درمان با سرطان!
يک بيمار مبتلا به سرطان در فرايند رواندرمانى میگفت "سرطان، فشارهای روحی و روانى را درمان میكند"!
گويى ابتلا به يک بيماری سخت مثل سرطان باعث میشود جزئيات رفتار سايرين و به طور كلی "جزئيات زندگی"، اهميت خود را از دست بدهد؛ چون افراد، خود را در تقابل و رويارو با مرگ میبينند، پس عميقا درك میكنند كه فرصت كم است.
آنها به جای درگير كردن خود با جزئيات رفتار سايرين و اتفاقات روزمره و متعاقبا دچار اختلالات روانی شدن، كليت و معناى كلى زندگى را می بينند؛ چون فكر میكنند فرصتى برای پرداختن به جزئيات ندارند.
گويى درك گذرا و كوتاه بودن زندگی باعث ميشود بيماران دريابند كه حيف است زمان كوتاهی كه دارند را صرف جزئيات بی ارزش كنند...
چقدر از اضطراب ها و افسردگی ها و استرس های ما ناشى از پرداختن به جزئيات رفتار اطرافيانمان است؟!
تنها تفاوت بيمار مبتلا به سرطان و فرد سالم در اين است كه شخص بيمار، واقعيت گذرا و كوتاه بودن زندگی را عميقا باور كرده چون در بدنش دليلی برا تاييد آن وجود دارد، اما فرد سالم اين حقيقت را عميقا باور ندارد؛ حتی اگر به زبان آن را تاييد كند.
پس فرد سالم چنان با جزئيات خود را درگير می كند که انگار هزاران هزار سال ديگر برای پرداختن به مسائل مهمتر فرصت دارد!
رواندرمانی اگزیستانسیال
اروین یالوم
در منابع اسلامی روایات متعدد با مضامین متنوعی وارد شده که حاصل آنها این است که انسان خود را در دنیا همچون مسافری بداند که هر لحظه باید آماده کوچ کردن باشد.
یا آنکه خود را در دنیا مهمانی بداند که باید از خانه میزبان کوچ کند، یا آنکه دنیا را چون پلی بدانیم که از آن گذر میکنیم و به آن باز نمیگردیم، و یا آنکه به فرموده پیامبر اکرم(ص): در دنیا به گونه ای باش که گویا ناآشنا یا رهگذر هستی و خودت را در زمره اهل قبور قرار ده.(کنایه از آن که هر لحظه خود را آماده کوچ کردن از دنیا بدان ) (الامالی، طوسی ، ص 381)
در تاریخ اسلام برخی همچون صوفیه از این روایات چنین برداشت کردند که باید به زندگی دنیا پشت پا زد و تنها متوجه آخرت بود. این برداشت آنها در برخلاف این آموزه قرآن بود که بیان می دارد :" ولا تنس نصیبک من الدنيا " بهره و نصیب خود از دنیا را فراموش مکن .
در حقیقت بر خلاف فهم صوفیان، این روایات انسان را به این مهم اشارت میدهند که انسان کلیت زندگی را درک کند و خود را درگیر جزییات زندگی نکند و متوجه هدف اصلی حیات باشد؛ همچنان که شخصی که از پل گذر میکند مهم برای او رسیدن به مقصد است و جزییات پل او را درگیر خود نمیکند و همچنان که مسافر از کلیت سفر خود لذت میبرد و خود را دل مشغول جزییات سفر نمیکند.
حاصل آنکه این روایات در بیان آن هستند که دنیا سرایی است که پایستگی ندارد و آنچه را که پایستگی نباشد، دلبستگی نشاید.
و نتیجه آن این که، کسی که دلبسته نباشد دل آسوده است همچنان که پیامبر رحمت (ص) فرمودند: دل بسته نبودن به دنیا جان و بدن را آسوده میکند. (خصال صدوق ص 73)
حسین سعادت
@hamidhossaini
يک بيمار مبتلا به سرطان در فرايند رواندرمانى میگفت "سرطان، فشارهای روحی و روانى را درمان میكند"!
