واکنشهایی به حجاب و نماز
پس از بازنشر ویدیویی کوتاه دربارهٔ جداییناپذیر بودن اخلاق عبادی از اخلاق اجتماعی با پیامها و اعتراضهای متعددی مواجه شدم. آنچه در این میان بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، حساسیت بالا و واکنش منفی بخش قابل توجهی از مخاطبان نسبت به احکام شرعی و کماهمیت دانستن آن در برابر حقوق و عواطف انسانی بود. نکتهای مهم که لازم است علل گسترش آن، موضوع پژوهشهای جامعهشناختی و در صدر دغدغههای متولیان حوزههای علمیه و نهادهای مذهبی قرار گیرد.
برخی از این دوستان همین که با توصبهای دربارهٔ رعایت حجاب مواجه شده بودند تصورشان این بود که منظورم حمایت از حجاب اجباری است؛ در حالی که بارها در همین کانال این موضوع را نقد کردهام. (مثل اینجا و اینجا).
برخی دیگر با یادآوری غیر قابل بخشش بودن حقالناس، اعتراضشان این بود که چرا حقالله را در ردیف حقوق مردم آوردهام؛ غافل از اینکه به مبنای مشترک همهٔ بایدها و نبایدهای اخلاقی پرداختهام و اینجا در مقام مقایسه و ترجیح یکی بر دیگری نبودم.
گروهی نیز با مطرح کردن مسائلی چون تنفروشی زنان فقیر و گرسنگی دانشآموزان مناطق محروم میپرسیدند در چنین جامعهای نماز و حجاب به چه کار میآید و سخن گفتن از مناسک و ظواهر را نوعی بیتوجهی به مشکلات مردم میدانستند. در پاسخ به این انتقادها منافات نداشتن این مسائل با یکدیگر و ضرورت توجه همزمان به نیازهای فردی و اجتماعی و جنبههای مادی و معنوی را یادآور میشدم و به تفاوت دینی که نماز بدون رسیدگی به محرومان را بیارزش میداند با دین زر و زور و تزویر اشاره میکردم.
اعتراض دستهای دیگر به کنار هم قرار گرفتن حجاب و نماز بود. چون اعتقاد داشتند هدف دین منحصر در عبادات است و سایر ابواب فقه را خارج از اصل دین و توصیههایی عرفی بهشمار میآوردند. در پاسخ به این دوستان گفتم حتی اگر این نگاه سکولار را بپذیریم، باز هم نمیتوانیم تأکیدهای قرآن دربارهٔ برخی مسائل زندگی را نادیده بگیریم و مقصود اصلی این احکام را از دایرهٔ اهداف دین خارج بدانیم و با بیتوجهی به حدود الهی توقع داشته باشیم انتظارمان از امور عبادی و معنوی برآورده شود. بهویژه آنکه در آن ویدیو از اصل این حکم قطعی قرآن سخن بهمیان آمده بود و نه مقدار و شرایطش.
برخی از منتقدان هم میگفتند اینگونه سخنان باعث میشود افراد نسبتاً متدیّنی که به همهٔ ضوابط شرعی پایبند نیستند، از دینداری خود ناامید شوند و همان مقدار تعلّق دینی را هم رها کنند. ولی چنین انتقادی وقتی وارد است که برداشتی خاص از دین را برای همگان الزامآور بدانیم. اما وقتی دین فطری و اخلاقی را ترویج کنیم و از افراد بخواهیم به همان چیزی که با دلیل منطقی میپذیرند پایبند باشند، جایی برای این نگرانی باقی نمیماند.
@hamidhossaini
پس از بازنشر ویدیویی کوتاه دربارهٔ جداییناپذیر بودن اخلاق عبادی از اخلاق اجتماعی با پیامها و اعتراضهای متعددی مواجه شدم. آنچه در این میان بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، حساسیت بالا و واکنش منفی بخش قابل توجهی از مخاطبان نسبت به احکام شرعی و کماهمیت دانستن آن در برابر حقوق و عواطف انسانی بود. نکتهای مهم که لازم است علل گسترش آن، موضوع پژوهشهای جامعهشناختی و در صدر دغدغههای متولیان حوزههای علمیه و نهادهای مذهبی قرار گیرد.
برخی از این دوستان همین که با توصبهای دربارهٔ رعایت حجاب مواجه شده بودند تصورشان این بود که منظورم حمایت از حجاب اجباری است؛ در حالی که بارها در همین کانال این موضوع را نقد کردهام. (مثل اینجا و اینجا).
برخی دیگر با یادآوری غیر قابل بخشش بودن حقالناس، اعتراضشان این بود که چرا حقالله را در ردیف حقوق مردم آوردهام؛ غافل از اینکه به مبنای مشترک همهٔ بایدها و نبایدهای اخلاقی پرداختهام و اینجا در مقام مقایسه و ترجیح یکی بر دیگری نبودم.
گروهی نیز با مطرح کردن مسائلی چون تنفروشی زنان فقیر و گرسنگی دانشآموزان مناطق محروم میپرسیدند در چنین جامعهای نماز و حجاب به چه کار میآید و سخن گفتن از مناسک و ظواهر را نوعی بیتوجهی به مشکلات مردم میدانستند. در پاسخ به این انتقادها منافات نداشتن این مسائل با یکدیگر و ضرورت توجه همزمان به نیازهای فردی و اجتماعی و جنبههای مادی و معنوی را یادآور میشدم و به تفاوت دینی که نماز بدون رسیدگی به محرومان را بیارزش میداند با دین زر و زور و تزویر اشاره میکردم.
اعتراض دستهای دیگر به کنار هم قرار گرفتن حجاب و نماز بود. چون اعتقاد داشتند هدف دین منحصر در عبادات است و سایر ابواب فقه را خارج از اصل دین و توصیههایی عرفی بهشمار میآوردند. در پاسخ به این دوستان گفتم حتی اگر این نگاه سکولار را بپذیریم، باز هم نمیتوانیم تأکیدهای قرآن دربارهٔ برخی مسائل زندگی را نادیده بگیریم و مقصود اصلی این احکام را از دایرهٔ اهداف دین خارج بدانیم و با بیتوجهی به حدود الهی توقع داشته باشیم انتظارمان از امور عبادی و معنوی برآورده شود. بهویژه آنکه در آن ویدیو از اصل این حکم قطعی قرآن سخن بهمیان آمده بود و نه مقدار و شرایطش.
برخی از منتقدان هم میگفتند اینگونه سخنان باعث میشود افراد نسبتاً متدیّنی که به همهٔ ضوابط شرعی پایبند نیستند، از دینداری خود ناامید شوند و همان مقدار تعلّق دینی را هم رها کنند. ولی چنین انتقادی وقتی وارد است که برداشتی خاص از دین را برای همگان الزامآور بدانیم. اما وقتی دین فطری و اخلاقی را ترویج کنیم و از افراد بخواهیم به همان چیزی که با دلیل منطقی میپذیرند پایبند باشند، جایی برای این نگرانی باقی نمیماند.
@hamidhossaini