پاسخ به چند انتقاد
یادداشت «انحصارطلبی در توحید» با پرسشها و نقدهایی مواجه شد. از آنجا که آگاهی از این انتقادها و پاسخش برای درک بهتر موضوع مفید است، برخی از آنها را تقدیم میکنم:
یکم: روایات فراوانی تصریح دارد که ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) شرط توحید است و بدون پذیرش این حقیقت نمیتوان خدا را شناخت و بندگی کرد. تعبیر «وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ» در زیارت جامعهٔ کبیره یکی از روشنترین متونی است که نشان میدهد توحیدی که از مخلَصین گرفته نشده باشد توهم توحید است.
پاسخ: احادیث را نباید سلیقهای و بدون توجه به مبانی عقلی و قرآنی و جدا از دیگر روایات فهمید و تفسیر کرد. با وجود آن همه دلایل روشن بر همگانی بودن اصل توحید و مبتنی بودن شناخت و پذیرش ولایت بر ایمان به خدا، تردیدی باقی نمیماند که منظور از این احادیث، التزام به توحید یا درک درجات بالاتر آن است و بر خلاف آنچه انحصارطلبان اصرار دارند، این روایات ضمن تأیید پایههای خداشناسی دگراندیشان از آنها میخواهد برای حفظ و ارتقای آنچه از توحید میفهمند به ولایت تمسّک جویند.
مرحوم محمدتقی مجلسی در شرح این عبارت از زیارت جامعه کبیره پنج احتمال مطرح میکند که در هیچیک، نفی مطلق دیگران و متوهم خواندن آنها وجود ندارد و همگی ناظر بر درجات بالاتر توحید یا لوازم آن است. (روضة المتقین، ج ۵، ص ۴۹۲)
دوم: اینکه میگویید اگر توصیف مخلَصان را ملاک متوهم نبودن در توحید بدانیم، پس خداشناسی کسانی که انحصارطلب مینامید هم توهم خواهد بود، سخن درستی نیست؛ زیرا اگرچه شیعیان جزو مخلَصان نیستند، ولی چون توحید را از برترین مخلَصان گرفتهاند به حقیقت آن دست مییابند.
پاسخ: آنچه در دسترس ما قرار دارد، نقل قولها و برداشتهایی خطاپذیر از سخنان و توصیفهای توحیدی پیشوایان دین است و اگرچه بهرهگیری از آن برای نزدیک شدن به حقیقت ضروری است، ولی هرگز بهمعنی درست بودن صد در صد این نقلها و برداشتها نیست. وقتی در زمان حضور معصومان، اصحاب بیواسطهٔ آنها مانند هشام بن حکم و هشام بن سالم در توحید اختلاف جدی داشتند، تکلیف ما پس از هزار و چهار صد سال روشن است.
در حدیثی از امام رضا (علیهالسلام) به نمونهای از این اختلافها اشاره شده است. (تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۰)
سوم: ادعای تجلیل قرآن از توحید کسانی که حقانیت پیامبر را نشناخته بودند، سخن درستی نیست. زیرا امثال آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره مربوط به کسانی است که حقانیت پیامبر زمان خودشان را شناخته باشند. پس توحید کسانی که در زمان پیامبر جدید، ولایت او را نپذیرند قابل تأیید نیست.
پاسخ: خداوند در آیاتی متعدد، از اخلاق و امانتداری (بقره، ۷۵) و پارسایی و عبادت (آلعمران، ۱۱۳) گروهی از غیر مسلمانان عصر نزول قرآن تجلیل میکند و با توجه به اینکه بارها اعلام کرده از کسی بیش از وسعش توقع ندارد (بقره، ۲۸۶)، ملاک تأیید و تحسین خود را حقطلبی و تسلیم در برابر آنچه میفهمند اعلام میکند (بقره، ۱۱۲).
این تصور که چون ما حق بودن چیزی را فهمیدهایم، دیگران هم باید مثل ما بفهمند و فکر کنند، خودخواهی و توقع بیجا است.
در مجموع باید گفت میان توحید و ولایت رابطهای دوجانبه برقرار است. یعنی کسی که به حکم فطرت، توحید را بشناسد، با آگاهی از حقانیت ولی خدا موظف به تبعیت از اوست و کسی که از ولایت پیروی کند به درجات بالاتری از توحید هدایت میشود؛ و این چرخه همچنان ادامه پیدا مییابد.
