یادداشت‌ها#۱۳۷۰

۱۵۰ بازدید

بازارسال از افشين علا

اسكلت خميدگان


گر برسد گرسنه را خون جگر به استخوان
بهر مصاف می کند سینه سپر به استخوان

با دل سیر، یک تنه بره به نیش می کشی
تا که کنند اکتفا شصت نفر به استخوان؟

اسکلت خمیدگان گشت ستون کاخ تو
با چه امید وا کنی این همه در به استخوان؟

سیری و باز در کمین خیره به مال و منصبی
لقمه ی ذلت است این رشک مبر به استخوان

ای تنت از حرام، پر! ظلمت قبر چون نهد
آینه در برابرت سیر نگر به استخوان

سینه فراخ بر زمین راه مرو که می خورد
زیر لحد ز قحط جا کاسه ی سر به استخوان

طبل شدی ز پرخوری خلق ز لاغری چو نی
وعده ی پوچ کم ده ای کیسه ی زر به استخوان!

بر کمر خمیده ام مرهم زهد، کم بنه
قوس کمر نمی شود صاف مگر به استخوان

صبر مکن که زخم من از رگ و پوست بگذرد
زیر و زبر شوی رسد کارد، اگر به استخوان



افشین علا
آبان 98





@afshinala
کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا
مشاهده در Telegram

امتحان کنید

راهنما

  • نوشتن اعراب لازم نیست: «الرحمن» واژهٔ «ٱلرَّحْمَٰنِ» را پیدا می‌کند.
  • ی و ک عربی و فارسی و نیم‌فاصله یکسان در نظر گرفته می‌شوند.
  • برای عبارت دقیق، آن را در گیومه بگذارید.
  • برای رفتن به یک آیه بنویسید ۲:۲۵۵ یا «بقره ۲۵۵».