوم یک آپارتمان مینشست. خانم ایشان، پس از تعارف چایی گفت همسرش یک ربع دیگر میآید. در این مدت قالیچه را در آورده وسط سالن پهن کردیم. خانم رئیس مجلس ترکیه چراغها را روشن کرد و آنقدر شیفتهٔ قالی شده بود که نمیتوانست لحظهای از آن چشم بردارد و مرتب میگفت: چوخ گوزل (خیلی زیبا) ... نیم ساعت دیگر رئیس مجلس ترکیه رسید و او نیز خیلی خوشش آمد و بهخاطر این هدیه سپاسگزاری کرد. من قلباً شاد بودم که توانستهام خانودهای را چنین خوشحال کنم. یک مرتبه خانمِ رئیس مجلس گفت: من فقط امشب را دارم که تا صبح نخوابم و به نقش و نگارهای زیبای این قالی نگاه کنم، چون فردا صبح همسرم باید آن را ببرد و تحویل مجلس دهد.
در جوابش گفتم: این هدیهٔ شخصی آقای مهندس ریاضی برای خانهٔ شماست؛ اگر به مجلس تعلق داشت آن را به مجلس میبردم.
خانم گفت: این هدیه را بهخاطر شغل شوهرم به او دادهاید ...
ناصر امینی مینویسد من هر چه اصرار کردم نتوانستم آنها را قانع کنم و رئیس مجلس گفت ما در کشوری زندگی میکنیم که همه چیز حساب و کتاب دارد ...
رئیس مجلس ترکیه داستانِ جلال بایار رئیس جمهور اسبق ترکیه را برای ناصر امینی کنسول ایران نقل میکند و میگوید: جلال بایار رئیس جمهور ترکیه پس از پایان ریاست جمهوری بازنشسته و خانهنشین شده بود و در یک آپارتمان زندگی میکرد و وضع مالی چندان خوبی نداشت. تصمیم میگیرد سگ خود را به باغ وحش آنکارا بفروشد و مبلغ ناچیزی بگیرد ... اما چندی بعد، جلال بایار را که هشتاد سال داشت به دادگاه احضار میکنند و اتهام او این بود که چرا سگی را که پادشاه افغانستان در مقام ریاست جمهوری ترکیه به او هدیه کرده فروخته است؟ و او حق فروش آن را نداشته است و سرانجام، دادگاه با رعایت سناش، او را به پرداخت جریمه نقدی محکوم میکند ...
(بنگرید به خاطرات ناصر امینی با عنوان: روزها در پی سالها، ص ۹۳)
جالب اینجاست که سالهای نخست وزیری جلال بایار در ترکیه، مصادف با ۱۹۳۷ الی ۱۹۳۹ یعنی اواخر دوران رضاشاه در ایران بوده و بهتر است نظری به آن زمانِ ایران و میزانِ چاپلوسیهایِ تهوعآور مقامات و نمایندگان مجلس ایران از رضاشاه در یکی از مراسم عید نوروز بیندازیم. البته باز هم از خاطرات آقای ناصر امینی که از دوستداران دو پهلوی بوده:
تعطیلات عید نوروز است اما بهاجبار، تمامی نمایندگان مجلس را برای یک جلسهٔ فوقالعاده در مجلس جمع کردهاند. موضوع جلسه، خواندن تلگرافات و تبریکات عید نوروزی سلاطین عالم به رضاشاه است! با خواندن هر کدام از تلگرافات، نمایندگان مجلس بهبه و احسنت میگویند و سپس، پشت تریبون رفته تملق میگویند و کف زدنها شروع میگردد ... اما در خاتمه، وکیل پیرمردی گوی سبقت را در چاپلوسی از همگان میرباید و چنین میگوید:
«افلاطون گفته است وجود نوابغ منشأ قدرت در روی زمین است و اطاعت او به حکم عقل و منطق برو و برگرد ندارد. ما هم به شهادت دوست و دشمن زیر سایهٔ یکی از بزرگترین نوابغ عالم (رضاشاه کبیر) هستیم. پس چه زحمتی است که هیئت دولت و نمایندگان مجلس برای تهیهٔ قوانین متحمل زحمات شوند، همان بهتر است که الهامات نابغه را ابلاغ نمایند و دولت و ملت هم عمل کنند. من قول میدهم خارجیها هم از آن استفاده میکنند...» (همان منبع، ص ۲۲۴)
بخشی از یادداشت علی مرادی مراغهای
@hamidhossaini