گويى ابتلا به يک بيماری سخت مثل سرطان باعث میشود جزئيات رفتار سايرين و به طور كلی "جزئيات زندگی"، اهميت خود را از دست بدهد؛ چون افراد، خود را در تقابل و رويارو با مرگ میبينند، پس عميقا درك میكنند كه فرصت كم است.
آنها به جای درگير كردن خود با جزئيات رفتار سايرين و اتفاقات روزمره و متعاقبا دچار اختلالات روانی شدن، كليت و معناى كلى زندگى را می بينند؛ چون فكر میكنند فرصتى برای پرداختن به جزئيات ندارند.
گويى درك گذرا و كوتاه بودن زندگی باعث ميشود بيماران دريابند كه حيف است زمان كوتاهی كه دارند را صرف جزئيات بی ارزش كنند...
چقدر از اضطراب ها و افسردگی ها و استرس های ما ناشى از پرداختن به جزئيات رفتار اطرافيانمان است؟!
تنها تفاوت بيمار مبتلا به سرطان و فرد سالم در اين است كه شخص بيمار، واقعيت گذرا و كوتاه بودن زندگی را عميقا باور كرده چون در بدنش دليلی برا تاييد آن وجود دارد، اما فرد سالم اين حقيقت را عميقا باور ندارد؛ حتی اگر به زبان آن را تاييد كند.
پس فرد سالم چنان با جزئيات خود را درگير می كند که انگار هزاران هزار سال ديگر برای پرداختن به مسائل مهمتر فرصت دارد!
رواندرمانی اگزیستانسیال
اروین یالوم
در منابع اسلامی روایات متعدد با مضامین متنوعی وارد شده که حاصل آنها این است که انسان خود را در دنیا همچون مسافری بداند که هر لحظه باید آماده کوچ کردن باشد.
یا آنکه خود را در دنیا مهمانی بداند که باید از خانه میزبان کوچ کند، یا آنکه دنیا را چون پلی بدانیم که از آن گذر میکنیم و به آن باز نمیگردیم، و یا آنکه به فرموده پیامبر اکرم(ص): در دنیا به گونه ای باش که گویا ناآشنا یا رهگذر هستی و خودت را در زمره اهل قبور قرار ده.(کنایه از آن که هر لحظه خود را آماده کوچ کردن از دنیا بدان ) (الامالی، طوسی ، ص 381)
در تاریخ اسلام برخی همچون صوفیه از این روایات چنین برداشت کردند که باید به زندگی دنیا پشت پا زد و تنها متوجه آخرت بود. این برداشت آنها در برخلاف این آموزه قرآن بود که بیان می دارد :" ولا تنس نصیبک من الدنيا " بهره و نصیب خود از دنیا را فراموش مکن .
در حقیقت بر خلاف فهم صوفیان، این روایات انسان را به این مهم اشارت میدهند که انسان کلیت زندگی را درک کند و خود را درگیر جزییات زندگی نکند و متوجه هدف اصلی حیات باشد؛ همچنان که شخصی که از پل گذر میکند مهم برای او رسیدن به مقصد است و جزییات پل او را درگیر خود نمیکند و همچنان که مسافر از کلیت سفر خود لذت میبرد و خود را دل مشغول جزییات سفر نمیکند.
حاصل آنکه این روایات در بیان آن هستند که دنیا سرایی است که پایستگی ندارد و آنچه را که پایستگی نباشد، دلبستگی نشاید.
و نتیجه آن این که، کسی که دلبسته نباشد دل آسوده است همچنان که پیامبر رحمت (ص) فرمودند: دل بسته نبودن به دنیا جان و بدن را آسوده میکند. (خصال صدوق ص 73)
حسین سعادت
@hamidhossaini