آبی یا خاکستری؟!
نوجوانان، جوانان و نسلهای جدید این کشور، همه تربیت شده در سیستم آموزشی و مذهبی همین مملکتند. معیارهای همین کشور را دیده و شنیدهاند و اگر گاهی مسیر دیگری را انتخاب میکنند، باید دنبال دلایل آن باشیم نه اینکه فورا به انواع و اقسام تهمتها و برچسبها متهمشان کنیم.
چرا فکر میکنیم هرکس که منتقد وضع موجود است و یا شیوه دیگری را برای زندگی دنبال میکند حتما منافق و ضدانقلاب است یا بهایی و فاسد و منحرف؟ اخیرا صفت دیوانه و روانی هم اضافه شده! ته این ماجرا کجاست؟ این وضعیت تا کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ جامعه تا کجا تحمل این چند پاره شدن را دارد؟ مردم تا کجا میتوانند این برچسبها را تحمل کنند؟ تا کی این قبیل توجیهات و سادهسازی مسایل را باور میکنند؟ اصلا مگر همین حالا باور میکنند؟ چه ساده هستند آدمهایی که برای حل مسایل و مشکلات جامعه، به برچسب و تهمت و تهدید و افترا متوسل میشوند و فکر میکنند که با روانی خواندن آدمها، مسأله را حل میکنند.
ما برای سادهترین و طبیعیترین حقوق آدمها، اینقدر راحت داریم قربانی میدهیم ولی درد اینجاست که گروه کثیری از جماعت حزبالله، با بیتفاوتی از کنار آن عبور میکنند. انگار نه انگار که کسی کشته شده است. یا سکوت میکنند، یا تحقیر، و یا میگویند که مگر ما او را کشتهایم؟ خودش مشکل عصبی داشت! بنزین بر سرش ریخت و خودکشی کرد. جایش هم در جهنم است. مگر خودکشی حرام نیست؟!
هست ولی حالا که فلانی را روانی و جهنمی معرفی کردید، بیزحمت دو دقیقه هم به مغزتان فشار بیارید و ببینید که چرا یک دختر جوان به این وضعیت و بنبست میرسد؟ فورا با نگاه حقبهجانب، علایق دیگران را بیارزش تلقی نکنید و مرگش را هم در راه یک علاقهی مسخره نبینید. اولا نه تنها مسخره نیست بلکه یک علاقه ساده و طبیعی برای بخشی از جامعه است که سالهای سال دیده نشدند و روز به روز بیشتر و بیشتر دارند برای رسیدن به حق و حقوق خود تلاش میکنند. ثانیا فرضا هم فلان علاقه، از نظر شما مسخره باشد، آیا راهش خفه کردن آدمها و مجازات آنهاست؟ ثالثا تا امروز چه توجیه عقلی، منطقی، شرعی و قانونی برای ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها آورده شده؟ هیچ. جز تکرار مکررات. و کیست که نداند علت اصلی مخالفتها نه بحث زیرساختهاست و نه امنیت زنان و دختران. مخالفت اصلی از سوی مراجع سنتی است بخاطر نوع نگاهشان به زن...
این جدا ماندن از مردم، و عدم شناخت تغییرات جامعه و نیز نداشتن درک صحیح از نیازها و خواستههای نسلهای جدید، روز به روز دارد وضعیت را بحرانیتر میکند. فعلا که داریم با تحقیر و تکذیب و توجیه و تهدید و تمسخر مردم، قضایا رو جمع و جور میکنیم. از نظر ما، هر حرکتی مغایر و مخالف با معیارهای رسمی، حتما محکوم است و متهمان نیز حتما ریگی به کفش دارند. ولی تا کی؟ تا کی میشود مردم را روانی و فاسد و منحرف و ضدانقلاب معرفی کرد و این همه شکاف و بحران اجتماعی را ندید؟
@ahestan_ir
نوجوانان، جوانان و نسلهای جدید این کشور، همه تربیت شده در سیستم آموزشی و مذهبی همین مملکتند. معیارهای همین کشور را دیده و شنیدهاند و اگر گاهی مسیر دیگری را انتخاب میکنند، باید دنبال دلایل آن باشیم نه اینکه فورا به انواع و اقسام تهمتها و برچسبها متهمشان کنیم.
چرا فکر میکنیم هرکس که منتقد وضع موجود است و یا شیوه دیگری را برای زندگی دنبال میکند حتما منافق و ضدانقلاب است یا بهایی و فاسد و منحرف؟ اخیرا صفت دیوانه و روانی هم اضافه شده! ته این ماجرا کجاست؟ این وضعیت تا کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ جامعه تا کجا تحمل این چند پاره شدن را دارد؟ مردم تا کجا میتوانند این برچسبها را تحمل کنند؟ تا کی این قبیل توجیهات و سادهسازی مسایل را باور میکنند؟ اصلا مگر همین حالا باور میکنند؟ چه ساده هستند آدمهایی که برای حل مسایل و مشکلات جامعه، به برچسب و تهمت و تهدید و افترا متوسل میشوند و فکر میکنند که با روانی خواندن آدمها، مسأله را حل میکنند.
ما برای سادهترین و طبیعیترین حقوق آدمها، اینقدر راحت داریم قربانی میدهیم ولی درد اینجاست که گروه کثیری از جماعت حزبالله، با بیتفاوتی از کنار آن عبور میکنند. انگار نه انگار که کسی کشته شده است. یا سکوت میکنند، یا تحقیر، و یا میگویند که مگر ما او را کشتهایم؟ خودش مشکل عصبی داشت! بنزین بر سرش ریخت و خودکشی کرد. جایش هم در جهنم است. مگر خودکشی حرام نیست؟!
هست ولی حالا که فلانی را روانی و جهنمی معرفی کردید، بیزحمت دو دقیقه هم به مغزتان فشار بیارید و ببینید که چرا یک دختر جوان به این وضعیت و بنبست میرسد؟ فورا با نگاه حقبهجانب، علایق دیگران را بیارزش تلقی نکنید و مرگش را هم در راه یک علاقهی مسخره نبینید. اولا نه تنها مسخره نیست بلکه یک علاقه ساده و طبیعی برای بخشی از جامعه است که سالهای سال دیده نشدند و روز به روز بیشتر و بیشتر دارند برای رسیدن به حق و حقوق خود تلاش میکنند. ثانیا فرضا هم فلان علاقه، از نظر شما مسخره باشد، آیا راهش خفه کردن آدمها و مجازات آنهاست؟ ثالثا تا امروز چه توجیه عقلی، منطقی، شرعی و قانونی برای ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها آورده شده؟ هیچ. جز تکرار مکررات. و کیست که نداند علت اصلی مخالفتها نه بحث زیرساختهاست و نه امنیت زنان و دختران. مخالفت اصلی از سوی مراجع سنتی است بخاطر نوع نگاهشان به زن...
این جدا ماندن از مردم، و عدم شناخت تغییرات جامعه و نیز نداشتن درک صحیح از نیازها و خواستههای نسلهای جدید، روز به روز دارد وضعیت را بحرانیتر میکند. فعلا که داریم با تحقیر و تکذیب و توجیه و تهدید و تمسخر مردم، قضایا رو جمع و جور میکنیم. از نظر ما، هر حرکتی مغایر و مخالف با معیارهای رسمی، حتما محکوم است و متهمان نیز حتما ریگی به کفش دارند. ولی تا کی؟ تا کی میشود مردم را روانی و فاسد و منحرف و ضدانقلاب معرفی کرد و این همه شکاف و بحران اجتماعی را ندید؟
@ahestan_ir