#باورها
@hamidhossaini
یادداشت «انحصارطلبی در توحید» با پرسشها و نقدهایی مواجه شد. از آنجا که آگاهی از این انتقادها و پاسخش برای درک بهتر موضوع مفید است، برخی از آنها را تقدیم میکنم:
یکم: روایات فراوانی تصریح دارد که ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) شرط توحید است و بدون پذیرش این حقیقت نمیتوان خدا را شناخت و بندگی کرد. تعبیر «وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ» در زیارت جامعهٔ کبیره یکی از روشنترین متونی است که نشان میدهد توحیدی که از مخلَصین گرفته نشده باشد توهم توحید است.
پاسخ: احادیث را نباید سلیقهای و بدون توجه به مبانی عقلی و قرآنی و جدا از دیگر روایات فهمید و تفسیر کرد. با وجود آن همه دلایل روشن بر همگانی بودن اصل توحید و مبتنی بودن شناخت و پذیرش ولایت بر ایمان به خدا، تردیدی باقی نمیماند که منظور از این احادیث، التزام به توحید یا درک درجات بالاتر آن است و بر خلاف آنچه انحصارطلبان اصرار دارند، این روایات ضمن تأیید پایههای خداشناسی دگراندیشان از آنها میخواهد برای حفظ و ارتقای آنچه از توحید میفهمند به ولایت تمسّک جویند.
مرحوم محمدتقی مجلسی در شرح این عبارت از زیارت جامعه کبیره پنج احتمال مطرح میکند که در هیچیک، نفی مطلق دیگران و متوهم خواندن آنها وجود ندارد و همگی ناظر بر درجات بالاتر توحید یا لوازم آن است. (روضة المتقین، ج ۵، ص ۴۹۲)
دوم: اینکه میگویید اگر توصیف مخلَصان را ملاک متوهم نبودن در توحید بدانیم، پس خداشناسی کسانی که انحصارطلب مینامید هم توهم خواهد بود، سخن درستی نیست؛ زیرا اگرچه شیعیان جزو مخلَصان نیستند، ولی چون توحید را از برترین مخلَصان گرفتهاند به حقیقت آن دست مییابند.
پاسخ: آنچه در دسترس ما قرار دارد، نقل قولها و برداشتهایی خطاپذیر از سخنان و توصیفهای توحیدی پیشوایان دین است و اگرچه بهرهگیری از آن برای نزدیک شدن به حقیقت ضروری است، ولی هرگز بهمعنی درست بودن صد در صد این نقلها و برداشتها نیست. وقتی در زمان حضور معصومان، اصحاب بیواسطهٔ آنها مانند هشام بن حکم و هشام بن سالم در توحید اختلاف جدی داشتند، تکلیف ما پس از هزار و چهار صد سال روشن است.
در حدیثی از امام رضا (علیهالسلام) به نمونهای از این اختلافها اشاره شده است. (تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۰)
سوم: ادعای تجلیل قرآن از توحید کسانی که حقانیت پیامبر را نشناخته بودند، سخن درستی نیست. زیرا امثال آیهٔ ۶۲ سورهٔ بقره مربوط به کسانی است که حقانیت پیامبر زمان خودشان را شناخته باشند. پس توحید کسانی که در زمان پیامبر جدید، ولایت او را نپذیرند قابل تأیید نیست.
پاسخ: خداوند در آیاتی متعدد، از اخلاق و امانتداری (بقره، ۷۵) و پارسایی و عبادت (آلعمران، ۱۱۳) گروهی از غیر مسلمانان عصر نزول قرآن تجلیل میکند و با توجه به اینکه بارها اعلام کرده از کسی بیش از وسعش توقع ندارد (بقره، ۲۸۶)، ملاک تأیید و تحسین خود را حقطلبی و تسلیم در برابر آنچه میفهمند اعلام میکند (بقره، ۱۱۲).
این تصور که چون ما حق بودن چیزی را فهمیدهایم، دیگران هم باید مثل ما بفهمند و فکر کنند، خودخواهی و توقع بیجا است.
در مجموع باید گفت میان توحید و ولایت رابطهای دوجانبه برقرار است. یعنی کسی که به حکم فطرت، توحید را بشناسد، با آگاهی از حقانیت ولی خدا موظف به تبعیت از اوست و کسی که از ولایت پیروی کند به درجات بالاتری از توحید هدایت میشود؛ و این چرخه همچنان ادامه پیدا مییابد.
#باورها
@hamidhossaini